وبلاگ فرهنگی مذهبی وسرگرمی ابن تیهان

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیةوالنصر:آمین

وبلاگ فرهنگی مذهبی وسرگرمی ابن تیهان

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیةوالنصر:آمین

تعجیل امر فرج مولا امام عصر(عج) صلوات

پیوندهای روزانه

مراقبات ماه رجب

جمعه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۰۰ ق.ظ

مراقبات ماه رجب


شرافت رجب
این ماه ماه بسیار شریفى است به این جهت که :
1- از ماههاى حرام مى باشد.
2- از اوقات دعا مى باشد و حتى در زمان جاهلیت به این مطلب مشهور بوده و مردم آن زمان منتظر این ماه بوده تا در آن دعا کنند.
3- این ماه ، ماه امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى باشد؛ همانطور که در بعضى از روایات آمده است چنانچه شعبان ، ماه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و رمضان ماه خداى تعالى مى باشد.
4- شب اول آن یکى از چهار شبى است که تاءکید به زنده نگهداشتن آن به عبادت شده است .
5- درباره روز نیمه آن آمده است که محبوبترین روزها نزد خداوند بوده و زمان انجام عمل ((استفتاح )) است که بطور مفصل خواهد آمد.
6- روز بیست و هفتم این ماه ، مبعث پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد.
روزى که زمان ظهور رحمت خداوند است . چیزى که از اول خلقت تا کنون مانند آن دیده نشده است .
این گوشه اى از فضایل این ماه بود و ما توان فهم تمام فضایل این ماه شریف را نداریم .
نداى ملک داعى و جواب آن
یکى از مراقبتهاى مهم در این ماه به یاد داشتن حدیث ((مَلَک داعى )) مى باشد که از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است . پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: ((خداى متعال در آسمان هفتم فرشته اى را قرار داده است که ((داعى )) گفته مى شود. هنگامى که ماه رجب آمد، این فرشته در هر شب این ماه تا صبح مى گوید: خوشا بحال تسبیح کنندگان خدا، خوشا بحال فرمانبرداران خدا. خداى متعال مى فرماید: همنشین کسى هستم که با من همنشینى کند، فرمانبردار کسى هستم که فرمانبردارم باشد و بخشنده خواهان بخشایش هستم . ماه ماه من بنده بنده من و رحمت رحمت من است . هر کسى در این ماه من را بخواند او را اجابت مى کنم و هرکس از من بخواهد به او مى دهم و هرکس از من هدایت بخواهد او را هدایت مى کنم . این ماه را رشته اى بین خود و بندگانم قرار دادم که هرکس آن را بگیرد به من مى رسد.))
افسوس از کوتاهى ما در طاعت خدا! کجایند شکرگزاران ! کجایند تلاشگران ! آیا عاقلان توان فهم حق این نداى آسمانى را دارند! چرا جوابى نمى شنوم ! کجایند عارفانى که مى دانند کسى توان شکر این نعمت را ندارد! کجایند کسانى که اقرار به کوتاهى و عجز دارند که در جواب این منادى آسمانى بگویند: اجابت کرده و یاریت مى کنیم درود و سلام بر تو اى منادى خداى زیبا و جلیل ، شاه شاهان ، مهربانترین مهربانان ، خداى بردبار و کریم ، رفیق دلسوز، صاحب عفو بزرگ ، تبدیل کننده بدیهاى انسان به خوبیها، اینان بندگانى گناهکار و طغیانگر، پست و اسیر شهوتها و غفلتها مى باشند! اى فرستاده بزرگ خدا مردگان بظاهر زنده را صدا مى کنى کسانى که قلبهایشان مرده و عقلهایشان جدا و روحهایشان فاسده شده ! چرا مردگان را صدا مى زنى ! کسانى که صداى تو سودى به آنان نمى رساند مگر اینکه با نداى تو قلبها زنده شده ، عقلها بازگشته و روحها بیدار شود و درباره ارزش و بهاى گران این نداى آسمانى و بزرگى پروردگار و پستى نفس و سختى آزمایش و بدى حال خود بیندیشند. آنان شایسته راندن و دور نمودن و لعنت و عذاب هستند؛ ولى وسعت رحمت پروردگار باعث این دعوت بزرگ شده است ، آن هم با این زبان و بیان لطیفى که بالاتر از تصور انسان و خواسته و آرزوى او است . اکنون با واسطه قرار دادن این نداى آسمانى و لطف بزرگ از خدا مى خواهیم ما را موفق به اجابت این دعوت و کرامت بزرگ بدارد.
اى وعده دهنده سعادت ! با خوش آمدگوئى و کمال میل و جانفشانى نداى تو را اجابت مى کنیم زیرا ما را به تسبیح کردن مالک کریم خود توجه دادى و ما را ترغیب به اطاعت از مولاى مهربان خود کردى و ما را به کرامت پروردگار رساندى . اى منادى ! زبان حال افراد پست پاسخت مى دهند که ما را بهره مند ساخته و بزرگ داشتى و دعوت به بزرگترین سعادتها نمودى . پستى و فساد و کوچکى ما کجا و تسبیح و تمجید خدایمان کجا! خاک کجا و خداى خدایان کجا! آلوده به پلیدیها کجا و مجلس پاکان کجا! و اسیر در زنجیر کجا و منزل آزادگان کجا؟ ولى لطف پروردگار باعث شده تا به ما اجازه تسبیح خود را بدهد. و حکمت او ما را مشرف به این تکلیف کرده است . چه رسوایى بزرگى اگر بعد از این بخشش بزرگ در تسبیح او کوتاهى و در فرمانبردارى او سستى کنیم ! چه آقاى کریمى و چه بنده هاى پستى ، چه خداى بردبار و چه بندگان کم عقلى !
با گوش دل شنیدیم آنچه را از پروردگار به ما رساندى که ((من همنشین کسى هستم که با من همنشینى کند)) در حالى که بزرگى این ابلاغ هر زبانى را در عالم امکان و در تکلیف جواب آن ، لال کرده و عاقلان از زیبایى این کرامت متحیر شدند. اگر هر کدام از مشرف شدگان به این خطاب داراى بدن تمام جهانیان و روحهاى تمام صاحبان روح بودند و تمام آن را در جواب و براى بزرگداشت این خطاب فدا مى کردند، چیزى از حقوق آنرا ادا نکرده و شکر حتى جزیى از آن را نمى توانستند بجا آورند. پس چرا انسان بیکاره پست از اجابت این دعوت غفلت مى کند و در استفاده از این منزلت و مقام بزرگ کوتاهى مى کند و به این هم بسنده ننموده و بجاى تمجید و تسبیح خدا، کسى را تمجید مى کند که تمجیدش مستوجب آتش بوده ، و به جاى همراهى با فرشته هاى نزدیک خدا و پیامبران ، در مجلسى که پروردگار جهانیان حضور دارد، به قرین شدن با جن ها و شیطان ها در میان طبقات جهنم راضى مى شود.
عجیب تر از این دیده اى ! دیده اى که خالق مخلوق را براى همنشین خود بخواند ولى مخلوق اجابت نکند و در حالى که آقا مناجات بنده و انس او را دوست دارد، بنده از قبول عنایت او خوددارى کند! پس با تاءسف و اعتراف به غفلتهاى خود و با ناچارى جواب مى گوییم : بله ، اى پروردگار و آقا و اى مالک و مولا! اگر توفیق تو نصیب ما شده و در این دعوت عنایت تو شامل حال ما شود و با این دعوت ما را به کرامت برسانى - چنانچه از کرم تو جز این انتظار نمى رود و از کمال و بخشش تو جز این انتظارى نیست - چه سعادت بزرگى که در این صورت به بالاتر از آرزوى خود مى رسیم . ولى واى بر ما اگر جز این باشد! در این حالت چه کنیم با این تیره روزى و مجازات دورى از رحمت حق ! پس مى گوییم : و هیچ خدایى جز تو نیست . تو را تسبیح و تمجید مى کنیم . ماییم ستمگران . خدایا به خود ستم کردیم و اگر ما را نبخشى و به ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود. بلکه بناچارى بیشتر جسارت کرده ، ذلت و پستى خود را آشکار نموده ، با قسمهاى بزرگى نیز آنرا تاءکید کرده و عرض ‍ مى کنیم : قسم به عزت و جلالت اى پروردگار ما! حتما از دستورات تو سرپیچى ، خود را هلاک کرده و بر تو مى شوریم و فاسد مى شویم ، اگر با توفیق خود ما را نگهدارى نکنى و با عنایت خود بر ما خوبى نکنى . زیرا توان و نیرویى نیست مگر با یارى تو.
پس از این با توفیق تو بیشتر گفته و با یارى تو در خواستن خود پافشارى مى کنیم و به جناب قدس تو که نه ، بلکه به حضرت رحمت و لطفت بخاطر جلب عطوفت آقاى خود و نازل شدن رحمت پروردگار خود عرضه مى داریم : اى کریمترین کریمان ! و اى بخشنده ترین بخشندگان ! اى کسى که خود را لطف نامیده است ! اى منادى ما را در این ماه بزرگ به کرم تو دعوت و به لطف و رحمتت اشاره و بزرگوارى و بزرگداشت تو را براى ما گفت (ماه ماه من است و بنده بنده من و رحمت رحمت من ) بنابراین با این دعوت ما میهمانان دعوت شده تو و درماندگان درگاهت گردیدیم .

و تو کسى هستى که دوست ندارى میهماندار از میهمان خود پذیرایى نکند؛ گر چه میهمان بر اثر عدم پذیرایى از بین نرود و میهماندار از کسانى باشد که پذیرایى دارایى او را کم کند. و اگر از ما پذیرایى نکنى ، در پناه تو گرسنه مانده و از بین مى رویم در حالى که پذیرایى و احسان دارائیت را بیشتر مى کند. اى کسى که نیکوکارى چیزى از او کم نکرده و محروم نمودن چیزى به او اضافه نمى کند! ما را بخاطر بدیمان مجازات مکن . کسى هستى که بهاى بیشترى به من دادى و به کسانى که مهمان نبوده ولى مضطر باشند، وعده اجابت دادى و در کتابت وعده برطرف کردن گرفتارى آنان را دادى و اکنون اى پروردگار! ما محتاج بخشایش تو و نجات از مجازات دردناکت مى باشیم و هیچ نیاز و اضطرارى بالاتر از این اضطرار نیست . پس کجاست اجابت و برطرف کردن گرفتارى ! اى بخشاینده ! دست ما را بگیر و از ورطه هلاک شدگان و سقوط زیانکاران نجات ده . و چنانچه ماه ، ماه تو، بنده ، بنده تو و رحمت رحمت تو است ، دست زدن و گرفتن طناب نجات تو نیز تنها با توفیقى از جانب تو میسر است . زیرا تمام خیرها از تو بوده و در غیر تو یافت نمى شود. از کجا به خیر برسیم در حالى که خیرى یافت نمى شود مگر از ناحیه تو و چگونه نجات پیدا کنیم در حالى که کسى نمى تواند نجات یابد مگر با کمک تو.
اى کریم ! اگر عدل تو ما را اجابت نموده ولى ترازوى حکمتت ما را رد کند و بگوید: فضل و بخشش بر شما خلاف حکمت و موفق نمودن شما خلاف عدالت در قضاوت است زیرا سزاوار فضل و بخشش نبوده و خوبى به شما کار درستى نیست به خاطر اینکه گناهان روى شما را سیاه و غفلت از یاد من قلوب شما را تیره و دوستى دنیا نفس و عقل شما را مریض کرده و رحمت من گرچه شامل هر چیزى هست ولى مگر سخنم را در کتابم نشنیدید که : رحمتم را براى متقین قرار مى دهم .(9) و من گرچه ارحم الراحمین و بخشنده مهربانى هستم ولى مجازاتم نیز سخت و شدید است و اگر حکمتم در میان آفریدگانم نبود که اهل عدل و فضل را از دیگران جدا نمایم در کجا زیبایى و بزرگى من به روشنى آشکار مى شد، ما نیز در جواب قضاوت حکمتت با آموزش و یارى تو مى گوییم : شکى نیست که سزاوار فضل و بخشایش تو نیستم اما اى کریم اگر سزاوار فضل بودن شرط بهره مندى از فضل تو بود هیچگاه فضل تو در جهان آشکار نمى شد. زیرا غیر تو بجز از جانب تو نه خیرى دارد و نه سزاوار چیزى است سزاوارى فضل تو نیز فضلى است از جانب تو و امکان ندارد فضل از سزاوار فضل بودن بوجود آید. و در مورد سیاهى چهره و تیرگى قلبهایمان نیز به همین صورت جواب مى دهیم زیرا تمامى نورها در تو و از جانب تو است . بنابراین اگر ما را نورانى نکنى چگونه نورانى شویم و اگر ذره اى از نور و روشنى خود را به ما عنایت فرمایى و ما را با دادن ذره اى از زندگى خود، بزرگ بدارى ما را زندگى و شفا داده و کامل و نورانى خواهى نمود. و آیه قرآن (رحمت خود را براى متقین قرار مى دهم )(10) نیز با امیدوارى و آرزوها و دعاى ما منافاتى ندارد. زیرا ما نیز توقع داریم از فضل خود به ما تقوى عنایت فرمایى . چنانچه به متقین عطا فرمودى و سپس رحمتت را نصیب ما سازى . وانگهى این فرمایش تو فقط تصریح مى کند که رحمت خود را براى افراد باتقوا قرار داده اى و نفرموده اى که غیر آنها را از رحمت خود بهره مند نمى سازى . و در جواب اینکه اگر اهل فضل و عدل را از دیگران جدا نکنم ، زیبایى و بزرگیم در کجا بروشنى جلوه مى کنند، مى گوییم براى آشکار شدن بزرگى ، عدل و مجازات تو کافى است ستیزه گران و کسانى را که از روى تکبر تو را عبادت نمى کنند، مجازات نمایى و با عدلت با آنان رفتار نمایى تا بزرگى و عدل تو بخوبى آشکار شود، و غیر از من افرادى دارى که آنان را مجازات نمایى ولى من کسى را بجز تو ندارم که به من رحم کند. اقرار کنندگان به آنچه مى خواهى و گدایان و دعا کنندگان و امیدواران و اهل ترس و حیاى از تو کجا و آشکار شدن بزرگیت کجا؟ بخصوص که ، اگر چه گناهکاریم ولى به اولیا و دوستان فرمانبردارت متوسل مى شویم و رویمان گرچه سیاه است ولى با روى پاک دوستان پاکت که نزد تو درخشان است به تو توجه مى کنیم و دلهاى ما گر چه تاریک است ولى از نور بندگان عارف به تو، روشنى مى گیریم . و اگر دوستى دنیا دلهاى ما را مریض و عقلهاى ما را نابود کرده ، ولى محبت اولیاى تو آن را زنده کرده و اگر فضل تو در بندگان چنگ زننده به دستگیره فضل و دامن کرمت آشکار مى شود، چه اشکالى دارد که فضل آنان نیز در اهل ولایت آنان که به دستگیره محبت آنان چنگ زده اند، ظاهر شود.
و اگر عدل تو در مورد ثبوت ولایت آنان ، با ما بحث کند، گر چه معلوم نیست ولایت آنان در ما باشد، ولى شکى نیست که دشمنان تو و دشمنان آنها فقط به خاطر ولایت آنان با ما دشمنى مى کنند. و مدت زیادى به خاطر اولیاى تو ما را آزار دادند. و همین مقدار کافى است که به دامن عفو و دستگیره فضل و کرمت و رشته اولیایت چنگ زنیم .
بنابراین بخاطر فضل و کرمت و بخاطر مقام اولیایت ، محمد و آل او، صلواتى بى پایان بر آنان فرست ؛ صلواتى که با آن گناهان ما را آمرزیده عیبهاى ما را اصلاح و عقل و نور ما را با آن کامل کنى و خود و آنان را به ما بشناسانى و ما را به خودت و آنان نزدیک نمایى و مقام ما را در همنشینى با آنان نزد خود بالا ببرى ؛ و با این صلوات از ما خشنود شده آنچنانکه هیچگاه از ما خشمگین نشوى تا در حالى که از تو راضى بوده و تو نیز از ما راضى باشى بر تو وارد شویم ؛ و ما را به آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) ملحق نمایى همراه با شیعیان نزدیک و اولیاى گذشته آنان در جایگاه راستى نزد پادشاه توانا - که در آنجا از نعمتها بهره مندند - و بر محمد و آل پاک او صلوات فرست که هر چه خدا خواهد، همان است و قدرتى جز او نیست .
از دیگر مراقبتها در این ماه این است که سالک معنى ماه حرام را بداند تا مواظب تمام کارها و حالتها و حتى امورى که وارد قلبش مى شود باشد. و بداند که سه ماه رجب ، شعبان و رمضان ماه عبادت است . بنابراین سزاوار است طالبان علم در آن ماهها عبادت را مقدم بر تحصیل علم نمایند؛ گر چه تحصیل علم نیز از برترین عبادتهاست .
شب اول ماه
شب اول این ماه یکى از چهار شبى است که شب زنده دارى در آن تاءکید شده است . یکى از مراقبتها این است که در هنگام دیدن ماه در شب اول دعایى که روایت شده است را بخواند. و سزاوار است موقعى که در این دعا، به دعاى آمادگى براى آمادگى در شعبان و رمضان مى رسد آن را با توجه بخواند و در اوقات دعایش نیز آن را زیاد بخواند تا با این دعا آمادگى کاملى براى ورود به این دو ماه پیدا کند. و مستحب است بعد از نماز عشا دعاهاى روایت شده در اقبال را بخواند.
در کتاب اقبال نمازهایى براى این شب نقل شده که من آسانترین آنها را براى افراد ضعیفى مانند خود مى گویم . در آن کتاب از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است که فرمودند، کسى که بعد از بجا آوردن نماز مغرب شب اول رجب ، بیست رکعت نماز بجا آورده که در هر رکعتى سوره ((فاتحه )) و ((اخلاص )) را یک مرتبه خوانده و براى هر دو رکعتى یک سلام بدهید - در اینجا رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: آیا ثواب این نماز را مى دانید؟ اصحاب عرض ‍ کردند: خدا و رسولش داناترند. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: روح الامین این نماز را به من یاد دادند. و آستینهاى خود را بالا زدند - خود و خانواده و مال و فرزندانش محفوظ مانده و از عذاب قبر پناه داده مى شود و از صراط، بدون حساب ، مانند برق مى گذرد.
نماز آسانترى نیز در این کتاب از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است : پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: کسى که دو رکعت نماز در شب اول ماه رجب بعد از نماز عشاء بخواند و در رکعت اول آن سوره ((فاتحه )) و((الم نشرح )) را یک بار و ((قل هو الله احد)) را سه بار و در رکعت دوم سوره ((فاتحه )) و ((الم نشرح )) و ((قل هو الله احد)) و((معوذتین )) را هر کدام یک بار بخواند سپس تشهد خوانده و سلام دهد و بعد از آن سى بار ((لا اله الا الله )) گفته و سپس سى بار بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) صلوات بفرستد، گناهان گذشته او آمرزیده شده و او را مانند روزى که از مادر متولد شده از گناهان بیرون مى برد.
نمازى در تمام شبهاى این ماه وارد شده که در کتاب اقبال و از کتاب ((التحفه )) حلوانى روایت شده است : رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: ((هر کس در رجب شصت رکعت نماز بجا آورد؛ در هر شبى از این ماه دو رکعت که در هر رکعت آن سوره فاتحه را یک بار و قل یا ایها الکافرون را سه بار و قل هو الله احد را یک بار بخواند و هنگامى که سلام نماز را داد، دستهاى خود را بلند کرده و بگوید: لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شى ء قدیر و الیه المصیر و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم اللهم صل على محمد و آل محمد و آل محمد النبى الاءمى و دستهاى خود را بصورت بکشد، خداوند متعال دعاى او را مستجاب و ثواب شصت حج و شصت عمره به او مى دهد.))
باقیمانده شب را تا فرا رسیدن وقت نماز شب مشغول به ذکر یا فکر یا مناجات به تناسب حال خود مى شود آنگاه نماز شب را بجا آورده و بعد از هشت رکعت نماز شب سجده نموده و در سجده خود آنچه از امام ابى الحسن اول (علیه السلام ) در اقبال روایت شده است را بخواند. و بعد از نماز وتر دو دعایى را که در کتاب اقبال روایت شده است بخواند و بندهاى دعاى دوم را با توجه و حضور قلب بخواند تا بهره او از دعا تلفظ تنها به الفاظ نبوده و عبادت او مثل عبادت چهارپایان نباشد. و سعى کند که در دعاى خود راستگو بوده و به خداى متعال در مجلس حضور او و در دعایش دروغ نگوید: زیرا این کار براى کسى که دعا مى کند خطر بزرگى است . و اگر حال او مطالبى را که به خدایش مى گوید، تصدیق نمى کند، باید در گفتار خود بعضى از معانى مجازى را قصد کند. و اگر این کار را نیز نمى تواند انجام دهد، الفاظ را بگونه اى تغییر دهد که دروغ صریح و ادعاى باطلى در آن نباشد. زیرا کسى که معنى محبت خدا را نمى داند، چگونه مى تواند در این دعا ادعاى انس با او را داشته باشد. و کسى که معنى نزدیک گرداندن را نمى داند، چگونه مى گوید: ((مرا از ورطه گناهان خارج و به بلنداى نزدیکى برسان )) و همینطور باقى عبارات . و مهم این است که مواظب قلبش باشد که زنده با ذکر خدا و با حضور در مقابل او به مراسم بندگى که موجب رضایت اوست مشغول باشد. زیرا مقصود از زنده داشتن شبها زنده نمودن قلب در آن است و زنده بودن قلب نیز فقط با ذکر و فکر است و قلب غافل مانند مرده است . و کسى که مشغول به مکروهاتى که مورد رضایت خدا نیست ، باشد، پایینتر از مرده است . و کسى که مشغول به محرمات الهى در این شبها باشد، بدتر از کسى است که در غیر این شبها مرتکب حرام مى شود. و شاید همین کار باعث شود که انسان عاقبت به خیر نشود.
انسان باید تلاش کند که - در حالى که خیال مى کند شب زنده دارى کرده و رستگار شده - از دسته سومى که گفتیم نباشد. زیرا در این صورت از کسانى خواهد بود که خداوند متعال درباره آنها فرموده : ((از لحاظ عمل زیانکارترین (بدکارترین ) افراد هستند ولى خیال مى کنند کارهایشان خوب است .))(11) و فکر مى کنم از گناهان پنهانى خالى نباشى ، مثل تاءخیر توبه از بعضى گناهان زیرا مشهور این است که سرعت در توبه واجب فورى است و ترک واجب نیز حرام است مانند تزکیه نفس از بعضى از اخلاق که واجب عینى است و ترک آن و مشغول شدن به عبادات مستحبى حرام است . و همینطور گناهان دیگرى که مانند این دو گناه مخفى و پنهان هستند. و خلاصه این که سالک باید قبل از فرا رسیدن این شبها و اوقات شریف مواظب خود بوده و بیش از سایر وقتها حال خود را بررسى کند و بکوشد که گناهى در او نباشد تا در تجارت با پروردگار ضرر و زیانى ندیده ، نور عبادت کنندگان را از دست نداده و مانند بنده اى نباشد که سلطان او را به مجلسش براى هدیه دادن و بزرگداشت او، بلکه براى ماءنوس نمودن و مناجات و حالهاى عالى بهمراه اولیاى بزرگوار خداوند، دعوت نموده و او در این مجلس حاضر شده و در حضور سلطان به مخالفت او بپردازد و در خانه رحمان و آشکارا به عبادت شیطان بپردازد و با این اعمال سزاوار خوارى بزرگى شده و به جاى بدست آوردن بزرگداشت خدا، ذلت و خوارى بدست آورد.
بهر صورت به حکم عقل واجب است در این شب و امثال آن ، از هر چیز ممکن در بدست آوردن رضایت خداوند و سلامتى حالها و عملها از آفتها، کمک گرفت و با تمام توان باید به این مهم پرداخته تا عمل او خالص و خودش نیز مخلص براى خداوند متعال باشد. و در این صورت است که عمل کم نیز کافى است زیرا پاداش عمل خالص از بنده مخلص ‍ بدون حساب است ؛ و بنده اى که نیت درستى داشته باشد، در معامله با مولاى خود فقط با خلوص صادق راضى مى شود؛ و تمام سعى خود را در این جهت بکار انداخته و این مطلب براى او از هر چیزى مهمتر است . زیرا این مطلب با آرزو بدست نیامده ، و تنها با علاقه به آن ، نمى رسند. و کسى که تفاوت این حالتها را نبیند در ازیاد عبادتهاى ظاهرى خیلى تلاش مى کند، در حالى که در باطن و قلب خود مخالف پروردگار و داراى حالتهاى پست و اخلاق فاسدى از قبیل ترک واجب و انجام حرام بوده و عمل خود را با ریا و کسب شهرت و نفاق و عجب و نادانى و مخالفت با خدا انجام مى دهد.
همچنین باید سعى او بر لطیف کردن عمل بیش از ازدیاد عمل بوده و دعا و مناجاتى را انتخاب کند که عبادتهاى آن مشتمل بر تملق و خضوع و اعتراف بیشتر به حق منت خداوند در مشرف کردن بندگان به تکلیف باشد؛ حرکات و حالات او بگونه اى باشد که دل را نرم کرده و باعث تواضع و زهد بیشترى گردد، مثل پوشیدن لباسهاى مویین ، روى خاک و خاکستر نشستن ، گذاشتن خاک بر سر و با طناب و زنجیر دستهاى خود را به گردن بستن و مانند انسان بى خبر و مست بودن که گاهى نشسته ، گاهى ایستاده ، گاهى سجده نموده ، و گاهى راه رفته و گاهى سر را بر دیوار و گاهى چانه ها را بر خاک مى گذارد. در قدیم ، اهل سلوک زنجیر در گرده کرده وارد قبرهاى خود شده و دستور مى دادند آنها را با زنجیر بسته و بسوى آتش برند و نیز قسمتى از لباس را که روى دوش بود، پاره و طناب یا زنجیر در آن وارد کرده و آن را به ستون بیت المقدس مى بستند. این اعمال از حالتهاى قلب و شناخت ذلت نفس و عظمت خدا سرچشمه مى گیرد؛ گرچه خود این عملها نیز باعث بهتر شدن و برترى حال قلب مى گردد. و چنین نیست که این کارها فقط براى آنان میسر باشد بلکه کسانى هم که این صفات را ندارند با تمرین این عملها مى توانند به آن حالت قلبى برسند.
باید در تمام این ماه و ماه شعبان و رمضان و تمام عمر، اهمیت زیادى به دعا جهت توفیق اخلاص داده ، و توجه به خداى متعال با نامهاى او مانند کریم العفو و مبدل السیئات بالحسنات و توسل به او بوسیله محمد و آل او (علیهم السلام ) را زیاد کند. زیرا روى ما لیاقت توجه به حضرت قدس ‍ خدا را نداشته و براى جبران این نقص باید به اولیاى آبرومند او متوسل شد. و آنگاه شب خود را با توسل به نگهبانان آن که از معصومین علیهم السلام مى باشند، براى اصلاح حال و اعمال خدائیش به پایان برساند.
عمل ((لیلة الرغایب ))
چنانچه شب اول ماه مصادف با شب جمعه بود، سزاوار است عمل ((لیلة الرغائب )) را نیز انجام دهد. از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است که فرمودند: از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید. زیرا شبى است که فرشتگان آنرا ((لیلة الرغائب )) مى نامند. این نامگذارى به این جهت است که هنگامى که یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته اى در آسمانها و زمین نمى ماند مگر این که در کعبه و اطراف آن جمع مى شوند. آنگاه خداوند بطور غیرمنتظره اى بر آنان وارد شده و مى فرماید: اى فرشتگانم ! هر چه مى خواهید از من درخواست کنید. فرشتگان عرض مى کنند: حاجات ما این است که از روزه داران رجب درگذرى . خداوند مى فرماید: این کار را انجام دادم . بهتر است کسى که این حدیث را مى شنود، در این شب ، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفى را که آیه تحیت (12) به عهده ما گذاشته باندازه توانایى انجام داده باشد - سپس رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: کسى که روز پنجشنبه اول رجب را روزه گرفته و سپس بین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز بجا آورده هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعتى سوره فاتحه یک بار، انا انزلناه فى لیلة القدر سه بار و قل هو الله احد را دوازده بار خوانده ، و هنگامى که نماز تمام شد، هفتاد بار بر من (با این الفاظ) صلوات بفرستد: اللهم صل على محمد النبى الاءمى و على آله ، سپس سجده کرده و در سجده هفتاد بار بگوید: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح ؛ سپس سر خود را بلند کرده و بگوید: رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلى الاءعظم آنگاه بار دیگر به سجده رفته و در سجده همان چیزى را بگوید که در سجده اول گفت ، سپس حاجت خود را از خدا بخواهد، ان شاءالله تعالى برآورده مى شود. سپس رسول خدا فرمودند: قسم به کسى که جانم در دست اوست ؛ هیچ بنده یا کنیزى - از بندگان و کنیزان خدا - این نماز را به جا نمى آورد، مگر این که خداوند گناهان او را مى بخشد گرچه گناهان او مثل کف دریا و بعدد شن و بوزن کوهها و بعدد برگهاى درختان باشد و روز قیامت هفتصد نفر از خویشاوندان خود را که همگى سزاوار آتش ‍ باشند شفاعت مى کند. و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت ، با روى گشاده و خندان و زبان فصیح براى او مى فرستد که مى گوید: اى محبوب من ! مژده بده ؛ از هر سختى نجات پیدا کردى . مى پرسد: تو کیستى ؟ رویى بهتر از روى تو ندیده و بویى به خوشبویى تو مشامم نرسیده . جواب مى دهد: اى محبوب من ! من ثواب آن نمازى هستم که در فلان شب ، فلان منطقه ، فلان ماه و فلان سال بجا آوردى ؛ امشب آمده ام تا حقت را ادا کرده ، مونس تنهایى تو بوده و وحشتت را از بین ببرم ؛ و زمانى که در شیپور دمیده شود، در عرصه قیامت بر سرت سایه افکنم . و تو هرگز هیچ خیرى را از جانب مولایت از دست نخواهى داد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که : ظاهر روایت این است که ((لیلة الرغائب )) اولین شب جمعه ماه رجب است ؛ و اگر اعمالى که در این روایت ذکر شده از اعمال این شب بوده و شب جمعه اول ماه ، مصادف با اول ماه شد، چگونه مى توان این عمل را بجا آورد؟- زیرا در این صورت پنجشنبه قبل از جمعه اول ، جزء ماه رجب نیست - جواب این است که اگر بخواهیم به ظاهر روایت عمل کنیم ، باید بگوییم این اعمال در صورتى است که شب اول ماه شب جمعه نباشد؛ و اگر شب جمعه بود، شب جمعه دوم این اعمال انجام مى شود؛ گرچه لیلة الرغائب نباشد. چون در روایت تصریح نشده که این اعمال حتما باید در لیلة الرغائب باشد. ولى راه دوم و سومى هم هست که صحیحتر به نظر مى رسد. راه دوم این است که این اعمال را بدون روزه انجام دهیم و راه سوم این است که روزه را هم بگیریم گرچه روزه در رجب نباشد.
روز اول ماه
از کارهاى مهم در این روز، روزه ، نماز سلمان و دعا در اول آن با دعایى که در اقبال سید قدس سره روایت شده ، مى باشد.
درباره روزه این ماه روایات معتبرى داریم که یکى از آنها را نقل مى کنیم : شیخ صدوق مى گوید: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: رجب قطعا ماه استوار خداوند است که هیچ ماهى به احترام و فضل آن نزد خدا نمى رسد. در زمان جاهلیت نیز مردم آن را بزرگ مى دانستند و هنگامى که اسلام آمد، بزرگى و فضیلت آن را بیشتر نمود. رجب قطعا ماه خدا، شعبان ماه من ، و رمضان ماه امت من مى باشد. بدانید که اگر کسى یک روز رجب را بخاطر ایمان و پاداش الهى روزه بگیرد، سزاوار رضایت بزرگتر خداوند مى شود و روزه او در این روز خشم خدا را خاموش کرده و درى از درهاى آتش را را به روى او مى بندد. و اگر به اندازه پرى زمین طلا بدهد، بهتر از روزه اش نخواهد بود. و اگر روزه اش ‍ را براى خدا خالص نماید هیچ خیرى از دنیا مگر نیکى هایش پاداش او را کامل نمى کند. و موقعى که شب شد، ده دعاى مستجاب دارد. اگر خواسته دنیایى داشته باشد، خدا به او مى دهد والا خیرهایى براى او ذخیره مى کند که از بهترین چیزهایى است که اولیا و برگزیدگان خدا آن را در دعاى خود خواسته اند. روایات بسیارى براى روزه روزهاى رجب وارد شده و ثوابهاى بسیار زیاد و گرانقدرى را به کسى که یک روز، دو روز، یا سه روز و به ترتیب تا تمام ماه را روزه بگیرد، وعده داده اند. بنابراین کسى که مى خواهد تمام سعى خود را بکار گیرد، باید تمام ماه را روزه بگیرد تا به سعادت تمام ثوابهاى وارد در هر روز برسد. ولى اگر ماه مصادف با فصل گرما باشد و مزاج و حال او با روزه سازگار نبوده یا عذر شرعى مانند مسافرت یا میهمانیى که روزه او براى میهمان سخت است یا غیر اینها، براى او پیش آمد باید به جایگزین روزه که در روایتى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده ، عمل کند. پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: کسى که سى روز از ماه رجب را روزه بگیرد، منادیى از آسمان صدا مى زند: اى بنده خدا! گذشته ات بخشیده شد؛ در بقیه عمر خود عمل خود را از نو شروع کن . و خداوند متعال در تمام بهشتها در هر بهشتى ، چهل میلیون شهر از طلا به او مى دهد؛ در هر شهر، چهل میلیون کاخ ، در هر کاخ چهل میلیون خانه ، در هر خانه ، چهل میلیون سفره از طلا، بر هر سفره یک میلیون سینى بزرگ ، در هر سینى چهل میلیون رنگ غذا و نوشیدنى ، با رنگ جداگانه هر کدام از غذاها و نوشیدنى ها مى باشد؛ و در هر خانه اى چهل میلیون تخت از طلا هست که هزار ذراع در هزار ذراع (13) است ؛ بر هر تختى کنیزى از حورالعین هست که هر کدام سیصد هزار زلف نورى دارند و هر کدام از این زلفها را یک میلیون دختر خدمتکار خردسال حمل نموده و با مشک و عنبر پوشانده اند تا روزه دار رجب پیش او بیاید. اینها براى کسى است که تمام رجب را روزه بگیرد. روزه بگیرد. عرض ‍ شد: اى پیامبر خدا! کسى که بعلت ضعف یا مرض ، یا زنى که پاک نباشد و نتواند روزه بگیرد، چه کارى انجام دهد تا به آنچه فرمودى برسد؟ حضرت فرمودند: براى هر روز قرص نانى صدقه بدهد. قسم به کسى که جانم بدست اوست ، اگر هر روز اینطور صدقه بدهد، به آنچه گفتم و بیش ‍ از آن مى رسد. زیرا اگر جمیع مخلوقات آسمانها و زمین همگى جمع شوند تا مقدار ثواب این عمل را معین کنند، به یک دهم فضائل و درجاتى که در بهشتها به آن مى رسد، نمى رسند. عرض شد: اى رسول خدا! کسى که نتواند صدقه بدهد چه کارى انجام دهد تا به آنچه فرمودى برسد؟ حضرت فرمودند: با این تسبیح در هر روز ماه رجب صد بار خدا را تسبیح مى کند تا سى روز تمام شود: سبحان الاله الجلیل سبحان من لا ینبغى التسبیح الا له سبحان الاعز الاءکرم سبحان من لبس العز و هو له اءهل .
مطالبى درباره روزه
همانگونه که در روایت آمده ، همین مقدار که روزه براى خدا باشد کافى است . ولى سزاوار است وقتى سالک روزه مى گیرد، اعضاى بدن او نیز روزه باشند، همانطور که از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده : ((هنگامى که روزه گرفتى ، گوش ، چشم ، مو و پوست تو نیز باید روزه بگیرند.)) - امام (علیه السلام ) غیر از این ، اعضاى دیگرى را نیز شمردند - ولى همین که پوست و مو را ذکر فرمودند، کافى است بدانیم لازم است تمام اعضاى بدن روزه بگیرند. و خلاصه اینکه روزه خواص ‍ تنها روزه شکم و فرج نیست ، بلکه سایر اعضا را نیز شامل مى شود. چنانچه روزه خواص خواص ، روزه تمام اعضاى بدن به اضافه روزه قلب است .
و معنى روزه اعضاى بدن خوددارى اعضاى بدن از مخالفت خواسته هاى الهى است ؛ و روزه قلب عبارت از نگهداشتن آن از خواسته هاى پست و خطورات دنیوى و بازداشتن کامل آن از غیر خدا مى باشد.

روزه و همینطور هر عبادتى را عوام تکلیفى بیش نمى دانند و لذا با زحمت آن را انجام مى دهند؛ ولى خواص آن را بزرگداشت و لطفى از جانب خداوند دانسته و قرار دادن عبادات و واجب نمودن آن را منت بزرگى براى خدا و نعمت بزرگى براى بندگان مى بینند. و بگونه اى که شایسته بزرگداشت آن است . با نشاط، خوشحالى و سرور از آن استقبال مى کنند نه با حالتى که انسان با تکلیف روبرو مى شود. بلکه بالاتر، از خطاب تکلیف لذت برده و شادمان مى شوند. از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که درباره این آیه : ((اى کسانى که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد.)) فرمودند: ((لذت خطاب (خداوند به مؤ منین ) سختى عمل را از بین برده است .)) بنده عارف به خدا و به حق او باید هم چنین باشد. زیرا هنگامى که بنده پروردگار را شناخت ، او را دوست مى دارد؛ و بدین ترتیب تمام معاملات او با خدا معامله محبوب با محبوب مى گردد. و آیا محبوبى را مى شناسى که خدمت به محبوب براى او سخت باشد؛ بخصوص موقعى که خدمت به محبوب بزرگداشت و لطفى از طرف او بلکه بالاتر، دعوت به مجلس انس و کرامت باشد. و نه تنها سخت نیست بلکه از خطابى که تکلیف در آن است ، لذت مى برد و به اندازه محبت و دوستى جان خویش را فدا مى کند؛ و دقت مى کند که تمام منظور او را انجام دهد؛ و در بدست آوردن تمام محبت او کوشش مى کند؛ گرچه از او نخواسته باشد و بکارگیرى تمام نیروى خود را در این راه لذت و سعادت مى داند؛ و به این ترتیب انجام چیزهاى مورد علاقه خدا از محبوبترین چیزها و خواسته هاى او مى شود. و با شوقى کامل و با قبول منت خدا - در این که به او اجازه این کار را داده است - به آن عمل مى کند و در قصد او چیزى غیر از خدا و رضایت او پیدا نمى شود. و این نیت را با نیت بدست آوردن ثواب و پاداش و بهشت و نعمتى از نعمتهاى خداوند مخلوط نمى کند؛ چه رسد به این که ریا، کسب شهرت و اطلاع و رضایت غیر خدا را با نیت رضایت خدا همراه کند.
اهمیت اخلاص
اى عاقل درباره روزه اى که مى گیرى بیندیش که اگر با این نیتى که گفتیم روزه بگیرى به تمام کرامتها و مقامهاى عالى روزه داران و مخلصین و بیش از آن رسیده و فرشتگان خدا به خدمتت در آمده و حتى خدا در خواب قیلوله ات به تو آب و غذا مى خوراند و کسى توان بیان تعداد فضل و کرامت خدا را ندارد. ولى اگر به خاطر ریا و کسب شهرت روزه بگیرى ، خوار و از عبادت کنندگان شیطان شده و با چهار اسم خوانده مى شوى : اى حیله گر! اى فاجر! اى دروغگو! اى ریاکننده ! و به این ترتیب سزاوار آتش مى گردى . و این اختلاف زیاد بخاطر اختلاف نیتهاست .
و اگر مسئله قلب و نیت به این اهمیت نبود، خداوند در قرآن ، در سوره شمس یازده قسم به رستگارى کسى که آن را تزکیه کرده ، و بدبختى کسى که آنرا آلوده نماید، یاد نمى کرد. به همین جهت انسان باید با تمام توان سعى کند که نیت خود را خالص نموده تا جایى که به مقام صدق در اخلاص برسد.
ملاکهاى تشخیص روزه خالص از روزه ریایى
مولاى ما الگوى اهل مراقبت در کتاب اقبال ملاکهایى جهت شناخت روزه خالص و تمیز آن از روزه ریایى و شبهه دار بیان نموده که بجهت تیمن و تبرک آنها را نقل کرده و سپس آنچه را که خداوند بر زبانم جارى کند خواهم گفت .
1- اگر موقعى که روزه مستحبى گرفته و در حضور جمعى از نیکان روزه دار قرار دارد، ببیند از شکستن روزه خود شرم مى کند، بداند که در روزه او شبهه اى است که همان نزدیک شدن به دلهاى مردم است .
2- اگر دوست داشته باشى غیر خدا نیز از روزه تو آگاه شود کسانى که گمان مى کنى اگر اطلاع پیدا کنند خیر دنیایى براى تو دارند؛ اگر چه این خیر، مدح و ستایش و احترام بیشتر آنان به تو باشد یا این که میل به اطلاع دیگران باندازه اى نباشد که در رغبت به روزه تاءثیر بگذارد ولى در عین حال دوست دارى علاوه بر خدا مردم هم از روزه تو آگاه شوند در هر دو صورت روزه تو بیمار و بنده پستى خواهى بود.
3- اگر هنگامى که با روزه داران زیادى روزه مى گیرد، به نشاط مى آید و هنگامى که به تنهایى روزه مى گیرد، کسل مى شود، معلوم مى شود زیادى روزه داران در قصد و عمل او تاءثیر دارد. بنابراین بمقدار تاءثیر آن در قلب ، اخلاص تیره شده و روزه بیمار مى گردد.
4- قصدت از روزه ، بدست آوردن ثواب است یا به خاطر اینکه خدا مى خواهد؟ اگر بخاطر ثواب باشد، بدان که با این عمل مى گویى خداوند سزاوار نیست که بخاطر فرمانبرداریش روزه بگیرم و خداوند بخاطر بزرگیش شایسته عبادت نیست و اگر رشوه او نبود او را عبادت نمى کردم ، حق خوبیهاى گذشته او را رعایت نکرده و احترام مقام بزرگ او را نگه نمى داشتم .
5- اگر رنگین بودن افطار و زیادى غذا و لذت آن نشاط تو را در روزه افزون کرد، معلوم مى شود بمقدار زیادى نشاط روزه از اول تا آخر براى غیر خدا بوده است .
تا اینجا ملاکهاى شروع روزه را با اخلاص گفتیم ، اکنون چند ملاک نیز براى تشخیص به پایان رساندن روزه همراه با اخلاص مى گوییم .
1- اگر در اثناى روزه به غذاى خوشمزه یا همسر زیبا یا سفرى که در آن نفعى باشد، برخورد کردى و نشاط روزه در تو کم و روزه برایت سنگین شده و انتظار رهایى از روزه را کشیدى ، باز هم خالص نیستى . زیرا تو نیز از بنده ات خدمتى را که بر خود سنگین بداند، قبول نمى کنى بلکه به خاطر آن او را طرد و ترک مى کنى .
2- اگر اتفاقى بیفتد که شکستن روزه ات ، نزد خدا بر گرفتن آن برترى داشته باشد ولى از شکستن روزه در نزد مردم خجالت کشیدى بدان که مخلص نیستى . زیرا اگر در عمل و قصد خود مخلص براى خواسته خدا بودى ملاحظه هیچکس را نمى کردى .
3- اگر در اثناى روزه دیدى که روزه تو را از انجام بعضى از واجبات یا امورى که نزد خدا اهمیت بیشترى دارد ناتوان نموده است ولى با این حال روزه خود را نشکستى ، وارد دسته ریاکاران در عبادت شده و عبادت تو جزو گناهان کبیره مى شود. وظیفه تو در اینجا انجام عملى است که نزد خدا مهمتر است و نباید ملاحظه این که مردم عذر تو را نمى دانند، داشته باشى . زیرا این مطالب روزه یا اخلاص تو را از بین مى برد؛ گرچه در اول روزه تو صحیح و مورد رضایت خداوند بود. در صورت پیش آمدن چنین مطلبى باید فورا آنچه را که نزد خدا مهم است انجام داده و عدم آگاهى مردم به عذر را نباید ملاحظه کرد. و اگر چنین مساءله اى اخلاص را از بین برد، باید فورا از آن توبه نمود. آنچه تو را از خدمت مولا و انجام اعمالى که موجب خشنودى پروردگارت است ، باز مى دارد، مانند دشمن براى تو و مولایت مى باشد و چگونه تو دشمن خود و او را بر او مقدم مى کنى در حالى که در حضورش بوده و تو را مى بیند. و هنگامى که غیر خدا را بر او مقدم داشتى چه کسى احتیاجات تو را در دنیا و آخرت برطرف مى کند؟
این بود خلاصه سخنان صاحب کتاب اقبال که مطالب را به خوبى بیان کرد - خداوند به او جزاى خیر دهد - ولى مراتب این آفات را بیان ننمود. بعضى از این آفات موجب بطلان روزه و بعضى دیگر موجب از بین رفتن اخلاص و بعضى باعث نابودى صدق و اخلاص مى شود و بعضى فقط مانع رسیدن روزه به عالى ترین درجه مى شود، در عین این که صدق و اخلاص آن در درجه عالى است .
براى توضیح مراتب آفات مى توان گفت :
اگر انسان از آغاز عبادت - روزه یا سایر عبادات - یا در اثناى آن غیر خدا را در قصد خود وارد کند عبادت او باطل مى گردد. و سه مورد از مواردى که صاحب کتاب اقبال فرمود از همین قبیل است :
الف - اگر به جهت عذرى در اثناى روزه ، گشودن روزه برتر از ادامه آن شود ولى بخاطر جهل مردم به عذر، روزه خود را ادامه داده و مرتکب ریاى حرام گردد.
ب - جایى که انسان عمل خود را با نیتى الهى آغاز نماید ولى بر این قصد باقى نماند. یعنى صورتى که در آن گفت : آن مانند دشمن تو و پروردگارت مى باشد. حق همین است و بلکه در واقع عبادت دشمن خدا را بر عبادت او برگزیده اى . چون این کار با دستور شیطان مى باشد، و در حقیقت عبادت دشمن خدا و و بمنزله کفر به خداوند مى باشد؛ و در حقیقت عبادت دشمن خدا و بمنزله کفر به خداوند مى باشد؛ گرچه خداوند بخاطر بردبارى و سهل گیرى ، آن را کفر نشمارد.
ج - جایى که از شکستن روزه خود در میان سایر روزه داران ، بگونه اى شرم دارد که در روزه او مؤ ثر است . یعنى اگر این شرم نبود روزه را مى شکست . - گرچه ممکن است بگوییم بخاطر چنین روزه اى مجازات نخواهد شد.
اگر از شکستن روزه خود در میان روزه داران شرم نموده و این شرم در روزه او بى تاءثیر باشد، روزه او صحیح است ؛ گرچه این مطلب باعث مى شود روزه او به درجات عالى نرسد - این عمل با چنین شرایطى مانند انجام عمل بقصد رسیدن به پاداش و دورى از مجازات است که گرچه عمل صحیح و نیت نیز عالى است ولى اگر آن را با عمل کسانى که خداوند را بخاطر شایستگى اش براى عبادت و براى بدست آوردن رضایت و نزدیک شدن به او عبادت مى کنند، بسنجیم این عمل مانند کار بردگان و مزدوران خواهد بود. و گرچه بدست آوردن رضایت و نزدیک شدن به خداوند نیز نوعى پاداش هستند ولى این پاداش با پاداشهاى دیگر تفاوت دارد. زیرا این دو نیت شبیه عبادت براى شایستگى خداوند است .
آرى ، بیشتر اعمال آزادگان عارف از روى طمع و ترس نیست ، بلکه بخاطر عظمت و بزرگى پروردگار و نور و زیبایى اوست که کارهایشان را بخاطر او انجام داده ، براى او فروتنى نموده و او را عبادت مى کنند. و بدون تفکر، تردید و اختیار این امور را انجام مى دهند. بلکه اعمال آنها شبیه به عمل ناچاران است . همانگونه که على (علیه السلام ) در حدیث همام درباره آنان مى فرماید: بل خامرهم من عظمة ربهم ما طاشت به عقولهم از بزرگى پروردگارشان بى فکر شده اند. یا شبیه عمل کسانى که بخاطر آشکار شدن زیبایى خدا و جلوه گر شدن نورهاى جمالش ‍ مجذوب و متحیر شده اند مى باشد؛ آنانى که مجذوب و سرگردان شده ، در مقابل خداوند تضرع نموده و تملق مى گویند؛ در تاریکى شب و هنگامى که پرده ها کشیده شده و هر دوستى با دوست خود خلوت کرد، در مقابل او ایستاده و پیشانیها را بر خاک مى گذارند و به گریستن ، نالیدن ، تضرع و شکوه مى پردازند. و خداوند سختیهایى را که آنان تحمل مى کنند دیده و شکایتهاى آنان را از دوستى خود مى شنود؛ آنان را به گرمى پذیرفته جمال خود را به آنان مى نمایاند. و با آنان رفتارى بسیار شایسته خواهد داشت .
ولى کسانى که از خدا جز بهشت و جهنم او نمى دانند، کارهایشان بخاطر ترس از آتش و براى رسیدن به بهشت است و نمى توانند مانند عارفان دوستدار و مشتاق عمل نمایند؛ ولى مى توانند درباره عظمت آفریدگار و نعمتهاى فراوان و بیشمار او اندیشیده و خود و دل خود را از یاد آتش و بهشت خالى نمایند و بدین ترتیب براى اینکه بدون ترس از جهنم و اشتیاق بهشت و فقط بخاطر شایستگى خداوند او را عبادت کنند، به تمرین بپردازند. و براى بدست آوردن انگیزه و اشتیاق به نزدیک شدن و دیدار خداوند مى توانند گاهى پیرامون روایاتى که از پیامبران و اولیا بدست ما رسیده و در آنها فرموده اند: ((چیزى بالاتر از نزدیک شدن به خدا و دیدار او نیست )) اندیشه نموده و براى آن معناى صحیحى در ذهن خود تصور نمایند.
عارفان فقط گاهى این نیت در آنها وجود دارد نه همیشه . و از هیچکدام از پیامبران و اولیا نقل نشده است که همیشه این نیت را داشته باشند جز از اسوه عارفان و الگوى مشتاقان ، امیرالمؤ منین (علیه السلام ) آنجا که به درگاه خدا عرضه مى دارد:
ما عبدتک خوفا فى نارک و لا طمعا فى جنتک ؛ بل وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک ؛ ((از ترس آتشت یا بطمع بهشتت تو را عبادت نکردم ، بلکه تو را شایسته عبادت یافته و عبادتت نمودم )) و این مطلب از خصوصیات او و برادرش ، رسول خدا و حبیب خدا و سرور تمام مخلوقات است . و شاید در میان فرزندان معصوم او یا سایر پیامبران نیز کسانى مانند آنان باشند. از شعیب پیامبر (علیه السلام ) روایت شده است که در پاسخ خداوند که از علت گریه او پرسید، گفت : ((من از ترس آتش یا براى بهشت گریه نمى کنم و گریه من از شوق دیدار تو است .)) او در این گفتار خود تصریح نمى کند که تمام عباداتش از شوق دیدار خدا باشد.
بهر حال این مطلبى است که اغلب علما توان فهم و تصدیق آن را ندارند؛ چه رسد به دیگران . بنابراین مهمترین کارى که سالک باید انجام دهد این است که نیت خود را از ریا پاک نموده تا گرفتار رسوایى روز قیامت و شرمسارى عرضه اعمال به خداوند نشده و او را با این نامها صدا نزنند: اى بدکار! اى حیله گر! اى ریاکار! خجالت نکشیدى طاعت خدا را به کالاى دنیا فروختى ! در پى بدست آوردن دل بندگان بوده و به خداوند بى اعتنا بودى ! با دشمنى با پروردگار با آنان دوستى نمودى ! و با عملى که بظاهر براى خدا بود خود را در میان آنان آراسته و با دورى از خدا خود را به آنان نزدیک مى کردى ! رضایت آنان را خواسته و خداى را به خشم مى آوردى . آیا کسى را ذلیلتر از خدا نیافتى !
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که فرمودند: اگر روز حساب ترسى نداشت جز شرمسارى عرضه اعمال به خداوند و رسوایى رو شدن بدیها، سزاوار بود انسان از قله کوهها پایین نیامده و در آبادیى ساکن نشود، نخورده ، نیاشامد و نخوابد مگر زمانى که مضطر شده و مشرف به مرگ شود. پناه بر خدا از این که حقیقت عبادات انسان در روز قیامت براى انسان آشکار شود! و اهل محشر ببینند که او در آن عبادات مراقب نظر آفریده هاى خدا بوده و با آن اعمال براى ضعیفان همانندش خود را مى آراسته و با کسب دشمنى خداوند در پى بدست آوردن دوستى مردم بوده است ؛ بخصوص اگر واعظ مردم بوده و مردم را از ریا نهى مى کرده است . بجان خودم سوگند که این سخت تر از جهنم و عذاب آتش است . بخصوص اگر خداى بزرگ به او بگوید: بنده ام ! آیا من آفریدگار، روزى رسان ، نعمت دهنده ، مراقب و محافظ تو نبودم ! در حالى که نسبت به من نافرمان بودى ، مى خوابیدى ولى من در همین خواب تو را از شر تمام دشمنان و چیزهایى که از آن بدت مى آمد حفظ مى کردم ! با نعمتهایى که به تو داده بودم به نافرمانى من پرداختى و من با نافرمانیهایى که نسبت به من داشتى به تو نعمت مى دادم . پس چرا دیگران را بر من برگزیدى ! آیا دیگران نعمتهایى بیشتر و بهتر از من به تو مى دادند که بخاطر سود خود آنان را انتخاب کردى ! یا قویتر از من بودند و من غایب که بخاطر حضورشان از آنان خجالت مى کشیدى ! آیا بزرگى ، رداى من ، عظمت ، پوشش من ، و تمامى نعمتها از من نیست ! آیا من غنى ترین اغنیا نیستم ! آیا غیر از من غنیى هست ! آیا همه مخلوقات فقیر نیستند! و در عالم وجود، غیر از آنان فقیرى هست !
آیا نیرویى به تو ندادم که با آن خطا را از درستى تشخیص دهى ! آیا رسولانى انذارگر و مژده دهنده و اولیایى هدایتگر، یکى پس از دیگرى ، برایت نفرستادم ! آیا کتابى را براى هدایتت فرو نفرستاده و تو را از دشمنت ، ابلیس پرهیز ندادم ! یا حسرة على العباد ما یاءتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤ ون (14) واى بر این بندگان (گمراه لجوج ) که هیچ رسولى براى هدایت آنها نیامد مگر آنکه او را مسخره کردند. آیا همه اینها مرا نزد تو محبوب نساخت و تو را از من خشنود نکرد! و باعث نشد که از من اطاعت کنى ! آیا ذلیلتر از من پیدا نکردى که با همان نعمتهایى که به تو دادم و در حضور من ، با دستوراتى که بصلاح تو و سعادت تو در آن بود مخالفت کرده ، و از دستورات دشمنم که مایه بدبختى و هلاکت تو بود پیروى کردى ! واى از تیره روزى کسانى که از رحمتم محروم شدند! واى از دورى کسانى که با سرپیچى از من از دیگران فرمانبردارى کردند! (و او در آن هنگام بگوید:) افسوس از اینکه دستورات الهى را رعایت نکردم ! آه از بیچارگیم ! آه از رسواییم ! کاش آسمان بر زمین فرود مى آمد ولى این سخنان را نمى شنیدم ! کاش کوهها خراب گردیده و بر دشتها مى ریختند اما پستى را با بزرگوارى عوض نکرده بودم ! و امروز از میان عالم طبیعت و از میان این ذلتها صدا مى زنم : خداى من ! پروردگار و سرور من ! به عزت ، جلال ، زیبایى و جمالت سوگند، اگر پوست من توان عذاب و تحمل انتقام تو را داشت از تو نمى خواستم که بعد از این رسواییهاى بزرگ و زشتیهاى فراوان از من درگذرى ، بلکه - بخاطر خشمى که بر خود دارم که چگونه با خود بدى نموده ، بدنبال خواهشهاى نفسم بوده و بخاطر فرمانبردارى از آن به تو پشت نمودم - از تو مى خواستم مرا شکنجه و عذاب نمایى و به سیه روزى و بدبختى خود رضایت مى دادم . ولى ، مولاى من ! عفو تو آنقدر طولانى و پوشش دادن تو، به زشتیهاى ما آنقدر زیباست که شورشگران پستى مثل من را عادت داده که بعد از این جرایم ، توقع نجات و پوشش این جرایم را داشته باشند. از اینکه در این دنیاى تنگ و دور از لطف و عوالم نزدیکى خود این همه بردبارى ، پوشش ‍ و کرم گسترده دارى - تا این حد که شامل ما نیز شده است - مى فهمیم این امور در عوالم آخرت - که آن را سراى کرامت خود قرار داده نشانه هاى عظمت تو در آن آشکار بوده و نورهاى جمالت در آن درخشیده اند - خیلى بیش از این دنیا وجود دارد. پس تو را به عفو بزرگ ، رحمت گسترده و چشم پوشى زیبایت سوگند مى دهیم ما را از این گرفتاریها و مهلکه ها نجات دهى .
گرچه گناهان ، ما را نزد تو بى آبرو و عیبها روسیاهمان کرده است ، ولى به سوى تو توسل مى جوییم که با ما با عفو بزرگ و فضل قدیم خود رفتار نموده و در میان مردم ما را رسوا نسازى . و همانگونه که در دنیا، با پوشانیدن زشتیهاى ما از بندگان صالح خود به ما نیکى نمودى ، این پوشش را براى ما نگهدار. زیرا در تفسیر این صفت تو: ((جمیل الستر؛ پوشش زیبا)) آمده است که اعمال زشت بندگانت را از آنها مى پوشانى تا مبادا بر اثر شرمسارى استفاده از نعمتهایت براى آنان گوارا نباشد. و درباره معنى این صفت تو، ((کریم العفو؛ عفو عالى )) شنیده ایم که گناهان را بخشیده و آنان را تبدیل به چند برابر نیکى مى نمایى . پس بخاطر کرم و عفوت به تو امیدواریم و بخاطر پوشش ‍ زیبایت آرزومندت مى باشیم . و تو نزد خوش گمانى بنده ات به خودت مى باشى ، پس ما را از رحمتت ماءیوس نفرما و امیدم را از راءفتت قطع نفرما. و اگر حیاى من در مقابل تو کم است ، تو به من رحم کن . دردى در قلبم است که کسى جز تو دواى آن را ندارد و به همین جهت مضطر به تو هستم ! و چه کسى جز تو مضطر را اجابت کرده و گرفتارى او را برطرف مى کند! که جز با یارى خداى بلند مرتبه و بزرگ توان و نیرویى نیست . خداوندا! بر محمد و آل پاک او درود فرست .
کمیت و کیفیت افطار و سحرى
مطلب دیگرى که سالک باید در روزه خود رعایت کند، کمیت و کیفیت افطار و سحرى است که باید چند مطلب را رعایت کند:
(1) در سحر و افطار به اندازه لازم و ضرورت بخورد. و در این مطلب خود را گول نزند.
(2) براى خدا تواضع نموده و از لذت بردن از غذاهاى خوشمزه اجتناب نموده و هدفش از خوردن و آشامیدن فقط کسب نیرو براى عبادت باشد.
(3) بیشتر یا کمتر از آنچه شرع گفته گوشت نخورد زیرا زیاده روى در خوردن آن موجب سنگدلى شده و کم خوردن آن نیز موجب تقویت قوه غضب در انسان مى شود. اندازه شرعى خوردن گوشت این است که بیش ‍ از سه روز خوردن گوشت را ترک نکند و هر روز نیز گوشت نخورد.
(4) آداب غذا خوردن را رعایت کند.
مطلب دیگرى که در روایت داشتیم این بود که کسى که نمى تواند روزه بگیرد بدل آن صدقه یا تسبیح است . ظاهر این مطلب این است که اگر نتوانست روزه بگیرد صدقه مى دهد و اگر نتوانست صدقه بدهد تسبیح مى گوید. ولى سید (ره ) تسبیح را براى فقر و صدقه را براى غنى قرار داده است . بنابراین بهتر است فقیر علاوه بر تسبیح ، در صورت امکان صدقه نیز بدهد و شخصى که فکر مى کند فقیر است ولى در عین حال صدقه مى دهد بهتر است تسبیحها را نیز بگوید.
نماز سلمان
سید (ره ) در اقبال روایت نموده است که سلمان فارسى گفت : روز آخر جمادى الاخرى در وقتى که پیش از آن هیچگاه در آن وقت به دیدن رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نرفته بودم ، به دیدنش رفتم . حضرت فرمودند: سلمان تو از ما اهل بیت هستى . نمى خواهى تو را از چیزى آگاه نمایم ؟ گفتم : چرا، مى خواهم ، پدر و مادرم فداى تو، اى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )!
- اى سلمان هیچ مرد مؤ من یا زن مؤ منى در این ماه (ماه رجب ) سى رکعت نماز نمى گزارد که در هر رکعتى فاتحه الکتاب را یک بار، قل هو الله احد را سه بار و قل یا ایها الکافرون را سه بار بخواند مگر اینکه خداوند متعال هر گناهى را که در خردسالى یا بزرگسالى مرتکب شده ، براى او پاک کرده و مانند پاداش کسى که تمام این ماه را روزه گرفته به او عطا مى کند، در نزد خداوند تا سال آینده از نمازگزاران نوشته شده و هر روز عمل شهیدى از شهداى بدر براى او بالا مى رود. و در عوض هر روز از آن که روزه مى گیرد، عبادت یک سال براى او نوشته شده و هزار درجه بالا مى رود. و اگر تمام ماه را روزه بگیرد خداوند او را از آتش نجات داده و بهشت را براى او قرار مى دهد. اى سلمان ! اینها را جبرئیل به من اطلاع داد. و گفت : اى محمد این علامتى بین شما و منافقین است زیرا منافقین این نماز را نمى خوانند.
- اى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مرا از چگونگى خواندن و زمان آن آگاه کن !
- سلمان ! در اول آن (رجب ) ده رکعت بجا مى آورى ؛ در هر رکعت سوره ((فاتحه )) یک بار و ((قل هو الله احد)) سه بار و((قل یا ایها الکافرون )) را سه بار مى خوانى و هنگامى که سلام - نماز را - دادى ، دستهایت را (به دعا) بلند مى کنى و مى گویى : لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شیى ء قدیر اللهم لا مانع اما اعطیت و لا معطى لما منعت و لا ینفع ذالجد منک الجد سپس دستهایت را به صورتت بکش .
دنباله روایت در هنگام بیان اعمال وسط و آخر ماه خواهد آمد.
کسى که اسلام را تصدیق نموده و به پیامبر راستگو (صلى الله علیه و آله و سلم ) ایمان دارد، حتما مشتاق عمل با مثال این عبادات - که اخبار رسالت پرده از ثوابهاى زیاد آن که عقل از آن به شگفت مى آید، برداشته - مى گردد.
پرسش و پاسخ
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که آیا مى توان در مورد عدم صحت سند این روایت بحث کرد یا نه ؟
جواب این است که به دو جهت درست نیست در مورد عدم صحت سند آن بحث نمود:
(1) چیزى که این اندازه بزرگ و مهم باشد احتمال آن کافى است در حالى که صادر شدن این اخبار مظنون و مورد گمان بوده و از احتمال بالاتر است .
(2) در روایات معتبر بسیارى آمده است که اگر کسى ثواب عملى را بشنود و بخاطر ثوابش آن را انجام دهد، خداوند آن ثواب را به او عطا مى کند گرچه آن گونه نباشد که او شنیده است . بنابراین ، این اخبار معتبر هر عذرى را از جهت سند قطع مى کند.
و اى عاقل ! نهایت سعى و کوشش خود را بکار گیر. زیرا عقلا در بدست آوردن فواید بزرگ کسالتى از خود نشان نمى دهند. در مقابل تو روز بسیار ترسناکى است ؛ با ترسها و خطرهاى بزرگ که در این روز نیازمندترین افراد خواهى بود! و چه مى دانى شاید در این روز به یک کار خوب احتیاج داشته باشى تا در موقع حساب کارهاى خوب تو بیشتر بوده و با فضل خدا وارد بهشت شوى ولى همین یک کار خوب را نیافته و پدر و فرزندانت نیز که عمر و مال و حتى دین خود را فداى آنان نمودى آن را به تو نمى دهند. ((روزى که مال و فرزندان سودى نمى رسانند.))(15)
مقدار ثواب اعمال نمایانگر ارزش آن اعمال است
ثوابهایى که در این روایات آمده سبب نمى شود که اهل فضل نتوانند در نیت خود، فقط شایستگى خداوند را در نظر گرفته و یا براى این دسته گفتن این ثوابها بى ثمر باشد. زیرا کسى که بخاطر شایستگى خداوند عبادت مى کند، نه بخاطر پاداش ، با شنیدن این روایات مى تواند مقدار محبوبیت این اعمال را نزد خداوند فهمیده و براى بدست آوردن رضایت او بیشتر تلاش کند.

ذکرها و دعاهاى این ماه
از کارهاى مهم در این ماه ذکرها و دعاهاى وارد در این ماه است :
(1) در تمام ماه هزار بار بگوید: استغفر الله ذالجلال و الاکرام من جمیع الذنوب و الآثام . شیخ صدوق رحمه الله روایت کرده است : اگر کسى این ذکر را در رجب هزار بار بگوید، خداوند متعال مى فرماید: اگر - گناهان شما را - نبخشم ، پروردگار شما نیستم پروردگار شما نیستم پروردگار شما نیستم .
(2) در تمام ماه سوره توحید را ده هزار بار بخواند. همچنین روایت شده که هزار بار بخواند. و روایت شده : ((کسى که هزار بار آن را بخواند روز قیامت عمل هزار پیامبر و هزار فرشته را مى آورد. و هیچکس نزدیکتر از او به خدا نیست مگر کسى که بیشتر از او آن را خوانده باشد. و ثواب خواندن این سوره در رجب چندین برابر است .)) در روایت دیگرى آمده : ((اگر کسى در رجب صد بار آن را بخواند خداوند در بهشت دوازده کاخ با ((یاقوت )) و ((درّ)) براى او ساخته و یک میلیون عمل خوب براى او مى نویسد. سپس مى فرماید: بنده ام را ببرید و آنچه را که براى او مهیا نموده ام نشانش دهید - در اینجا - ده هزار نفر از کسانى که خانه هاى این شخص در بهشت به آنان سپرده شده مى آیند و یک میلیون کاخ از ((درّ)) و یک میلیون کاخ از یاقوت سبز را براى او باز مى کنند؛ کاخهایى که تمام آنها با ((درّ)) و یاقوت و زیورآلات و پارچه هاى زیبا زینت داده شده بگونه اى که کسى نمى تواند آن را توصیف کند و جز خدا کسى نمى تواند آن را تصور کند. هنگامى که آن را مى بیند مات و مبهوت مى شود و مى گوید: این براى کیست آیا براى پیامبران است ؟ به او گفته مى شود اینها مال تو است بخاطر خواندن ((قل هو الله احد)).
(3) در این ماه هزار بار خدا را تسبیح کند. در روایت آمده است کسى که چنین عملى را انجام دهد خداوند صد هزار عمل خوب براى او نوشته و صد کاخ در بهشت براى او مى سازد.
(4) در تمام این ماه هزار بار ((لا اله الا الله )) بگوید. روایت شده است کسى که در این ماه این عمل را انجام دهد، خداوند براى او صد هزار حسنه نوشته و صد شهر براى او در بهشت مى سازد.
(5) در این ماه صد بار بگوید استغفر الله الذى لا اله الا هو وحده لا شریک له و اتوب الیه و اگر پس از آن صدقه بدهد خداوند او را مورد رحمت قرار داده و گناهان او را مى آمرزد. و کسى که چهارصد بار بگوید خداوند پاداش صد شهید را براى او مى نویسد.
(6) در تمام ماه با پیروى از امام سجاد (علیه السلام ) در سجده خود این ذکر را بگوید: عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک .
(7) صبح و شب و بعد از هر نمازى بگوید: یا من ارجوه لکل خیر و آمن سخطه عند کل شر، یا من یعطى الکثیر بالقلیل یا من یعطى من سئله یا من یعطى من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمة اءعطنى بمسئلتى ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخرة واصرف عنى بمسئلتى ایاک جمیع شر الدنیا و شر الآخرة فانه غیر منقوص ما اءعطیت و زدنى من فضلک یا کریم سپس با دست چپ محاسن خود را گرفته و انگشت سبابه دست راست خود را حرکت داده و گریه کند و بگوید: یا ذالجلال والاکرام یا ذالنعماء و الجود یا ذالمن حرم شیبتى على النار.
در اول این دعا مى گویى : ((از خداوند امید هر چیزى دارى . و از خشم او نزد هر شرى در امانى )) و از جمله این خشمها مکر خداوند است و ایمنى از مکر خدا از گناهان بزرگ است . بنابراین از این مطلب غافل مشو و قصد تو از عبارت این باشد که بشرط ((توبه )) امید خیر داشته و خود را از خشم او در امان مى دانى و گویا مى گویى : اى کسى که براى بندگان خود راهى قرار داده که اگر از آن راه بروند از خشم او در امان مى مانند. و آن راه همان توبه است . و این فراز دعا امنیت بالفعل از مکر خدا نیست . و همچنین گفتار تو که مى گویى ((امید هر خیرى را از او دارم )) گویا مى گویى : اى کسى که براى بندگان خود راهى قرار داده است که اگر از آن راه بروند به هر چیزى که بخواهند مى رسند. و این راه همان دعاست .
اگر انسان در این باره که چرا در این عبارت دعا ((اعطنى جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره )) کلمه جمیع تکرار شد ولى در این عبارت ((واصرف عنى جمیع شر الدنیا و شر الآخره )) این کلمه تکرار نشده است بیندیشد، شاید به این نتیجه برسد که این اختلاف عبارت به این مطلب اشاره دارد که شر امرى عدمى است - که همان دورى از رحمت خدا و محرومیت از بخشایش الهى است - ولى چون خیر امرى وجودى مى باشد، گویا انواع آن بیشمار است . ولى اینکه چرا ((جمیع شر الدنیا؛ تمامى شرهاى دنیا)) در دعا آمده گویا به این جهت است که شرهاى دنیا براى همه مردم معلوم نیست .
دعا با تمام وجود
بدان که به کمال اجابت و خیر دعا نمى رسى مگر اینکه باطن و روح و قلب تو نیز متصف به صفات دعا باشد و اتصاف به صفات دعا این است که باطن و روح و قلب تو دعا کند مثلا وقتى مى گویى : ارجوک لکل خیر (امید به تمام خیرات از جانب تو دارم ) با باطن و روح و قلبت امیدوار به خدا باشى . و هر کدام نیز آثارى دارند که باید در عملت نمودار شوند. کسى که امید در باطن و روح او بوجود آمده باشد گویا تمامى وجودش ‍ امید و زندگیش همراه با امید است . و کسى که با قلبش امیدوار باشد اعمالى که با اختیار و تصمیم انجام مى دهد بهمراه امید خواهد بود. بنابراین بپرهیز از این که امید در هیچ جنبه اى از جنبه هایت پیدا نشود. اگر مى خواهى ببینى که رجاء و امید در تو هست به کارهایت نگاه کن ببین آیا در حرکاتى که از تو سر مى زند، اثر آن که همان طلب و خواستن است را مى بینى یا نه . فرمایش معصوم (علیه السلام ) را نشنیده اى که فرمود: ((کسى که امید به چیزى داشته باشد آن را طلب مى کند)) و واقعا چنین است زیرا اگر در حالات امیدواران اهل دنیا در امور دنیوى بنگرى ، مى بینى آنها اگر از شخص یا چیزى امید خیرى داشته باشند، به اندازه امیدشان آن را از آن شخص یا آن چیزى که به آن امید دارند، طلب مى کنند. مثلا تاجرى که تجارت کرده و کارگرى که کار مى کند همه و همه به این جهت است که خیر و خوبى را در تجارت و کار مى بینند. و همچنین هر گروهى خواسته هاى خود را از جایى که امید دارند طلب مى کنند و تا رسیدن به آن از پاى نمى نشینند. ولى اکثر امیدواران بهشت و آخرت و فضل و کرامت خدا چنین نیستند و بهمین علت هیچگاه هم به آرزوى خود نمى رسند. زیرا اگر امید به این امور داشتند، طبق قانون فوق در پى آن مى رفتند. و بهر اندازه امید در انسان پیدا شود، به همان مقدار نیز اثر آن که همان طلب است بوجود مى آید.
سایر مضامین دعا مثل تسبیح ، تهلیل ، تحمید، تضرع ، خضوع ، ترس ، استغفار و توبه نیز همینطور است . زیرا گاهى حقیقت این صفات در انسان بوجود مى آید و گاهى فقط آن را ادعا مى کنیم ولى فقط زمانى آثار آنها آشکار مى شود که حقیقت آنها بوجود آمده باشد. و اگر اثر آنها محقق نشد باید بدانیم که ادعایى بیش نبوده است مثلا اگر گمان مى کنى در باطن و با روح و قلبت خدا را تسبیح مى کنى و او را نیز از تمام نقائص منزه مى دانى ، چرا به وعده او در مورد رزق خود مطمئن نیستى در حالى که او رزق تو را تضمین نموده است . و زمانى که او را از شریک منزه مى دانى چرا از اطاعت او از دیگران مى ترسى ؟ و در طاعت دیگران و سرپیچى از فرمان او، از او نمى ترسى ؟
بلکه اگر واقعا مى دانستى که خداوند دعاى تو را شنیده و باطن تو را مانند ظاهرت مى بیند و تو پرورش یافته و تحت اراده او هستى و او مى تواند تو را پاداش داده یا مجازات نماید، تو را نجات داده یا هلاک کند و تو را قبول یا رد کند، حداقل از گفتن دروغ و ادعاهاى پوچ مى ترسیدى . بنابراین کسى که مراسم بندگى را اظهار مى کند ولى در باطن اینگونه نباشد و خودش هم این را بداند، مردم مى گویند، او مشغول مسخره کردن است نه عبادت ولى غالبا چنین نیست زیرا عبادت کننده معمولا از باطن خود غافل بوده و بهمین جهت عبادت خود را عبادتى واقعى و غیر صورى پنداشته و نمى داند که فریب خورده است . بهمین جهت از دسته مسخره کنندگان خارج و وارد گروهى مى شود که خداوند درباره آنان فرموده است : ورشکسته ترین افراد از حیث عمل کسانى هستند که مى پندارند کارشان خوب است .
(8) از دعاهاى هر روز ماه رجب دعایى است که در اقبال از امام صادق (علیه السلام ) روایت نموده است که حضرت در جواب معلى - که از او درخواست کرد دعایى به او بیاموزد که جامع تمام چیزهایى باشد که شیعه در کتب خود گرد آورده است - فرمودند: اى معلى ! بگو: ((اللهم انى اسئلک صبر الشاکرین لک ...))
(9) دعایى دیگر دعایى است که باز هم در اقبال از شیخ طوسى در باب دعاهاى هر روز ماه رجب روایت کرده است و آن دعا این است : ((یا من یملک حوائج السائلین ...))
(10) این دعا را نیز در اقبال روایت نموده است : ((اللهم انى اسئلک بمعانى جمیع ما یدعوک به ولاة امرک ...)) و این دعایى است با مضامین عالى که درهایى از علم براى اهلش از آن گشوده مى شود.
(11) و از دعاهاى مهم دعایى است که بنابر روایت شیخ ، امام و آقاى ما - جان ما و تمام جهانیان فدایش و درود خدا بر او باد - آن را در مسجد ((صعصعة )) خوانده است . دعاى گرانقدرى که با ((اللهم یا ذالمنن السابغة )) شروع مى شود.
(12) از دعاهاى مهم دعاهایى است که ((ابن ابى عیاش )) بنابر آنچه در اقبال است از توقیع مبارک امام عصر (عج ) روایت نموده است .
(13) نیز از کارهاى مهم در این ماه زیارت امام حسین (علیه السلام ) در اول و وسط ماه است .
نمازهاى این ماه
نمازهایى که در شبهاى این ماه وارد شده است را نباید بطور کلى ترک نمود بلکه نمازهاى آسان آن را که وقت زیادى نمى گیرد و انسان را از تحصیل علم و سایر اعمال باز نمى دارد باید خواند. و سالک به همین منوال عمل کند تا ایام بیض . و در شبهاى ((ایام بیض )) باندازه نشاط و حال خود نمازها را زیاد کند.
در شبهاى ایام بیض نمازى را که در آن سوره ((یس ))، ((تبارک )) و ((قل هو الله احد)) خوانده مى شود بخواند. این نماز در اقبال از ((احمد بن ابى العینا)) از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده و فضیلت زیادى نیز براى آن نقل شده است .
و بهتر است در دو شب اول ایام بیض بعضى از نمازهاى مختصرى را که براى این دو شب روایت شده است ، خوانده و در شب پانزدهم نمازى را که در اقبال از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است بخواند. امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ((در شب نیمه رجب ، دوازده رکعت نماز مى خوانى در هر رکعت حمد و سوره اى خوانده و موقعى که از نماز فارغ شدى سوره ((حمد))، ((معوذتین ))، ((اخلاص )) و ((آیة الکرسى )) را هر کدام چهار بار مى گویى : سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر سپس مى گویى الله الله ربى و لا اشرک به شیئا ما شاء الله و لا قوة الا بالله العلى العظیم .
اگر توقیفى بود در شب سیزده و چهارده ماه نیز به عبادات همیشگى خود اضافه کرده و همانگونه که درباره احیاى شب اول گفتیم ، بخاطر مراقبت این شب را تا صبح به عبادت بپردازد و سه روز ((ایام بیض )) را روزه بگیرد.
سیزده رجب
بزرگى این روز بخاطر ولادت خاتم الاولیاء و سرور اوصیا، برادر رسول ، همسر بتول و شمشیر کشیده خدا، امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى باشد. و عقل حکم به مقام بسیار بزرگ این روز مى کند که با هیچ زبان و قلمى نمى توان آن را بیان نمود. حق اوقات و روزها و بزرگى آن با مقدار ظهور الطاف خدا در آنها اندازه گیرى مى شود. نور ولایت خاتم اولیاء که شرط و رکن ایمان بلکه روح و خود ایمان و مانند جزء آخر علت تامه ایمان و اسلام است در این روز ظاهر شد و این نعمتى است که عقلهاى معمولى نمى تواند ارزش آن را درک کنند. زیرا نمى توانند همه نور و کرامت و درجات قرب سراى جاوید آخرت و لذت لقاء و همنشینى با ساکنین ((ملاء اعلى )) و تمام نعمتهاى سراى باقى را که خداوند آنها را براى اهل ولایت و ایمان آماده نموده است را بفهمند.
گوشه اى از فضایل امیرالمؤ منین (علیه السلام )
اگر شمشیر امیرالمؤ منین نبود، کفار، مسلمین را از بین برده ، و ستونى براى اسلام باقى نمى ماند. کارهاى او در روز بدر و حنین را به یاد آورده و درباره فرمایش رسول راستگو و امین بیاندیش آنجا که فرمودند: ((تمامى اسلام به جنگ تمامى کفر رفته است )).
دوست ، فضایل او را به خاطر تقیه و دشمن به خاطر بخل پنهان داشت ولى با این وجود فضایل او در شرق و غرب عالم پخش شد. اوست ((نباء عظیم ))، ((صراط مستقیم ))، ((قرآن کریم ))، ((امام مسلمین ))، ((امیرالمؤ منین ))، ((جانشین رسول پروردگار جهانیان ))، ((پیشواى رو سفیدان ))، ((نور آشکار خدا))، ((درِ درخواست از خداى جهانیان ))، ((سیماى خدا در میان تمام اولیایش ))، ((نشانه بزرگ ))، ((دریاى بزرگ ))، ((بت شکن ))، ((شکافنده سرهاى دشمنان ))، ((نور کامل خدا))، ((نابود کننده کفار))، ((در هم کوبنده بدکاران ))، ((معدن اسرار))، ((نور انوار))، و ((مولود کعبه ))، و اوست ((اصل قدیم ))، و((فرع کریم ))و ((امام بردبار)) و اوست ((رشته محکم خدا)) و ((سرپرست دین )) اوست ((صاحب نشانه هاى روشن و معجزه هاى آشکار و درخشان )) و ((نجات دهنده از نابودى )) کسى که خداوند در آیه صریح خود از او یاد نموده است : و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم اوست ((برادر تنى رسول ))، ((همسر بتول ))، ((شمشیر کشیده خدا))) و ((گوش شنواى او)) اوست ((نگهدارى شده از گناهان ))، ((پاک شده از بدى و از عیب و تهمت ))، ((برادر و جانشین رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ))((کسى که شب در بستر او بسر برد (و جان خود را براى او بخطر انداخت )))، ((کسى که با جان خود او را یارى مى کرد)) و((کسى که اندوه را در چهره او از بین مى برد)).
کسى که خداوند او را شمشیر نبوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و نشانه اى براى رسالتش و شاهدى بر امتش و بردارنده پرچم لشکرش و حافظ جانش و دستى پرتوان براى او و تاجى براى سر او و درى براى سرّ او و کلیدى براى پیروزى او قرار داد. و اوست ((اسم اعظم خدا))، ((قرآن اکرم ))، ((خانه کعبه ))، ((صفا)) و ((زمزم ))، ((صاحب عصا و نشانه ))،((مظهر عجایب و غرایب )))، ((ستاره درخشان ))، ((پراکنده کننده لشکر)) و ((مرکز دایره مطالب علمى )) اوست ((پدر امامان))، ((احیاگر دین ))، ((از بین برنده غصه ها))، ((سرور امت ))، ((همت بلند))، ((مالک برگزیدگان ))، و ((پنجمین نفر اصحاب کساء))، ((حمل کننده بیرق ))، ((نقطه باء بسم الله ...)) و ((رفیق پیامبران )) اوست ((معلم جبرئیل ))، ((امیر میکائیل )) و((حاکم عزرائیل )) اوست ((تقسیم کننده طوبى و سقر)) و ((پدر شبیر و شبر)) اوست ((سرور بشر و کسى که نپذیرد کافر است )). اوست ((پناهگاه پناه جویان ))، ((فریادرس بیچارگان و حاجتمندان ))، ((حاکم روز قیامت ))، ((محبوب پروردگار))، ((حجت خدا بر اولین و آخرین ))، ((زندگى جهانیان و نور آنان )). اوست ((سرّ اسرار))، ((نور انوار))، ((امام پاکان و امیر مومنان ))، ((ولى جبار))، ((نعمت خدا بر نیکوکاران و انتقام او از بدکاران ))، ((مانند پهلوى خدا و صورت نورانى و نفس وفادار او)) و ((امام ابوالحسن على (علیه السلام ))). بنابراین دوستان او باید روز میلاد او را از شریفترین روزها دانسته و آن را عید بزرگ قرار دهند و بگونه اى شکرگزارى نمایند که هیچکس از امت پیامبران گذشته و دوره هاى سابق چنین شکرگزارى ننموده باشد. زیرا آنان هیچگاه چنین نعمتى را نداشته اند. و شیعیان نیز باید با شکرى به استقبال این روز بروند که بالاتر از آن شکرى نباشد زیرا نعمتى در این روز آمده که تمام نعمتها در مقایسه با آن کوچک است اگر انسان عقل را از حکم کردن و حاکمیت بیندازد، دیگر براى او هیچ چیزى حکمى ندارد و تکلیفى براى او نخواهد بود. و انسان مانند چهارپایان خواهد بود که مى خورد، لذت مى برد و مواد زائد بدن را دفع مى کند تا مرگ او فرا برسد. اما اگر عقل را حاکم حرکات و سکنات خود قرار دهد، عقل او در مورد هر چیز و هر مطلبى حکمى واقعى یا فرضى دارد. و همیشه همینطور است . و ذره اى نیز از حکم کردن نمى ماند. هر چیزى را که بفهمد نیز از این جهت که آن را نمى فهمد در مورد آن حکمى دارد. بنابراین اگر عاقل بفهمد که سرورى از اولیاء خدا باعث شده که او از عذاب و مجازات بزرگى نجات پیدا کند، عقل حکم مى کند که باندازه این فایده از او تشکر کند. در حالى که در دنیاى قبل از بعثت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نورهاى هدایت در دریاى گمراهى محو شده ، آفتاب دین در تاریکیهاى گمراهى ، گرفته شده و ماههاى نورانى دین پشت ابرهاى گمراهى قرار گرفته بود و بازار علم کساد و عقلها فاسد شده بود تا جایى که بازارى برپا کرده و بزرگان به داشتن صفات و حالات چهار پایان افتخار کرده و دروغ و ادعاهاى بى اساس و پوچ را از کارهاى بزرگ و عالى مى دانستند. کارشان به جایى رسیده بود که چوبهایى تراشیده و سنگهایى ساخته ، آنها را عبادت کرده و آنها را به منزله پروردگار عالم و خالق مخلوقین قرار داده بودند. و براى عبادت به آن سجده مى کردند و از روى نادانى پرستشگاههائى را براى آن بوجود آورده بودند و با این کارها سزاوار نابودى دائمى و شکنجه جاوید شده و با کفر خود به آتش جهنم و عذابى دردناک نزدیک شده بودند و با انحراف و پیروى از هواى نفس ، باعث خشم خداى رحمان شده و با ستم و کوریشان آتش جهنم را برافروخته بودند، و چه آتشهایى که بر قبرهایشان روشن ننموده و چه نورهایى را که براى خود به تاریکى تبدیل نکرده و چه ستمهایى را که به خاطر نادانى جزو عادات و رسوم قرار ندادند. و چه آسیبهایى را که بخاطر حماقت خود متحمل نشدند.
با ستم خود شهرها را خراب و بندگان را هلاک نمودند. از شهوات پیروى کرده و نماز را از بین برده ، از طاعت خدا خارج شده و دختران را زنده بگور، پیوندها را بریده و با مالک زندگى و مرگ دشمنى و با پیامبران مخالفت کرده و سزاوار بدترین هلاکتها شده بودند. و در چنین شرایطى خداوند متعال رسولش را فرستاد تا پرچمى براى هدایت بوده و کتاب را بر او فرستاد و او نادانى ها را با آن از بین برده و هدایتها را انتشار داد و کمالات را با آن کامل و نماز را با آن زنده و گمراهیها را با آن از بین برده و عقلها را با آن جمع و علوم را با آن کامل و نور را با آن تمام کرد؛ تا جایى که مردم را به راه راست هدایت کرده و آنان را در مسیر هدایت قرار داد. رسولى که نور و کتابى آشکار از جانب خدا آورد؛ کتابى که ((خداوند با آن کسانى را که در پى بدست آوردن رضایت او باشند، به راههاى سلام هدایت نموده ، با اذن خود آنان را از تاریکیها به نور برده و به راه راست هدایت مى کند.)) شریعت کاملى را ایجاد و حکمت نافذى آورد تا جایى که براى تمام حرکات و سکنات انسان احکام خاصى را که انواع حکمتها و مصالح در آن لحاظ شده بود، بیان کرد. و براى امت خود تمام چیزهایى را که آنها را به خدا و بهشت نزدیک و از جهنم دور مى کند، حتى ((دیه خراش )) را بیان کرد. و از هیچ چیزى و هیچ حالى خواه کلى باشد یا جزئى پست یا مهم ، بزرگ یا کوچک نگذشته ، مگر اینکه براى آن احکامى مطابق با حکم خداوند حکیم با اقتضاى حکمت نافذش - که عقل و اندیشه حکیمان به کنه آن نمى رسد - قرار داده است . و بدین ترتیب شریعت کامل و تمام و جامعى شامل حکم ظاهر و باطن و تدبیر دین و دنیا آورده است تا جایى که براى پست ترین حالات انسان که تخلّى است نیز احکام و مصالح و پندها و ذکرها و دعاهایى بیان کرده که عاقل در حیرت فرو رفته و عقلها در شگفتى مى افتند مثلا در هنگام ورود به مستراح حکم کرده است که اول پاى چپ را گذاشته - زیرا در جایى وارد شده که مناسب با پاى چپ است - و هنگام خروج پاى راست را مقدم کند - زیرا خروج از جاى پست با پاى راست مناسب است .
و خلاصه در زمان او و جانشینانش علومى پخش شد که شرق و غرب را پر مى کند. علومى از قبیل فقه ، اخلاق و معارف و حکمت را در میان امت خود در مدت کمى کامل نمود بطورى که حکمت کسانى که قبل از او و در زمان طولانى بودند به آن مقدار نمى رسد. و شریعت و حکمت و نورى آورد که جهانیان را در مدت کوتاه عملهایشان به بالاترین درجات کمال و زیباترین جلوه هاى دوستى با خداوند متعال مى رساند.
و اگر انسان نعمت بعثت را بهمین مقدار که بیان کردم ، بفهمد - گرچه آنچه را که گفتیم قطره اى از دریاى حقایق بعثت نیز نیست - و بداند که امیرالمؤ منین (علیه السلام ) براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) برادر و وزیرى بود مانند نسبت هارون به موسى - مگر این که بعد از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) پیامبرى نیست - و درِ شهر علم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود و اسلام با شمشیر او برپا و هدایت با تعالیم او میسر بود و خداوند در کتابش او را به منزله نفس ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) معرفى نموده و ولایت او را پایه اى براى اسلام و شرطى براى ایمان قرار داده بود، گوشه اى از بزرگى این روز را فهمیده و رایحه اى از بلندى مقام آن را استشمام مى نماید. بنابراین باندازه شناخت نعمت شکر آن واجب مى شود. از کارهایى که موجب شکر است بزرگداشت این روز با قلب و روح است . و کسى که مکانى را داراى مقام بلند یا زمانى را شریف بداند باید با او به اندازه شرفش معامله کند و اولین کارى که مى کند این است که آن را ضایع نکرده و مهمل نگذارد. بلکه با تمام شرافتى که براى آن معتقد است با آن روبرو شود. و شرافتى بالاتر از شرف عبادت خدا همراه با اخلاص نیست ؛ که این عبادت شامل روزه ، نماز، انفاق در راه خدا بزرگداشت حرمات و گرامیداشت شعائر الهى و زینت کردن با ذکر و فکر در باطن ، و شادى و سرور در صورت ، و لباس تمیز در پوشش ، و زیارت آن حضرت (علیه السلام ) و عرض تبریک به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و به امامان بطور عمومى و به صاحب الزمان - ارواحنا و ارواح العالمین فداه - بطور مخصوص و ذکر گوشه اى از فضایل آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد.
و این روز را با آنچه درباره بپایان بردن روزهاى شریف گفتیم یعنى تسلیم اعمال به حامیان و نگهبانان روز براى اصلاح آن ، به پایان برساند.
روز پانزدهم و قسمت دوم نماز سلمان رحمه الله
از کارهاى بسیار مهم در این روز خواندن ده رکعت از نماز سلمان محمدى (صلى الله علیه و آله و سلم ) است . کیفیت این نماز همانطور است که در روز اول ماه خواند؛ ولى فرقش با روز اول این است که بعد از سلام هر دو رکعت نماز، دستهاى خود را به دعا بلند کرده و بجاى دعایى که در روز اول ماه گفتیم این دعا را مى خواند لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شى ء قدیر الها واحدا اءحدا فردا صمدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا سپس دستهاى خود را به صورتش مى کشد.
این روز از روزهاى مخصوص و شریف است : سرور ما در اقبال با استناد به ((ابن ابى عیاش )) روایت کرده است که گفت :((حضرت آدم (علیه السلام ) عرضه داشت خداى من ! چه روزها و و اوقاتى را بیشتر دوست دارى ؟ خداوند متعال به او وحى کرد: اى آدم ! محبوبترین اوقات پیش من روز نیمه رجب است . اى آدم ! در این روز با فرمانبردارى و میهمانى کردن ، روزه ، دعا، استغفار و گفتن ((لا اله الا الله )) به من به نزدیکى بجوى . اى آدم ! مشیت من بر این تعلق گرفته است که یکى از فرزندان تو را - که مهربان ، کریم ، دانا، بردبار و بزرگ بوده و از بداخلاقى ، خشونت و تندخویى بدور است - به پیامبرى برانگیخته و روز نیمه رجب را به او و امتش اختصاص دهم . در این روز چیزى از من نمى خواهند مگر این که به آنها عطا مى کنم و از من بخشش گناهان نمى خواهند مگر اینکه آنان را مى بخشم . روزى از من نمى خواهند مگر این که آنها را روزى مى دهم . از من نمى خواهند جلو لغزششان را بگیرم مگر این که این کار را انجام مى دهم . از من بخشش نمى خواهند مگر این که آنها را مى بخشم . اى آدم کسى که روز نیمه رجب را روزه گرفته و ذاکر و خاشع بوده و از فرج خود محافظت نماید و از مال خود صدقه دهد، پاداشى جز بهشت نزد من ندارد. اى آدم به فرزندانت بگو خود را در رجب حفظ کنند زیرا گناه در آن بزرگ است .

بعد از اینکه عاقل فهمید این روز در نزد خدا چه ارزشى دارد، باید به خود رحم کرده و نگذارد این سرمایه بزرگ براى جبران حالتهاى سابق و کوتاهیها و تقصیرات گذشته ، از دستش برود. زیرا مى تواند در یک روز گذشته و آینده خود را اصلاح کند. و باید مانند دوستى دلسوز به خود بگوید: چرا در این اندرز و نصیحت الهى تاءمل نمى کنى ! اندرزى که اگر به آن عمل کنى ، تو را از آتش جهنم و شکنجه دردناک رها و از تاریکیها به نور مى برد. متوجه باش خداى بزرگ تو را به مجلس رحمت و امان و بخشش پادشان و سلطان و عطاى خلعتها و هدایا و اسناد فضل و امتیاز فرا خوانده و تو را در مجلس دوستان خود حاضر کرده و تو را براى رفاقت دوستان صمیمى و برگزیدگان خود برگزیده و در وعده هاى خود تصریح کرده که با استغفار تو را مى بخشد. پس در استغفار کوتاهى نکن و بکوش در استغفارت صادق بوده و بپرهیز که استغفار را تبدیل به استهزاء نمایى . براى دعاى تو وعده اجابت داده است . بنابراین به خواندن الفاظ و کلمات دعا بسنده نکرده و حال دعا را نیز در خود به وجود آور. زیرا گاهى انسان فقط الفاظ دعا را مى خواند و خیال مى کند واقعا دعا کرده است .
مهمترین چیز در دعا شناخت خدایى که به درگاه او دعا مى کنیم و امیدوارى به اجابت اوست . اغلب مردم در شناخت خداوند دچار تنزیه صرف مى شوند که ملازم با انکار خداوند است . عده اى نیز خیال مى کنند خداوند چیز توخالى است که بر همه چیز احاطه داشته و در بالاى ستارگان قرار دارد و بهمین جهت خدایى را که در مکان بالایى قرار دارد مى خوانند یا گمان مى کنند که خود و عالم بى نیاز و قائم به نفس هستند. خلاصه این که مهمترین چیز در دعا کامل نمودن شرایط آن است و کمال شرایط به این است که خداوند متعال را به طور اجمال و بگونه اى شناخته که در خور دعاکننده باشد. و این شرط را حتما باید دارا باشد. و هنگام دعا او را حاضر ببیند بلکه دعاى خود را هم که بر زبانش جارى شده است از ناحیه خدا بداند؛ به او خوش گمان بوده و به اجابت او در صورتیکه مضمون دعا بصلاح باشد امیدوار باشد.
در اول دعاى خود تعدادى از اسامى جمالیه خدا یا آنچه با دعایش ‍ مناسب است را بگوید؛ مدح و ثناى الهى را بجا آورده و سپس هفت بار ((یا ارحم الراحمین )) گفته و به گناهان و عیوب خود و سزاوار نبودنش براى اذن در دعا و اجابت آن اقرار کند. سپس بر محمد و آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) صلوات بفرستد؛ به آنها متوسل شده و خداوند را در اجابت دعا به حق آنان قسم بدهد. و نیز مطلوب خود را جداگانه نگفته و آن را شرط یا قید یا صفتى براى صلوات آنان قرار دهد. بهتر است مثلا بگوید: بر آنها صلوات بفرست صلواتى که گناهان مرا بخاطر آن ببخشى . سپس دعایش را با صلوات و با گفتن((ما شاء الله لا قوه الا بالله )) به پایان برساند. نیز هنگام دعا گریه کند گرچه اشک او به اندازه سر سوزنى باشد. و حتما تمام این مطالب را چهار بار تکرار کند. زیرا خدا گداى لجوج را دوست دارد. و براى دعا شرایط دیگرى نیز هست که در جاى خود گفته شده .
خلاصه سالک باید اعتقاد به راستى وعده هاى خداى متعال را در خود تقویت نماید. و در مورد این وعده ها و بزرگى این سعادت فکر کند. و متوجه این باشد که این روز و این مقام محال است که دو بار در سال بوجود بیاید. و هیچ اطمینان و گمانى نیست که در سال آینده چنین روزى را درک کرده و بتواند تقصیرات خود در این روز را جبران نماید. و هنگامى که این توجه را در خود بوجود آورد، نخواهد گذاشت این روز بدون بهره از دست برود. بخصوص که شدت احتیاج خود را به مانند آن در بامداد فردا مى بیند هنگامى که در پیشگاه پادشاه جبار براى حساب حاضر شود. روزى که بزرگتر از آن ، نیست . و اگر توانست باید دعاى استفتاح را با شرایط آن بجا بیاورد و اگر نتوانست حتما دعاى تنها را بخواند و امام حسین (علیه السلام ) را زیارت کند.
بهتر است چهار رکعت نماز و دعاى پس از آن را که امیرالمومنین خواند، بخواند. دعایى که اول آن چنین است : ((یا مذل کل جبار!)) و سپس ‍ حاجات خود را بخواهد. و در طول روز بیاد داشته باشد که این روز از امورى است که مخصوص به این امت بوده و بخاطر این اختصاص و کسى که به خاطر او این اختصاص بوجود آمده است ، خداى را شکر نماید و بر محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و آل او بسیار صلوات فرستاده و دعاى زیادى به آنها بکند. و روز خود را با آنچه روزهاى شریف را با آن به پایان مى رساند و بارها گفته شد، به پایان برساند.
سرور مراقبین (قدس سره ) در اینجا توضیحاتى در مورد روایت دعاى استفتاح داده و عنایات این رویداد مبارک و مراقبات با ارزشى را در این زمینه ذکر کرده است . براى توضیح بیشتر مى توانید به کتاب اقبال مراجعه نمایید. و حتما مراجعه نمایید زیرا فواید زیادى براى اهل آن دارد. گرچه براى غافلین بى ارزش است .
بیست و هفتم رجب
بعد از روز پانزدهم به منزل دیگرى از منازل رجب و شریفترین آنها بلکه شریف تر از تمام روزها و شبها، یعنى روز و شب بیست و هفتم رجب مى رسیم .
شب بیست و هفتم
در کتاب اقبال از ((محمد بن على الطرازى )) در کتابش از امام جواد (علیه السلام ) روایت نموده که فرمودند: ((در رجب شبى است که براى مردم بهتر است از هرچه که خورشید بر آن تابیده است و آن ، شب بیست و هفتم است که پیامبر در صبح آن به پیامبرى برانگیخته شد. اگر کسى از شیعیان ما در این شب عامل باشد مانند پاداش عمل شصت سال براى او خواهد بود - خداوند به تو شایستگى دهد گفتند: عمل در آن چیست ؟ فرمود: هنگامى که نماز عشا را بجا آورده و خوابیدى و بیدار شدى - قبل از نیمه شب باشد یا بعد از آن - دوازده رکعت نماز - بصورت نمازهاى دو رکعتى - بجا مى آورى و در آن دوازده سوره از سوره هاى کوچک مفصل (از سوره محمد تا پایان قرآن ) مى خوانى و هنگامى که دوازده رکعت نماز را خواندى و سلام دادى هفت بار سوره ((حمد))، هفت بار ((معوذتین ))، هفت بار ((قل هو الله احد))، هفت بار ((قل یا ایها الکافرون ))، هفت بار ((انا انزلناه ))، و هفت بار ((آیة الکرسى ))، مى خوانى و بعد این دعا را مى خوانى : الحمد لله الذى لم یتخذ صاحبة و لا ولدا... و سپس هرچه مى خواهى از خدا بخواه - زیرا چیزى نمى خواهى مگر این که اجابت مى شود مگر این که گناه یا قطع رحم یا هلاک گروهى از مومنین را بخواهى .
و فرداى آن را روزه مى گیرى زیرا روزه این روز ثواب یک سال روزه را دارد. و اگر مانعى پیش آمد که او را از این عمل باز داشت نمازى را که در شب نیمه رجب روایت کردیم بخواند زیرا آن نماز در این شب هم وارد شده است .
درک حق شب و روز مبعث
و مهمترین مطلب ، فهمیدن حق این شب و روز است . و این مطلب از آنچه درباره نعمت وجود رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و نعمت بعثتش ، در روز ولادت امیرالمومنین (علیه السلام ) گفتیم ، فهمیده مى شود زیرا کسى بالاتر از رسول خدا نیست . او سرور تمامى مخلوقات و شریفترین و نزدیکترین آنها به خدا و محبوبترین آنها نزد خداست . اوست((نور اول ))، ((حجاب اقرب ))، ((عقل اول ))، و ((اسم اعظم )) و هیچ پیامبر و فرشته نزدیکى به خدا، نمى توانند به این صفات برسند و اوست رحمتى براى جهانیان . بنابراین باندازه شرف وجود او که شریفترین موجودات است و باندازه خیرات مبعث شریفش ، شرف این روز و نور و خیر و برکات آن بیشتر مى شود. و بهمین اندازه حق شکر آن براى امت و شیعیانش در نزد عقل بیشتر مى شود. اى عاقل ! فکر کن آیا آنچه را گفتیم قبول دارى ؟ اگر قبول دارى باید جدیت کنى و احتیاج به تشویق ندارى . زیرا خیر خود بخود انسان را مجذوب مى کند و اگر قبول ندارى یا باید از عقاید اهل اسلام خارج شده یا خود و قلبت را اصلاح کنى تا ایمان پیدا کنى ولى گمانم این است که کوتاهى اغلب مسلمین در این موارد به جهت قبول نداشتن و بى ایمانى نیست - پناه بر خدا - بلکه بخاطر غوطه ور شدن در زیباییهاى این دنیاى پست و فریب خوردن از آن است . آنقدر سرگرم رقابت براى بدست آوردن مادیات شده اند که از این امور غافلند و تا دیدار قبر از این سرگرمى باز نمى ایستند. یاد دنیا دلهاى آنان را از یاد خدایشان و فهم مبداء و معادشان باز داشته است .
خلاصه سالک باید با تمام توان سعى کند این روز آنچنانکه باید بزرگ داشته شود و نعمت بعثت و نور و برکات و بزرگترین سعادتها و خیراتى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آورده است را آنگونه که باید، بفهمد. و اگر ببیند خوشحالى او در جشن و سرور دنیایى بهمین اندازه یا بیشتر است ، باید پستى نفس و وارونگى قلب خود را اصلاح نموده و از صفات حیوانى و عالم طبیعت فاصله گرفته و خود را به عالم نور نزدیک نماید.
روز بیست و هفتم
از کارهاى مهم در این روز، روزه ، غسل ، زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و زیارت امیرالمومنین با زیارت مخصوص و ارزنده اى که براى این روز وارد شده است مى باشد.
و همینطور نمازى که در کتاب اقبال روایت شده که قبل از ظهر خوانده مى شود. این نماز دوازده رکعت است در هر رکعت حمد و هر سوره اى که توانستى مى خوانى و بین هر دو رکعت مى گویى : الحمد لله الذى لم یتخذ... و هنگامى که از نماز و دعا فارغ شدى ((حمد))، ((قل هو الله ))، ((قل یا ایها الکافرون ))، ((معوذتین ))، ((انا انزلناه فى لیلة القدر)) و ((آیة الکرسى )) را هر کدام هفت بار مى خوانى سپس هفت بار مى گویى : لا اله الا الله و الله اکبر و سبحان الله و لا حول و لا قوة الا بالله و هفت بار مى گویى : ((الله الله ربى لا اشرک به شیئا)) سپس براى هرچه خواستى دعا مى کنى .
و نیز از اعمال مهم در این روز خواندن دعاهاى زیر مى باشد. که یکى با این عبارت ((یا من امر بالتجاوز)) و دومى با این عبارت ((اللهم انى اسئلک بالتجلى الاعظم )) شروع مى شود.
سید قدس سره در کتاب اقبال درباره ارزش نعمت بعثت توضیحاتى داده است که مى توان به آن کتاب مراجعه نمود.
انسان باید در مورد ایام جاهلیت و دوره قبل از بعثت اندیشه کند و ببیند مردم به کجا رسیده بودند. عده اى یهودى ، عده اى مسیحى و عموم مردم بت پرست بودند. احکام اسلام را ترک کرده ، از اخلاق انسانى جدا شده و با خلق و خوى درندگى و صفات حیوانات خو گرفته بودند. کارشان به جایى رسیده بود که دختران را زنده بگور کرده و بدین طریق پیوندها را مى بریدند. به چیزهاى باطل افتخار کرده ، از عدل جدا شده و حقوق یکدیگر را از بین مى بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده انسانهاى شریف را از بین برده ، با علماء دشمنى کرده و از حکیمان وحشت داشتند. بساط علم را برچیده ، خوبى بردبارى و علم را انکار کرده ، قطع رحم نموده و شبیه چهارپایان شده و قمار مى کردند؛ شراب نوشیده عقل خود را زیر پا گذاشته و فرزندان خود را مى کشتند. شهرها را خراب کرده نیکیها را فراموش نموده ، شریعتهاى الهى را از بین برده ، سرمایه ها را نابود کرده و مرتکب کارهاى زشت مى شدند.
خودپسندى و تکبر در میان آنها رواج پیدا کرده و به بى صبرى افتخار مى کردند. فحشاء و منکرات را روش خود ساخته و سخنان باطل (مانند دروغ ، شهادت ناحق ) مى گفتند پیامبران را کشته و اولیاى خدا را از میان خود بیرون مى کردند. بدکاران را حاکم بر خود نموده و کسانى را که اصل و نسب درستى نداشتند اطاعت مى نمودند. شیطان را عبادت ، خدا را بخشم آورده و آتش دوزخ را بر افروخته بودند. و در اثر این امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزدیک بود عالم نابود شده و تازیانه غضب خدا آنها را به جهنم براند. یا همانطور که مشغول کارهایشان هستند آنان را در هم کوبیده و نابود کند. چیزى نمانده بود که آتش بر آنان فرود آمده و آنان را بسوزاند. یا در زمین فرو روند یا باران سنگ بر آنها ببارد یا تبدیل به خوک شده یا به عذاب و مجازات و بلا و بدبختیهاى دیگرى گرفتار شوند که عنایت پروردگار براى تمام کردن حجت و کامل کردن رحمت شامل حالشان گردیده و خاتم پیامبران (صلى الله علیه و آله و سلم ) را با فضایلى که گفتیم برانگیخت تا رحمتى براى جهانیان و نشانى براى هدایت باشد. آنها را از تاریکیها خارج کرده و به نور رساند. نادانى آنان را به علم ، گمراهیشان را به هدایت ، هلاکتشان را به نجات ، ستم آنان را به عدل و کم خردیشان را به عقل ، نیاز آنان را به بى نیازى ، ذلتشان را به عزت ، خرابیشان را به آبادانى و خوارى آنان را به سلطنت مبدل نموده و کفرشان را به ایمان ، جهنمشان را به بهشت ، تاریکى آنان را به نور و ترسشان را به امنیت ، نومیدیشان را به امیدوارى ، اسارت آنان را به رهایى و بندگى آنان را به آزادگى تبدیل نماید.
در یک کلام براى آنها رسولى درس نخوانده و از خودشان بر انگیخت تا آیات الهى را بر آنان خوانده ، آنها را تزکیه نموده و کتاب و حکمت را به آنان آموزش داده و آنان را از این گمراهى سخت نجات دهد.
مردم بعد از بعثت او چند دسته شدند:
گروهى برسالت و دعوت او کافر شده و سزاوار جنگیدن ، کشتن و شکنجه جاوید شدند.
گروهى نیز در ظاهر اسلام را قبول نموده ولى در دل اسلام را نپذیرفته و منافق شدند. با اسلام ظاهرى خون آنها محفوظ شده و احکام اسلامى در مورد مسلمانان در این دنیا در مورد آنان جارى شد. ولى در آخرت بجهت نفاق در پائین ترین طبقات جهنم جاوید هستند.
و گروهى در ظاهر و باطن مسلمان شده و هم کار خوب و هم کارهاى بد انجام دادند. این دسته ممکن است بدون رفتن به جهنم به بهشت بروند.
گروهى هم ، علاوه بر داشتن صفات گروه فوق عمل صالح انجام داده و کارهاى خیر زیادى انجام دادند. پروردگار به این دسته بهشتیهائى که در آن نهرهایى جریان دارد، وعده داده است . اینان هیچ عذاب و مجازاتى نمى بینند. خداوند گناهان آنها را بخشیده و بدیهایشان را به چند برابر خوبى تبدیل مى کند.
و عده اى علاوه بر داشتن خصوصیات دسته قبل به منظور نزدیکى به خداى متعال به تزکیه نفس از اخلاق رذیله و آراستن آن به اخلاق عالى پرداخته که خدا نیز آنها را به خود نزدیک و مقام ارجمندى به آنان عنایت مى کند.
و گروهى علاوه بر داشتن خصوصیات دسته قبل ، با فکر و ذکر و تلاش ‍ بسیار زیاد پروردگارشان را شناخته و آنگاه خالص از هر گونه شرکى ، او را یکتا دانسته ، او را دوست داشته و با بذل هر چه غیر اوست به او نزدیک شدند. و مشتاق دیدار او گردیدند. خداوند نیز آنان را بخوبى قبول و به خود نزدیک و تمامى حجابها را از آنها برداشت . جمال خود را به آنان نشان داد و آنان نیز با دیده و قلب بدون هر گونه حجابى آن را دیدند. آنان را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و آل او (علیهم السلام ) ملحق نموده و در جایگاه صدق در کنار آنان و در نزد پادشاه مقتدر جاى داد. آنانند سبقت گیرندگان و نزدیک شدگان ؛ دوستان پیامبران و شهدا.
بهر صورت کسى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را شناخته و نعمت بعثت و فواید و انوار و برکات و خیرات آن را درک کرده باشد، این روز را روز بزرگى دانسته خوشحالى و سرور و شکر او بخاطر آن بیشتر مى شود. و کسى را که در این روز مبعوث شده زیاد ستایش نموده و بر او درود مى فرستد و اعمالى را که لایق اوست به او هدیه مى کند.
در آخر این روز نیز با تسلیم عمل و خواهش اصلاح آن ، به نگهبان این روز متوسل شده و با لطافت ، با آنان مناجات مى نماید. زیرا لطافت سخن و عمل تاءثیر آن را افزایش مى دهد.
روز آخر رجب و قسمت سوم نماز سلمان رحمة الله
مرحله مهم دیگرى که در این ماه براى سالک وجود دارد روز آخر این ماه است .
از مهمترین اعمال این روز خواندن قسمت سوم نماز سلمان رحمة الله - که در مطالب روز اول شرح آن گذشت - مى باشد. قسمت سوم آن نیز مانند دو قسمت پیشین ده رکعت است جز این که بجاى دعاهاى قبل بین هر دو رکعتى این دعا را مى خواند: لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شى ء قدیر و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم .
در این روز باید در عرضه اعمال و عرض ناتوانى و کوتاهى خود تلاش ‍ نموده و همراه با اعتراف صادقانه و حیایى خالص و با وارد شدن از در فضل بزرگ او براى تمام حالات و اعمال خود چاره جویى نموده و آنان را اصلاح نماید. و با دوستان رو سفید خداوند به او متوسل شود. که او کریم بوده و کرامت را براى اولیا و بندگانى که بدنبال وسیله اى به در او آمده و محتاج به رحمت او هستند، دوست دارد. در کتاب خود آورده است : ((امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء؛ اى کسى که وقتى او را بخوانند بیچارگان را اجابت نموده و گرفتاریشان را برطرف مى نماید.)) و باین جهت که او ((کریم العفو)) مى باشد. و ((کریم العفو)) را به کسى که گناهان را بخشیده و آنها را تبدیل به چند برابر نیکى مى کند تفسیر کرده اند. و باید در توسل و عرضه اعمال و عرض ناتوانى و کوتاهیها لطافت بخرج داده و مراقب باشد که مبادا با پایان ماه از حمایت مولاى خود خارج شود. و به درگاه خداى متعال تضرع نماید که او را براى همیشه در حمایت خود قرار دهد و حمایت او در ماه یا حالت یا مکان خاصى نباشد. و باید در این جهت اهتمام داشته و از اهل غفلت نباشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۳/۲۳
آرمین حسینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی