نقل فرموده اند که حضرت آیة اللّه العظمى جهانگیر خان قشقائى (  رضوان اللّه تعالى علیه ) که یکى از عرفاى زمان خودش ‍ بود که شاگردانى مانند آیة اللّه العظمى بروجردى شهید آیة اللّه سید حسن مدرس و مرحوم ارباب اصفهانى و… مى باشد، ایشان قبلا از افراد افراطگر در معصیت بوده و در قبیله ها تار زنى مى کرده .
(گاهى مى بینم که حرف حق در بسیارى از گوشها اثر ندارد، سخنان نصیحت کنندگان بر جان بسیارى از گمراهان همچون بارش باران و تخم گیاه در شوره زار است . اما اگر دلى آماده باشد و جانى پاکیزه گردد یک سخن کوتاه نیز براى ایجاد تحول ودگرگونى درون آن کافى است ).
مرحوم آیة اللّه جهانگیر خان قشقائى یکى از انسانهایى است که چنین دل آماده اى را در سینه داشت ، در احوال زندگى او مى نویسند:

 از دوران جوانى ، تا چهل سالگى همچون سایر افراد ایل قشقائى به دامپرورى و پرورش اشتغال داشته و با تارزنى و آلات موسیقى افراد را به سوى خود جلب مى کرده ؛ در هر مجلس شادى و معصیتى که وجود داشته شرکت مى کرده  .

او در یکى از تابستانها که ایل قشقایى به ییلاق سیمیرم آمده بود (بخشى از اصفهان است ) براى فروش فرآورده هاى دامى و خرید نیازمندیهاى خود و عائله اش ‍ به اصفهان میرود .
در آن شهر بزرگ پس از انجام کارهاى ضرورى در بازار براى تعمیر تار شکسته اى که همراه داشته از شخص پیرمردى سراغ استاد یحیى ارمنى تارسازى را مى گیرد .

 آن پیر روشن ؛ ضمن راهنمایى و معرّفى استاد یحیى ارمنى تارساز، اندرز به او میگوید: حق است که پى کار بهترى روى و دانش آموزى ، و اگر راست میگوئى برو اول تار وجود خود را درست کن و از این کارها دست بردار ؛ خوب شو دیگر.
این سخن چنان در دل و جان جهانگیر خان اثر میگذارد و شورى به پا میکند که از همانجا ترک ایل کرده و کوچ کند به اصفهان که در آن زمان به دارالعلمى مشهور بوده است و در مدرسه صدر که از معروفترین مدارس حوزه علمیه اصفهان و مجمع فقیهان و حکیمان بزرگ بوده است حجره (اتاق ) اى براى سکونت اختیار مى کند…

او ازکارهاى خود توبه کرده و با عشق و علاقه زیادی  که از نصیحت آن پیر روشن دل ناشناس در نهادش برانیگخته شده بود به تحصیل علوم دینى و عرفانى مى پردازد و طولى نمى کشد که از زبده ارباب فضل و علماء و عرفا  و… مى گردد.

براى درک قدر و منزلت پوشیده و ناشناخته او کافى است که بدانیم اشخاصی مثل آیت اللّه العظمى بروجردى مرجع شیعیان و شهید سید حسن مدرس روحانى مبارز از شاگردان او بوده اند.

منبع : در کتاب ((مثل آباد)) جلد ششم .

این درگه ما درگه نومیدی نیست          صد بار اگر توبه شکستی باز آی

باز آی ،  باز آی ، هر آنچه هستی باز آی          گر کافر و گَبر و بت‌پرستی باز آی