مصحف حضرت فاطمه(ع)

 

ابتدا خود کلمه «مصحف»و معنای دقیق آن را برّرسی می نماییم.
در زبان عربی به چیزی که درآن می نویسند «صحیفه»و جمع آن را «صحائف»و «صحف»می گویند.(۱)و«مصحف»به مجموعه متشکّل از برگ های نوشته شده میان دو جلد می گویند،(۲)بنابراین مصحف نام کتابی جلد شده است، چه قرآن باشد و چه غیرِ قرآن؛ مانند مصحف حضرت زهرا(ع)که غیر از قرآن است.خوشبختانه فرزندان بزرگوار فاطمه(ع)حقیقت و واقعیت این مصحف را شناسانده اند، اینک با برخی از احادیث آنان آشنا می شویم:
«…قال فمصحف فاطمة(ع)قال فسکت طویلا ثم قال انکم لتبحثون عما تریدون و عما لا تریدون ان فاطمة مکثت بعد رسول الله(ع)خمسة و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید علی ابیها و کان حبرئیل ع یاتیها فیحسن عزاءها علی ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها و کان علی(ع)یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمة(ع).»
ابوعبیده گوید:یکی ازشیعیان ازحضرت صادق(ع)پرسید:مصحف فاطمه(ع)چیست؟حضرت(ع)مدتی سکوت کرد و سپس فرمود:«شما از آنچه می خواهید و نمی خواهید بحث می کنید(یعنی بعضی از پرسشهایت به قصد فهمیدن نیست یا به دردت نمی خورد)فاطمه(ع)بعد از پیغمبر(ص)هفتاد و پنج روز در دنیا بود و از فراق پدر اندوه بسیاری داشت و جبرئیل(ع)می آمد و او را در مرگ پدر تسلیت می داد و خوش دل می ساخت و از احوال و مقام پدرش خبر می داد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش می گفت و علی(ع)این ها را می نوشت و آن نوشته ها محصف فاطمه(ع)است.
فضیل بن سکرة گوید:برامام صادق(ع)وارد شدم، فرمود:
«یافضیل أتدری فی شی کنت انظر قبیل قال قلت لاقال کنت انظر فی کتاب فاطمه(ع)لیس من ملک یملک الارض الاوهو مکتوب فیه باسمه واسم ابیه وماوجدت لولد الحسن فیه شیئا.»(4)
«ای فضیل می دانی اندکی پیش چه مطالعه می کردم؟»عرض کردم:نه، فرمود «کتاب فاطمه(ع)را مطالعه می کردم، تمام سلاطینی که در زمین فرمانروایی می کنند، به نامِ خود و نامِ پدرانشان در آن نوشته است و من برایِ فرزندانِ حسن چیزی در آن ندیدم.»
ابوبصیر از یاران با وفای امام صادق(ع)گوید که امام صادق(ع)به من فرمود:«مصحف فاطمه(ع)نزدِ ماست، مردم چه می دانند مصحف فاطمه چیست؟»عرض کردم:مصحف فاطمه(ع)چیست؟ فرمود:«مصحفی است سه برابرِ قرآنی که در دست شماست.به خدا حتی یک حرفِ قرآن هم در آن نیست.»(5)
«عن حماد بن عثمان قال سمعت اباعبدالله(ع)یقول تظهر الزنادقة فی سنة ثمان وعشرین و مائة و ذلک انی نظرت فی مصحف فاطمة(ع)قال قلت و ما مصحف فاطمة قال ان الله تعالی لما قبض نبیه(ص)دخل علی فاطمة(ع)من وفاته من الحزن مالا یعلمه الا الله عزّوجلِ فارسل الله الیها ملکا یسلی غمها و یحدثها فشکت ذلک الی امیرالمؤمنین(ع)فقال:اذا احسست بذلک و سمعت الصوت قولی لی.فاعلمته بذلک فجعل امیرالمؤمنین(ع)یکتب کل ما سمع ـ حتی اثبت من ذلک مصحفا.قال:ثم قال اما انه لیس فیه شی ء من الحلال و الحرام و لکن فیه علم ما یکون.»(6)
حماد بن عیسی گوید:شنیدم ازامام صادق(ع)که فرمود:«زنادقه در سال صد و بیست و هشت ظهور کنند من این
مطلب را در مصحف فاطمه(ع)دیدم.»عرض کردم مصحف فاطمه(ع)چیست؟فرمود:«چون خدای تعالی پیغمبرش(ص)را قبض روح فرمود، فاطمه(ع)را از وفات آن حضرت اندوهی گرفت که جز خدای عزوجل مقدارش را نمی داند، بدان جهت خدا فرشته ای برایش فرستاد که او را دلداری دهد و با او سخن گوید، فاطمه از این داستان به امیرالمؤمنین(ع)شکایت کرد.(یعنی گزارش داد و یا شکایتش از نظر ننوشتن سخنان فرشته بود)علی(ع)فرمود:«چون آمدن فرشته را احساس کردی و صدایش را شنیدی، به من بگو، پس فاطمه(ع)به امیرالمؤمنین(ع)خبرداد و آن حضرت هر چه می شنید می نوشت، تا آنکه از آن سخنان مصحفی ساخت، اما در آن مصحف چیزی از حلال وحرام نیست، بلکه درآن علم به پیش آمدهای آینده است.»
امام صادق(ع)به یکی از یارانشان فرمودند:
«و اما مصحف فاطمة ففیه ما یکون من حادث و اسماء من یملک الی ان تقوم الساعة.»(7)
«در مصحف فاطمه(ع)تمام پیش آمدهای آینده موجود است، و نیز اسامی تمام حاکمان تا روز قیامت ثبت است.»
حضرت رضا(ع)فرمود:«برای امام چند علامت است:از جمله آنها اینکه «…مصحف حضرت فاطمه(ع)در نزد او باشد…»(8)
شیخ آقابزرگ تهرانی می نویسد:«مصحف حضرت زهرا(ع)از ودایع امامت است که نزد حضرت حجت بن الحسن «عج»محفوظ می باشد.(۹)
در برخی روایات، بجای «مصحف»از «کتاب»فاطمه یاد شده است.هر چند که برخی از اعلام شیعه چون سید محسن امین، صاحب اعیان الشیعه، قائل به وجود دومصحف برای ام الائمه(ع)است:یکی شامل سخنان رسول الله(ع)و دیگری حاوی پیام های جبرئیل به بی بیِ دو عالم(ع)پس از ارتحال پدر.البته بعضی دیگر عقیده قائلند که دو مصحف بر فاطمه(ع)نازل شد؛ یکی به صورت مکتوب از آسمان و دیگری پس از نزول برحضرت(ع)، توسط علی(ع)به کتابت در آمد.(۱۰)
امام زمان وارث (۵۲)ودایع نبوت وامامت(۱۴)

 

صحیفه فاطمیه(ع)

 

که اسامی دوازده امام(ع)درآن است و حضرت زهرا(ع)آن را به جابربن عبدالله انصاری نشان داد.(۱۱)ابوالفتح کراجکی(م ۴۴۹ه)عقیده دارد که تمامی شیعیان در صحت محتوای این لوح اتفاق نظر دارند.
«عن ابی عبدالله(ع)قال:قال ابی(ع)لجابربن عبدالله الانصاری:ان لی الیک حاجة،فمتی یخف علیک ان اخلوبک فاسالک عنها؟
فقال له جابر:ای الاوقات احببته، فخلا به فی بعض الایام فقال له:یا جابر!اخبرنی عن اللوح الذی رایته فی ید امی فاطمة(ع)بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ما اخبرتک به امی انه فی ذلک اللوح مکتوب؟
فقال جابر:اشهد بالله انی دخلت علی امک فاطمة فی حیاة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فهنیتها بولادة الحسین و رایت فی یدیها لوحا اخضر ظننت انه من زمرد،و رایت فیه کتابا ابیض شیة لون الشمس
فقلت لها:بابی وامی یا بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، ما هذا اللوح؟
فقالت:هذا لوح اهداه الله رسوله صلی الله علیه و آله و سلم فیه اسم ابی واسم بعلی واسم ابنی و اسم الوصیاء من ولدی، و اعطانیه ابی لبیشرنی بذلک.
قال جابر:فاعطتنیه امک فاطمة(ع)فقراته و استنسخته.
فقال له ابی:فهل لک یا جابر ان تعرضه علی؟
قال:نعم،فمشی معه ابی(ع)الی منزل جابر فاخرج صحیفة من رق
فقال:یا جابر!انظر فی کتابک لاقراة [انا]علیک.
فنظر جابرفی نسخته فقراه ابی(ع)فما خالف حرف حرفا،فقال جابر:
فاشهد بالله انی هکذا رایته فی اللوح مکتوبا:
بسم الله الرحمن الرحیم
هذا کتاب من الله العزیز الحکیم لمحمد نبیه ونوره و سفیره و حجابه و دلیله،نزل به الروح الامین من عند رب العالمین:
عظم یا محمد اسمائی و اشکرنعمائی و لا تجحد آلائی، انی انا الله لا اله الا انا قاصم الجببارین و مدیل المظلومین و دیان الدین
انی انا الله لا اله الا انا، فمن رجی غیر فضلی اوخاف عیر عدلی عذبته عذابا لا اعذب به احدا من العالمین.
فایای فاعبد و علی فتوکل.انی لم ابعث نبیا فاکملت ایامه و انقضت مدته الا جعلت له وصیا وانی فضلتک علی الانبیاء و فضلت وصیک علی الوصیاءو اکرمتک بشبلیک و سبطیک حسن وحسین، فجعلت حسنا معدن علمی بعد انقضاء مدة ابیه، و جعلت حسینا خازن وحیی واکرمته بالشهادة و ختمت له بالسعادة، فهوافضل من استشهد و ارفع الشهداء درجة، جعلت کلمتی التامة معه و حجتی البالغة عنده، بعترته اثیب و اعاقب:اولهم:علی سید العابدین و زین اولیائی الماضین و ابنه شبه جده المحمود محمد، الباقر علمی و المعدن لحکمتی.
سیهلک المرتابون فی جعفر، الراد علیه االراد علی، حق القول منی:لاکرمن مثوی جعفر و لا سرنه فی اشیاعه و انصاره و اولیائه،اتیحت بعده موسی فتنة عمیاء حندس لان خیط فرضی لا یتفطع و حجتی لا تخفی و ان الیائی یسقون بالکاس الاوفی، من حجد واحدا منهم فقد حجد نعمتی ومن غیر آیة من کتابی فقد افتری علی ویل للمفترین الجاحدین عند انقضاء مدة موسی،عبدی وحبیبی وخیرتی فی علی ولیی و ناصری ومن اضع علیه اعباء النبوة و امتحنه بالاضطلاع بها،یقتله عفریت مستکبر، یدفن فی المدینة التی بناها العبد الصالح الی حنب شر خلقی.
حق القول منی:لاسرنه بمحمد ابنه و خلیفته من بعده و وارث علمه، فهو معدن علمی و موضع سری وحجتی علی خلقی، لایومن عبد به الا جعلت الجنة مثواه و شفعته فی سبعین من اهل بیته کلهم قد استوجبوا النار، واختم بالسعادة لابنه علی ولیی وناصری و الشاهد فی خلقی و امینی علی وحیی، اخرج منه الداعی الی سبیلی و الخازن لعلمی الحسن.
و اکمل ذلک بابنه «م ح م د»رحمة للعالمین، علیه کمال موسی و بهاءعیسی و صبر ایوب، فیذل اولیائی فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک و الدیلم فیقتلون و یحرقون ویکونون خائفین مرعوبین و جلین، تصبغ الارض بدمائهم و یفشوا الویل و الرنة فی نسائهم، اولئک اولیائی حقا،بهم ادفع کل فتنة عمیاء حندس و بهم اکشف الزلازل و ادفع الآصار و الاغلال،:اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون.»(12)قال عبد الرحمن بن سالم:قال ابوبصیر:لو لم تسمع فی دهرک الا هذا الحدیث لکفاک، فصنه الا عن اهله.»(13)
از ابی بصیر از امام صادق(ع)نقل شده که فرمود:پدرم به جابربن عبدالله انصاری گفت:من به تو نیازی دارم، چه وقت برتو امکان دارد که من با تو خلوت کنم و از آن نیازِ خود بپرسم؟جابر به او گفت:هر وقت تودوست داری!
یک روزی با او تنها شد و به او فرمود:ای جابر،به من از آن لوحی که در دست مادرم فاطمه(ع)، دختر رسول خدا(ص)دیدی گزارش بده و از آنچه که مادرم به توگزارش داد که درآن لوح نوشته است، برایم بگو!
جابر در پاسخ ایشان گفت:من خدا را گواه می گیرم که یک روز درزمان حیات رسول خدا(ص)نزد مادرت فاطمه(ع)رفتم و او را به ولایت حسین(ع)تبریک گفتم،و در دستش لوح سبزی دیدم که به گمانم از زمرد بود و در آن نوشته سپیدی به مانند رنگ آفتاب بود.
به او گفتم:پدرم و مادرم قربانت، ای دختر رسول خدا(ص)!این لوح چیست؟فرمود:این لوحی است که خدا آن را به رسول خود هدیه کرده ودر آن نام پدرم و نام شوهرم و نام دو پسرم و نام امامان از فرزندانم است و پدرم برای مژدگانی، آن را به من داده است؟جابر گوید:مادرت فاطمه(ع)آن را به دست من داد و آن را خواندم و از آن رونویسی کردم، پدرم به او گفت:ای جابر، می توانی آن را به من بنمائی؟ گفت:آری!پدرم با او به خانه جابر رفت و او صحیفه ای از پوست آهو(ازبرگ کاغذ)در آورد، پدرم فرمود:ای جابر، در نوشته خود نگاه کن تا من آن را بخوانم،جابردرنسخه خود نظر داشت و پدرم آن را خواند و یک حرف، اختلاف نداشت.جابر گفت:من خدا را گواه می گیرم که به راستی همچنین دیدم که در لوح نوشته بود:
«به نام خدای بخشنده مهربان
این نامه ای است از خداوند عزیز حکیم برای محمد(ص)بنده و نور و سفیر وحجاب ودلیل حضرت او!
روح الامین آن را از نزد رب العالمین آورده است، ای محمد، اسماء مرا بزرگ شمار ونعمت های مرا شکرگزار و لطفهای مرا انکارمدار،به راستی، منم، من که خدایم، نیست شایسته پرستشی جز من که شکننده جباران و انتقام جو برای ستمکشان و پاداش دهنده روز رستاخیزم، به راستی منم خدا، نیست شایسته پرستشی جز من، هرکه جز فضل مرا امید دارد و جز از عدل من ترسد، او را چنان کیفری دهم که هیچکدام از جهانیان را چون آن کیفر ندهم، پس مرا بپرست و برمن توکل کن، به راستی، من پیغمبری نفرستاده ام که روزگارش را به پایان رسانم وعمرش به سرآید جز آنکه برای او وصیی مقرر ساخته ام، به راستی، من تو را برپیغمبران، برتری دادم و وصی تو را برهمه اوصیاء برتری نهادم وتو را به دو شیر ـبچه ات ـ ارجمند ساختم و به دخترزاده ات حسن وحسین!
حسن را پس از پدرش معدن دانش قرار دادم وحسین را گنجبان وحی خویش!او را به شهادت گرامی داشتم و به سرانجام سعادتش واداشتم، پس او افضل شهداست و از همه شهیدان بلند پایه تر، من کلمه تامّه خود را همراه او کردم وحجت رسای خویش را نزد او نهادم.به وسیله خاندان او پاداش دهم و کیفر می کنم.
اول آنان علی، سید عابدان و زیور دوستان.
دوم:پسرش همانند جد ستوده اش محمد، شکافنده دانش من و معدن حکمت من است، محققا آنان که شک کنند هلاک شوند.
سوم آنها جعفر است.آنکه او را نپذیرد، مرا نپذیرفته،…
چهارم آنها موسی است که اندر آشوبی دچار است…
هرکه یکی از آنهارامنکر باشد، محققا منکر نعمت مناست وهر که یک آیه از کتاب مرا برگرداند برمن افتراء بسته، وای برکسانی که افتراء بستند و منکر شدند.
پس از درگذشت موسی(ع)،دوست من و برگزیده من، حجت پنجم علی(ع)را که ولی و ناصر من است و آن کس است که من بارهای وظائف نبوت را به دوش او نهم واو را به اطلاع کامل بدانها بیازمایم.
دیو گردن فرازی، او را بکشد، در شهری که آن را بنده شایسته ای ساخته، در کنار بدترین آفریده هایم(۱۴)به خاک رود.(۱۵)
گفتار من این است که او را به پسرش، ششم آنها محمد شاد کنم که جانشین او است، پس از وی و وارث دانش اواست، پس معدن علم و جایگاه سر من برخلق من باشد.
بنده ای به اومعتقد نشود جز آنکه او را در بهشت جای سازم و شفاعت او را در هفتاد کس از خاندانش که سزاوار دوزخ باشند بپذیرم، و سرانجام سعادت را نصیب سر او علی را که ولی و ناصر من است و گواه من است در خلق من و امین من است بر وحی من و از او برآور،آنکه به راه و کیش من دعوت کند و گنجبان دانش من باشد.
هشتم حسن را وکامل گردانم این سلسله امامت را به پسر او نهم(از اولاد حسین(ع))که م ح م د باشد و رحمت بر جهانیان ودارای کمال موسی و بهای عیسی و صبر ایوب است، در دوران اودوستانم خوار شوند و سرآنهارا دشمنان به هم پیشکش کنند چنانچه سرهای ترک و دیلم رابه هم پیشکش نمایند، آنها را بکشند و بسوزانند و در ترس باشند، مرعوب و هراسان و زمین از خونشان رنگین گردد، وای وای و شیون درمیان زنان آنها فاش و اشکار شود، آنان به راستی دوستان من باشند و به وسیله آنها دفع کنم هر فتنه پیچیده و تاری را و برای آنها بردارم زمین لرزه ها و بارهای سنگین و زنجیر گران را، آنانند که خاص برآنها است صلوات از پروردگار آنها، به همراه رحمت و مهر و آنانند هم آن هدایت شده ها.
عبدالرحمان بن سالم گوید:ابوبصیر گفت:اگر در عمر خود خز این حدیث را نشنوی، برای تو بس است، آن را جز از اهلش نگهدار.»

 

چادر و مقنعه و پیراهن و گردنبند فاطمه زهرا(ع)

 

که همراه امام حسین و اهل بیت(ع)او بود و عصر عاشورا از آن حضرت غارت کردند وامام سجاد(ع)از یزید پس گرفت و فرمود دست بافت مادرم زهرا(ع)در آنهاست.
قرآنی که امیرالمؤمنین(ع)بعد از پیامبر(ص)جمع آوری کردابتدا بحثی پیرامون اینکه قرآن را چه کسی جمع کرد بیان کنیم.قرآن کریم در طول بیست و سه سال و به تدریج نازل شده و ترتیب نزول آیات قرآن به نحوی که الان به چشم می خورد نبوده است، چنان که نخستین آیات نازل شده «اقرا باسم ربک الذی خلق»(16)بوده است نه سوره
حمد.سؤال این است که جمع آوری قرآن به صورت کنونی، به دستور چه کسی و در چه زمانی و چگونه انجام گرفت؟
عده ای از متاخرین علما قائلند که قرآن در زمان پیامبر(ص)جمع شده است.همچون ایت الله خویی(رح)(۱۷)،علامه رافعی(۱۸)، شیخ مناع قطان(۱۹)، زرقانی(۲۰).از علمای متقدم هم می توان ازافرادی همچون سید مرتضی(۲۱)،سیوطی(۲۲)، قاضی ابوبکر(۲۳)، بغوی(۲۲)و …نام برد.این نظر از چندمنظر قابل دفاع است:۱٫عقل.آیا معقول است که رسول خدا که آنقدر در نگهداری و فهم دقیق آیات کوشا بودند و می دانستند که قرآن به زودی محور فرهنگ اسلامی تا روز قیانت خواهد شد،قرآن را به صورت پراکنده و تنها به صورت حفظ شده در سینه برخی ازافراد، رها کند؟
۲٫حدیث ثقلین که متواتربین شیعه و سنی بوده و در این روایات رسول خدا(ص)می فرمایند:من نزد شما دو شیء با ارزش باقی گذاشتم:کتاب خداو عترت من یعنی اهل بیتم.و طبق آنچه که از عرف عرب به دست می آید،کتاب به نوشته ای گفته می شود که خصوصیت معینی داشته باشد؛ پس برآنچه مردم در سینه های خود حفظ داشتند کتاب گفته نمی شود؛ و لازمه این روایت، مکتوب بودن تمام قرآن در زمان ابلاغ این روایت بوده است.(۲۵)
۳٫اشاره به نوشتن قرآن به دست کاتبان وحی در روایات بسیار منقول از شیعه و سنی .(۲۶)
در مقابل این نظریه، حرفهای دیگری نیز بین قرآن پژوهان وعلماء وجود دارد که هرکدام برای اثبات نظریه خود استناد به دلایل نقلی موجود درمنابع روایی نموده اند.در بین این نظریات آنچه که بیشتر از همه طرفدار دارد، جمع قرآن توسط ابوبکر، عمر و عثمان است.با بحث و بررسی اجمالی بطور خلاصه باید گفت و جه جمع بین تمامی روایت منقول به مورد استناد آن است که بگوییم:قرآنی که در دست ماست درهمان زمان رسول خدا و به دست صحابه در مقابل دیدگان ایشان بر روی کاغذها گردآوری شده است و بدین گونه نبوده است که عده ای(همچون ابوبکر و عمر)بعد از رحلت رسول گرامی اسلام آن را از سینه های مهاجر وانصار جمع آوری بنمایند؛ و بعد از رحلت رسول خدا چون قرآن ایشان دردست امیرمؤمنان بود و لذا ابوبکر نمی توانست آن را به چنگ آورد،دستورداد تا قرآن را از روی مصحف های سایر نویسندگان وحی(که در زمان رسول خدا آن ها را جمع آوری نموده و به رسول خدا نشان داده بودند)رونویسی کرده به صورت یک کتاب درآورند؛زیرا تاآن موقع،قرآن با وجود کامل بودن به صورت ورقه های جداجدا بود وهمه ورقه هارا دریک پارچه جمع آوری می نمودند؛ اما وی دستور داد تا آن را به صورت یک کتاب درآوردند؛ و نیز در موقع جمع قرآن در زمان عثمان باید گفت که مقصود آن است که وی دستور داد تا تمامی مردم قرآن را به یک ترتیب و یک لهجه بخوانند.

 
پس ما قائلیم که قرآن درزمانرسول خدا مکتوب بوده و دراین امر شکی نداریم؛ اما از سویی قائلیم طبق روایات صحیح بسیار،امیرالمؤمنین(ع)آن را گردآوری کرده است و درآن مهمترین نکات و ظرایف تفسیری را آورده است.

 

«عن جابر قال:سمعت اباجعفر(ع)یقول:ما ادعی احد من الناس انه جمع القرآن کله کما انزل الا کذاب و ما جمعه و حفظه کما نزله الله تعالی الا علی بن ابی طالب(ع)و الائمة من بعده(ع).»(27)
امام باقر(ع)در روایتی فرمودند:«جز دروغگو هیچ کس از مردم ادعا نکند که تمام قرآن را چنان نازل شده، جمع کرده است، وکسی جز علی بن ابی طالب و امامان پس از وی(ع)آن را چنان که خدای تعالی فرستاده، جمع و نگهداری نکرده اند.»
درکتاب سُلیم بن قیس از سلمان(ع)روایت شده است که:
«ان علیا(ع)بعد وفاة النبی(ص)لزم بیته و اقبل علی القرآن یؤلفه و یجمعه، فلم یخرج من بیته حتی جمعه، و کان فی الصحف و الشظاظ و الاسیار و الرقاع ـ الی ان قال:ـ فجمعه فی ثوب واحد و ختمه.»(28)
«علی(ع)بعد از وفات رسول خدا خانه نشین شده به قرآن رو آورد و آن را جمع آوری نمود؛ پس از خانه بیرون نیامد تا آنکه آن را جمع کرد؛و قرآن در کاغذ ها و چوب ها و پوست و پارچه بود؛ پس همه را در یک پارچه جمع آوری کرده وبر آن مُهر زد.»
این شهر آشوب ر روایتی مقصود از اینکه قرآن به دست امیرالمؤمنین(ع)جمع آوری شد را چنین بیان می کند:«ایشان قرآن را از روی آن چه در نزد رسول خدا(ص)بود نوشته و شان نزول ومعنای آیات را نیز در آن آورده است؛ همانطور که در روایت آمده است که:آنچه در خانه رسول خدا(ص)بود، امیرمؤمنان به دستور ایشان جمع آوری نموده،زیرا ایشان به حضرت فرمودند:ای علی!کتاب خدا را بگیر؛ پس علی(ع)آن را در لباس خویش گرفته و به منزل خود رفت؛ وقتی که رسول خدا از دنیا رفتند حضرت نشسته و آن را طبق نزول رونویسی نمود و او بدین مطالب آگاهی داشت.»(29)
یعنی ایشان درواقع اولین تفسیر کتاب خدا را نگاشت و علاوه بر متن قرآن(طبق ترتیب نزول)هرچه در مورد این آیات بود در آن آورد؛ زیراایشان از سایرین به این مطلب آگاه تر بودند.علت این هم که حضرت، قرآن را طبق ترتیب نزول در کتاب خویش آوردند آن است که بدین ترتیب ناسخ و منسوخ و مطلق و قید آن به خوبی مشخص می گردید.
امام باقر(ع)علم به ظاهر و باطن قرآن را در اختیار پیامبر واوصیاء ایشان می داند و در روایتی فرموده اند:
«قال:ما یستطیع احد ان یدعی ان عنده جمیع القرآن کله ظاهره و باطنه غیر الاوصیاء.»(30)
جز اوصیاء پیغمبر کسی نمی تواند ادعا کند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.
در روایتی دیگر از کلبی نیز نقل شده است که:«وقتی رسول خدا(ص)از دنیا رفتند، علی بن ابی طالب(ع)درخانه خودنشسته و قرآن را طبق ترتیب نزول گردآوری نمود؛ و اگر این کتاب یافت شود در آن علم فراوانی خواهد بود.»(31)
و از محمد بن سیرین نقل شده است که:«اگر به این کتاب دست یابیم درآن علم را خواهیم یافت.»(32)
در جواب این سؤال که چرا امیر المؤمنین(ع)در مقابل قرآن فعلی که توسط خلفاء جمع شد سکوت کرد و نسخه ای که نزد خویش است را ارائه نداد می توان به روایت زیر اشاره نمود:طلحه به امیرالمؤمنین عرض کرد:«ای اباالحسن!پاسخ من را ندادی که آیا قرآن(ی را که جمع آوری کرده ای)را به مردم نشان نمی دهی؟حضرت(ع)فرمودند:«ای طلحه!من از روی عمد پاسخ تو را ندادم؛ به من خبر بده که آیا آنچه که عمر و عثمان نوشته اند تمام آن قرآن است یا در آن چیزی است که از قرآن نباشد؟ طلحه گفت:نه!تمامش قرآن است.حضرت فرمودند:«اگر به آنچه در آن است عمل نمودید از آتش نجات یافته و به بهشت وارد می شوید.»(33)
درهرحال امامان(ع)قرآن موجود را تایید و تلاوت آن را سفارش کردند.علامه طباطبائی(رح)در این باره می فرماید:«حضرت علی(ع)با این که خودش پیش از آن قرآن مجید را به ترتیب نزول جمع آوری کرده وبه جماعت نشان داده و مورد پذیرش واقع نشده بود ودر هیچ یک از جمع اول ودوم او راشرکت نداده بودند، با این حال هیچ گونه مخالفتی و مقاومتی از خود نشان نداد و مصحف دایر را پذیرفت و تا زنده بود حتی در زمان خلافت خود از مخالفت دم نزد.همچنین ائمه و اهل بیت(ع)که جانشینان و فرزندان آن حضرتند، هرگز در اعتبار قرآن مجید، حتی به خواص خود، حرفی نزده اند؛ بلکه پیوسته در بیانات خود استناد به آن جسته و شیعیان خود را امر کرده اند که از قرائات مردم پیروی کنند…»(34)
حال این نسخه قرآن که همراه تفسیر و تأویل آیات و بیان ظاهر و باطن آنها بود، به عنوان امانت خدمت قطب دایره امکان،حضرت بقیظ الله الاعظم است.
امام صادق(ع)می فرماید:«چون قائم(ع)قیام کند، کتاب خدای تبارک و تعالی را آن چنان که هست، تلاوت می کندو قرآنی را که امیرمؤمنان(ع)نوشته بیرون می آورد»(35)و درباره مصحف امیرالمؤمنین(ع)می فرماید:«هنگامی که امیرمؤمنان(ع)از نوشتن قرآن فارغ شد، آن را بر مردم عرضه کرد و فرمود:این کتاب خدای تبارک و تعالی است، آن را از دو لوح آن چنان که خدایش بر محمد(ص)فرو فرستاد، گرد آورده ام.مردم گفتند:مامصحفی داریم که همه آیات قرآنی را در بردارد، دیگر نیازی به قرآن شما نداریم.امیرمؤمنان(ع)فرمود:به خدا سوگند،دیگر پس از امروز آن را نخواهید دید!من وظیفه داشتم هنگامی که از نوشتن آن فارغ شدم، آن را برشما عرضه کنم تا شما آن را بخوانید.(۳۶)
در حدیثی آمده است که امام صادق(ع)درباره وقایع پس از ظهور به مفضل فرمود:«وقتی لشکر سید حسنی وارد کوفه می شود، حسنی از لشکر خود جدا شده و حضرت مهدی «عج»نیز از لشکر جدا شده و میان دو لشکر قرار می گیرند.حسنی خطاب به حضرت «عج»می گوید:اگرتو مهدی آل محمد هستی، قرآنی که آن را امیرالمؤمنین(ع)بدون تغییر و تأویل جمع کرد، کجاست؟…پس حضرت جوالی یا مانند آن را حاضر می نماید که او را سفط می گویند و درآنچه او خواسته درآن حاضر است.»
مفضل پرسید:ای آقای من!همه آنها در سفط است؟ حضرت(ع)فرمود:«بلی!والله!و همچنین ترکه جمیع پیغمبران هم در آن قرار
اسم اعظم الهی(۳۷)
که هفتادوسه حرف است و یک حرف آن مخصوص خداست و هفتاد و دوحرف آن را ائمه(ع)می دانند.درتعریف اسم اعظم واثرآن در بین مردم چنین معروف است که آن اسمی از نام های شریف خداوندی است که میان اسامی پنهان است جز خواص بارگاه احدیت و محرمان بارگان اسرار صمدیت از آن بی اطلاعند لکن در صورتی که فردی به آن دست یافت از حقایقی آگاهی پیدا می کند که انسان های عادی از آن بی بهره اند و کسی که با آن اسم ارتباط معنوی برقرار کرد و از روی صدق و صفا وخلوص به آن تکلم کند نه تنها دعایش مستجاب می گردد، بلکه در سایه آن به فرمان خدا می تواند به تمام اهداف خود فائق آید و در جهان طبیعت تصرف کند و کارهای مهمی انجام دهد.(۳۹)
وجود مبارک امام عصر(ع)که آخرین وصی الهی و ذخیره تام و کامل انبیای سلف، خصوصا جد بزرگوارش پیامبر اکرم(ص)و اوصیای قبل از خود است، اسم اعظم را به ودیعت گرفته و وارث اسم اعظم است.در این زمینه احادیثی وارد شده، که ما در این بخش به چند حدیث اشاره می کنیم.
امام صادق(ع)فرمودند:«عیسی بن مریم دو حرف از اسم اعظم را داشت و با آن دو حرف کار می کرد و موسی بن عمران چهار حرف داشت و ابراهیم دارای هشت حرف بود و به نوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده شد و خداوند همه آنها را برای محمد(ص)و اهل بیتش جمع کرد.اسم اعظم هفتادوسه حرف است که خداوند به حضرت محمد(ص)هفتادو دو حرف داده است.»(40)
این حدیث روشن می کند که اسم اعظم الهی هم جزء مواریثت انبیاء و ائمه سلف(ع)است و در حال حاضر نزد امام مهدی(ع)است تا آن را هم درحال حاضر و هم در هنگام ظهور و قیامش مورد استفاده قرار دهد.
«عن عبدالرحمن بن کثیرعن ابی عبدالله(ع)قال:«قال الذی عبده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک»قال:ففرج ابوعبدالله(ع)بین اصابعه فوضعها فی صدره ثم قال وعندنا ولله علم الکتاب کله.»(41)
ابن کثیر گوید:امام صادق(ع)درباره آیه شریفه «کسی که مقداری دانش به کتاب داشت(آصف بن برخیا(۴۲)به قول مشهور)گفت:من آن تخت را نزد تو می آورم، پیش از آنکه چشمت را به هم بزنی»(43)آنگاه انگشتانش را باز کرد و بر سینه اش گذاشت و سپس فرمود:«به خدا که همه علم کتاب نزد ماست.»[نه مقدار واندکی از آن]
در روایتی دیگر می خوانیم که امام باقر(ع)فرمود:
«ان اسم الله الاعظم علی ثلاثة و سبعین حرفا …و انما کان عند آصف منها حرف واحد فتکلم به فخسف بالارض ما بینه و بین سریر بلقیس حتی تناول السریر بیده ثم عادت الارض کما کانت اسرع من طرفة عین و نحن عندنا من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفا وحرف واحد عندالله تعالی استاثر به فی علم الغیب عنده و لا حول و لا قوة الا بالله العلی عظیم.»(44)
«اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است وتنها یک حرف آن نزد آصف بود، آصف آن یک حرف را گفت و زمین میان او و تخت بلقیس در هم نوردید تا او تخت را به دست گرفت، سپس زمین به حالت اول بازگشت، واین عمل در کمتر از یک چشم به هم زدن انجام شد و ما هفتاد ودو حرف از اسم
اعظم را داریم و یک حرف هم نزد خداست که آن را در علم غیب برای خود مخصوص ساخته و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.»
بنابراین روشن شد که یکی از مواریثی که نزد امام مهدی(ع)است اسم اعظم است که از حضرت آدم(ع)تا خاتم(ص)و از ایشان تا امام یازدهم و از ایشان هم به وجود نازنین حضرت حجت ابن الحسن العسکری(ع)رسیده است.

 



پی نوشت ها :

 

سوره مبارکه ، آیه
۱٫لسان العرب ماده صحف؛ مقردات راعب ،ماده صحف.نک:کشف الاسرار، حضرت امام رحمةالله:۱۲۸٫
۲٫صحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، جوهری۴:۱۳۸۳؛تاج العروس زبیدی۶:۱۶۱٫
۳٫الکافی۱:۲۴۱٫
۴٫الکافی۱:۲۴۲٫
۵٫الکافی۱:۲۴۰٫
ظاهرا یعنی علوم باطنی قرآن کریم که مخصوص ائمه(ع)است، درآن نوشته شده است.
۶٫الکافی۱:۲۴۰٫
۷٫الاحتجاج۱:۲۵۱٫
…و انّ عندی لخاتم سلیمان بن داود…
۸٫کتاب من لا یحضره الفقیه ۴:۴۱۹؛ عیون الاخبار الرضا(ع)۱:۲۱۲؛ اثباة الهداة۷:۳۸۸٫
۹٫الذریه۲۱:۱۲۶٫
۱۰٫اعیان الشیعة ۱:۳۱۳ ـ ۳۱۴؛ رک:فاطمه زهراء، سید محمد حسین فضل الله ، ترجمه معموری:۱۲۴،تهران.
۱۱٫این صحیفه توسط استاد باقری بیدهندی نیز باعنوان لوح سبز ترجمه و شرح شده است.
۱۲٫سوره مبارکه بقره آیه ۱۵۷٫
۱۳٫الکافی ۳:۵۶۳، کمال الدین و تمام النعمة ۱:۳۰۸؛الاحتجاج ۱:۱۶۳ ـ ۱۶۲؛ بحارالانوار۳۶؛ ۱۹۵؛ کلیات حدیث قدسی:۳۵۵ ـ ۳۵۶؛ العقائد الحقه، آیت الله سید احمد خوانساری ـ ۲۲۸:۲۳۱؛ارشاد القلوب۲:۲۹۰؛ اعلام الوری ۲:۱۷۴٫
۱۴٫هارون الرشید.
۱۵٫مقصود ازسرکش دراینجا مأمون است و مقصود ازبنده شایسته ذوالقرنین است که طوس را ساخته است.به نقل ازعلامه مجلسی(رح).
۱۶٫سوره مبارکه علق، آیه ۱٫
۱۷٫ر ک:تفسیرالبیان:۱۶۲٫
۱۸٫اعجاز القرآن:۳۶٫
۱۹٫مباحث فی علوم القرآن مناع القطان:۷۴٫هر چند ایشان می گوید قرآن توسط صحابی نشوته می شد ولی به صورت جدا جدا و در کاغذ ها و استخوان ها و پوست ابوبکر دستور داد که همه آنها را در یک کتاب بنویسند.یعنی ایشان حرف عده ای که قائلند ابوبکر دو نفر شاهد گرفت و به کمک کسانی که قرآن را حفظ بودند، آن را نوشته و به صورت کتاب درآورد را نمی پذیرد و قرآن را در زمان ابوبکر نوشته شده می داند.
۲۰٫مناهل العرفان ۱:۲۴۲٫
۲۱٫به نقل مرحوم طبرسی(رح)در تفسیر مجمع البیان ۱:۱۵….ان القرآنکان علی عهد رسول الله(ع)مجموعا مؤلفا علی ما هو علیه الآن.
۲۲٫الاتفان۱:۶۲٫
۲۳٫به نقل الاتفان ۱:۶۳٫
۲۴٫به نقل الاتفان ۱:۶۳٫
۲۵٫تفسیر البیان آیت الله خوئی(رح)۲۷۱٫
۲۶٫مورخان نیز نامنویسندگان را به صراحت یاد کرده اند و برخی آنان را تا چهل و سه نفر دانسته اند.الوزراء و الکتاب:۱۲و ۱۳٫
۲۷٫الکافی ۱:۲۲۸٫
۲۸٫کتاب سلیم بن قیس:۶۵٫
۲۹٫به نقل از التمهید فی علوم القرآن ۱:۲۹۱؛ انه کتبه عما کان عند النبی(ص)و اضاف الیه التنزیل و التاویل، کما فی الراویة:ماکان فی بیت النبی(ص)فاخذه علی(ع)بامر الرسول حیث قال له:یا علی هذا کتاب الله خذه الیک ، فجمعه علی(ع)فی ثوب و مضی الی منزله، فلما قبض النبی(ص)جلس علی فالقه کما انزل الله، و کان به علما.
۳۰٫الکافی ۱:۲۲۸٫
۳۱٫لما توفی رسول الله(ص)قعد علی بن ابی طالب فی بیته فجمعه علی ترتیب نزوله، ولو وجد مصحفه لکان فیه علم کبیر.
التمهید فی علوم القرآن ۱:۲۹۰؛ به نقل از التسهیل لعلوم التنزیل.
۳۲٫تاریخ الخلفاء للسیوطی:۱۸۵٫ولو اصیب ذلک الکتاب لکان فیه العلم.
۳۳٫کتاب سلیم بن قیس:۱۰۰٫
ما اراک یااباالحسن اجبتنی عما سألتک عنه من القرآن، الا تظهره للناس؟قال:یا طلحة عمدا کفقت عن جوابک فاخبرنی عما کتب عمروعثمان اقرآن کله ام فیه ما لیس بقرآن؟قال طلحة:بل قرآن کله، قال:ان اخذتم بما فیه نجوتم من النار ودخلتم الجنة.
۳۴٫قرآن در اسلام:۱۵۱٫برای مطالعه بیشتر نک:البرهان، زرکشی ۱:۲۲۸ ـ ۲۴۰؛ تاریخ قرآن کریم.محمد باقر حجتی:۲۱۶ ـ ۲۲۰؛ تاریخ قرآن ، دکتر محمود رامیار:۲۰۹ ـ ۲۱۲؛ الاتفان۱:۹۹٫
۳۵٫الکافی ۲:۶۳۳٫
۳۶٫الکافی ۲:۶۳۳٫
۳۷٫الهدایة الکبری:۴۰۴٫
۳۸٫برای تکمیل این بحث نک:«اسم اعظم» تألیف استاد باقری بیدهندی.
۳۹٫اسم اعظم:۴٫
۴۰٫الکافی۱:۲۳۲؛ بصائر الدرجات:۲۰۸٫
۴۱٫الکافی ۱:۲۲۹٫
۴۲٫یکی از کارگزاران سلیمان نبی(ع).
۴۳٫سوره مبارکه نمل، آیه ۴۰٫
۴۴٫الکافی۱:۲۳۰٫شبیه این روایت شریف از امام حسین عسگری(ع)نیز وارد شده است:الکافی ۱:۲۳۱٫

منبع:امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارث ودایع نبوت و امامت / حسن احمدی اصفهانی ؛ محمد رضا رحمتی شهرضا/قم :تهذیب.۱۳۸۹