ابوذر غفاری از اصحاب خاص پیامبر(ص) و امیر المؤمنین علی(ع)






ولادت ابوذر
از تاریخ ولادت ابوذر غفاری در منابع تاریخی گزارشی مورد اعتنایی ذکر نشده است. البته در برخی منابع اهل سنت به طور تقریبی به آن اشاره شده که او بیست سال قبل از ظهور اسلام به دنیا آمده است.[۱]

[۱]. جمال الدین ابوالحجاج یوسف المزی، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج ۳، ص ۲۹۴٫






نسب وخاندان ابوذر
مشهور مورخان نسب و اجداد ابوذر غفاری را چنین ذکر کرده اند: جندب بن جناده بن قیس بن عمرو بن ملیل بن صعیر بن حرام بن غفار که به ابوذر غفاری معروف شد.[۱]

همچنین مادر ابوذر نیز از قبیله بنی غفار، به نام رمله دختر وقیعه بود.[۲]

 


[۱]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد، ج‏ ۴، ص ۱۶۵۲٫

[۲]. همان، ج‏ ۱، ص ۲۵۲٫


اسامی و القاب مشهور ابوذر غفاری

در مورد اسم این صحابه بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) اختلاف شده است. مورخان اینگونه به اسامی وی اشاره کرده اند: جندب بن جناده، بریر بن عبد الله، بریر بن عشرقه، بریر بن جندب، جندب بن عبد الله، جندب بن السکن.
نام مشهور او جندب بن جناده‎ی غفاری است. نام‎های دیگری که برای او ذکر شده عبارت است از: بریر بن عبدالله، بریر بن جناده، بریر بن عشرقه، بریر بن جندب، جندب بن عبدالله و جندب بن سکن.

امّا نام مشهور و صحیح او همان جندب بن جناده‎ی غفاری است. کنیه او ابوذر است و به همین کنیه مشهور است.

وی یکی از یاران بزرگ حضرت رسول اکرم(ص) است و پنجمین نفری است که اسلام آورد.
ایشان از افرادی بودند که قبل از اسلام یکتاپرست بوده و زمانی که اسلام آورد به دستور پیامبر اکرم(ص) به محل زندگی خود بازگشت.

حضرت رسول(ص) زمانی که وارد مدینه شدند بین مسلمانان عقد اخوت بستند، بنابر نقلی بین ابوذر و سلمان محمدی (فارسی) عقد اخوت جاری کردند.



در میان این اسامی از همه معروف تر، جندب بن جناده می باشد که مورخان بیشتر به آن اشاره کرده اند.[۱]

همچنین در تاریخ، جندب بن جناده، به ابوذر غفاری مشهور شده است، که به طور معمول ایشان را به این نام می شناسند.[۲]

[۱]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد، ج ‏۴، ص ۱۶۵۲٫

[۲]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق: حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۵۸٫






اسلام آوردن ابوذر

هنگامی که ابوذر شنید در مکه شخصی به پیامبری مبعوث شده، به برادرش انیس گفت: مهیّای سفر مکه شو و برو از آنجا برایم خبر بیاور که آثار و علائم آن مرد که مدعی نبوّت است چیست؟

برادر ابوذر آمد مکّه و مطالبی را دید و شنید و به محل خود بازگشت و به ابوذر گفت: وی به نیکی امر می‎کرد و از زشتی‎ها بازمی‎داشت و کلام شیوا و موزونی داشت ولی شبیه شعر نبود. ابوذر در جواب برادر گفت: آن چیزی که می‎خواستم را نیاوردی و آتش قلبم را خاموش نکردی. و خود مهیّای سفر به مکّه شد. وقتی به مکّه رسید وارد مسجد شد و چون نمی‎توانست خواسته خود را اظهار کند (چرا که خطر جانی برایش داشت)، نشست در گوشه‎ای از مسجد تا شب فرا رسید وقتی خواست بخوابد، حضرت امیر المؤمنین(ع) دیدند که ابوذر غریب است آمدند و ابوذر را به خانه خود بردند و تا صبح با یکدیگر حرفی نزدند، صبح که فرا رسید ابوذر به مسجد بازگشت ولی روز دوم نیز پیامبر را ندید و شب هنگام که خواست بخوابد، حضرت امیر(ع) آمدند و فرمودند: آیا وقت آن نشده که به خانه برگردی (منظور خانه امیرالمؤمنین(ع) است) و ابوذر را مثل شب گذشته به خانه بردند و در شب دوم نیز چیزی نپرسیدند. به همین صورت روز سوم گذشت و در شب سوم حضرت امیر(ع) پرسیدند: نمی‎خواهی بگویی که به چه کاری به مکّه آمده‎ای؟

ابوذر گفت: اگر عهد کنی که در خواسته‎ام کمکم کنی می‎گویم. حضرت فرمودند: چنین خواهم کرد.

ابوذر گفت در پی پیامبر هستم. حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: صبح تو را به خانه پیامبر می‎برم. من از جلو حرکت می‎کنم و تو از پشت سر به دنبالم بیا و هر کجا که احساس خطر کردم می‎نشینم و الاّ به هر خانه‎ای وارد شدم تو نیز وارد شو.

صبح هنگام حضرت از جلو و ابوذر به دنبال ایشان حرکت کرده و وارد خانه پیامبر(ص) شدند.

ابوذر به پیامبر سلام کرد و حضرت پس از جواب سلام فرمودند: تو کیستی؟ ابوذر جواب داد: مردی از قبیله غفار هستم. و خلاصه در همان مجلس مسلمان شد.

حضرت رسول(ص) فرمودند: در مکّه اسلام خود را اظهار نکن چرا که از جان تو ترسناکم ولی به میان قوم خود برو و امر مرا به آنان برسان تا زمانی که به تو خبر بدهم.

ابوذر گفت: به خدایی که جانم در دست اوست در جلو چشمان مردم مکه می‎ایستم و فریاد می‎کشم و اسلام خود را اظهار می‎کنم.

ابوذر از همان جا به مسجد آمد و فریاد کشید: «أشهد أن لا إله إلاّ الله و أنّ محمّداً عَبْدُه وَ رَسولُه»

مردم که این سخن را شنیدند به ابوذر حمله‎ور شدند و او را مفصلاً کتک زدند تا از هوش رفت. عباس عموی پیامبر که این صحنه را دید خودش را روی ابوذر انداخت و به مردم گفت: مگر نمی‎دانید آن مرد از طایفه غفار است و آنها در مسیر شما به شام هستند. و به این صورت جان ابوذر را نجات داد. روز دوم نیز همین کار را ابوذر تکرار کرد و دوباره کتک مفصّلی خورد و عباس او را از کشته شدن نجات داد. پس از این ماجرا ابوذر به قبیله خود بازگشت.(۴)


فضائلی از ابوذر:

قال النبی(ص) : ابوذر فی اُمَّتی عَلی زُهْدِ عیسی بن مریم». زهد و پاکی ابوذر در میان امّت‎ من مانند زهد عیسی بن مریم است.(۵)

رسول خدا(ص) فرمودند: آسمان سایه نیفکند و زمین حمل نکرد کسی را که از ابوذر راستگوتر باشد، او تنها زندگی می‎کند، تنها می‎میرد، تنها برانگیخته می‎شود و تنها داخل بهشت می‎شود.(۶)

رسول اکرم(ص) فرمودند: بهشت به چهار نفر مشتاق است و ایشان علی(ع) ، عمّار یاسر، ابوذر و مقداد است.(۷)

صفوان می‎گوید از امام صادق(ع) شنیدم که فرمودند: پیامبر می‎فرماید: خدا به من فرمان داده است که چهار نفر را دوست داشته باشم. از ایشان پرسیدند: آنها چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: علی بن ابی طالب، مقداد، ابوذر و سلمان.(۸)

ابوذر آنقدر پارسا و زاهد و عابد و شجاع بود که در این مختصر توان بیان آن نیست و بالاتر از همه خصائص ابوذر، دوست داشتن ابوذر و اطاعت بالای وی از اهل بیت(ع) بود. ابوذر از جمله نفرات معدودی بود که در ماجرای غصب خلافت امیرالمؤمنین(ع) مردانه از ایشان دفاع کرد و هیچ‎گاه با خلفا مماشات و بیعت نکرد و این رویه را داشت تا زمانی که عثمان به واسطه بذل و بخششی که از بیت‎المال به اطرافیان خود داشت و خلافکاری‎هایی که انجام می‎داد را دید و اعتراض کرد و به روشن‎گری می‎پرداخت و عثمان نیز هر کاری که می‎کرد ابوذر را نمی‎توانست آرام کند تا اینکه به شام تبعید کرد. ابوذر در شام نیز به اعتراضات خود به دستگاه عثمان و معاویه ادامه داد تا جایی که معاویه درخواست کرد که عثمان او را بازگرداند. عثمان نیز ابوذر را بازگرداند و کتک مفصّلی به ابوذر زد و او را به ربذه تبعید کرد و دستور داد که هنگام تبعید کسی با ابوذر سخن نگوید و او را بدرقه نکند و به مروان دستور داد که فرمانش را اجرا کند. لذا کسی جز امیر المؤمنین(ع) و عقیل بن ابی‎طالب، حسنین(ع) ، عمّار و عدّه‎ی کمی از بنی‎هاشم جرأت نکرد، ابوذر را بدرقه کند.

سرانجام ابوذر در سال ۳۱ یا ۳۳ هجری قمری در ربذه وفات یافت.(۹) و مالک اشتر در راه بازگشت از حجّ، بر وی نماز خواند و او را دفن کرد.



۱ـ قاموس الرجال، شوشتری، ج ۲، ص ۷۲۶ .


۲ـ البدء والتاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی، ج ۵، ص ۹۳ .

۳ـ روضه‎ی کافی، کلینی، ص ۱۶۳ .

۴ـ اعیان الشیعۀ، امین عاملی، ج ۴، ص ۲۲۶.

۵ـ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج ۴، ص ۱۶۵۵ ـ اسدالغابۀ، ابن اثیر، ج ۵، ص ۱۰۱.

۶ـ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج ۲۲، ص ۳۴۳.

۷ـ الخصال، شیخ صدوق، ص ۳۰۳.

۸ ـ قرب الإسناد، حمیری قمی، ص ۵۶ و ۵۷.

۹ـ الإستیعاب، ابن عبدالبر، ج ۴، ص ۱۶۵۵.




زندگینامه ابوذر
ابوذر غفاری از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) بود که در همان اوائل دعوت آن حضرت به اسلام گروید و جزو نخستین مسلمانان به شمار می آمد.

مشهور مورخان نام کامل او را «جندب بن جناده بن قیس» ذکر کرده اند، که به ابوذر غفاری معروف شد. مادر ابوذر نیز از قبیله بنی غفار، به نام رمله دختر وقیعه بود. ابوذر قبل از بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز خداپرست بوده و در نتیجه آشنایی با پیامبر، به اسلام گروید. ابوذر برخلاف دیگر مسلمانان، بعد از اسلام آوردن، در مکه نماند و به قبیله خود بازگشت و حتی بعد از هجرت پیامبر به مدینه، به آنجا نرفت. او در زمان جنگ های بدر، احد و خندق نیز در میان قبیله خود بود. وی بعد از جنگ خندق نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و تا زمان رحلت آن حضرت با ایشان بود. او همچنین تا زمان مرگ ابوبکر؛ خلیفه اول در مدینه به سر می برد.

ابوذر از جمله اصحابی بود که به صراحت لهجه و شجاعت معروف بوده و حتی گفته شده که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) عهد بسته بود که از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نهراسد. روایت مشهوری به این ویژگی ابوذر اشاره دارد: «آسمان سایه نینداخته و زمین بر خود حمل نکرده، گوینده اى راستگوتر و نیک‌تر از ابوذر».

ابوذر غفاری، صراحت لهجه و حقیقت گویی خود را تا آخر عمر داشت. شاید همین ویژگی سبب تبعید و در نهایت مرگ او شده باشد. او از جمله افراد بسیار نزدیک به امام علی (علیه السلام) بوده است. بعد از ماجرای سقیفه او به همراه تعداد معدودی از اصحاب، در کنار حضرت علی (علیه السلام) باقی ماند و از یاران نزدیک ایشان به شمار می آمد.

ابوذر بعد از مرگ خلیفه اول به شام رفت، اما دور شدن از مدینه به معنای جدایی او از اسلام نبود. او تا زمان عثمان در آنجا ماند تا این‌که عثمان، دستور بازگشت او به مدینه را داد. علت این دستور چنین بود که ابوذر در آنجا خاری در چشم معاویه بود و در مقابل بدعت های او ایستادگی می کرد و با همان صراحت لهجه خود، او را رسوا می ساخت. او از عملکرد معاویه در شام گلایه داشت و همین سبب نامه نگاری معاویه به عثمان و شکوه و گلایه از ابوذر شد. ابوذر بعد از برگشت از شام نیز ساکت نماند و اعتراضات شدیدی نسبت به عثمان کرد. او حتی گفت‌ گوی تندی با او در نزد اصحاب داشت. در نهایت، عثمان او را به ربذه تبعید نمود. او در آنجا بود تا در سال ۳۳ قمری از دنیا رفت و عبدالله بن مسعود بر او نماز گزارد.

مشهور مورخان نام کامل او را «جندب بن جناده بن قیس»، ذکر کرده اند که به ابوذر غفاری معروف شد.[۱] او قبل از بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) خداپرست بوده[۲] و در همان اوائل دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اسلام گرویده است. وی جزو نخستین مسلمانان و اصحاب به شمار می آمد.[۳]

ابوذر برخلاف دیگر مسلمانان، بعد از اسلام آوردن، در مکه نماند و به قبیله خود بازگشت. او حتی بعد از هجرت پیامبر به مدینه، نیز به آنجا نرفت و در زمان جنگ های بدر، احد و خندق نیز در میان قبیله خود بود. تا اینکه بعد از جنگ خندق نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و تا زمان رحلت آن حضرت با ایشان بود.[۴] او همچنین تا زمان مرگ ابوبکر؛ خلیفه اول در مدینه به سر می برد.[۵]



[۱]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد، ج‏ ۴، ص ۱۶۵۲٫

[۲]. ابو نعیم إصبهانی، أحمد بن عبد الله، معرفه الصحابه، تحقیق: عزازی، عادل بن یوسف، ج ۲، ص ۵۵۷٫

[۳]. همان.

[۴]. ابن أثیر جزری، علی بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ‏۱، ص ۳۵۷٫

[۵]. الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، ج ‏۱، ص ۲۵۲٫




خانواده ابوذر غفاری
بنابر آن چه در منابع آمده، همسر ابوذر را نیز «امّ‌ ذر» گفته اند.[۱] همچنین ‏او فرزندی به اسم «ذَرْ» داشته که کلینی در کتاب کافی روایتی را دراین زمینه در باب وفات ذَر نقل نموده است.[۲]


[۱]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله‏، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج ۱۵، ص ۹۹‏.

[۲]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۳، ص ۲۵۰٫



مناقب ابوذر غفارى‏

ابوذر غفاری از جمله شخصیت های برجسته صدر اسلام است که از نظر فضائل والای اخلاقی در بین اصحاب پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) کم نظیر می باشد. وی یکی از بهترین یاران رسول خدا است.

شیخ مفید در کتاب اختصاص روایت می کند رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) با چند نفر از یاران خود مشارطه[۱] کردند که اهل بهشت باشند. آنان عبارت بودند از: سلمان فارسى، مقداد، ابوذر غفارى، عمار بن یاسر، ابو ساسان، ابو عمرو انصارى، سهل انصارى، عثمان بن حنیف و جابر بن عبد الله انصاری.[۲]

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: بعد از وفات حضرت رسول (صلّى الله علیه و آله) همه از حق دست کشیدند و به دوران جاهلیت و تعصبات نژادى برگشتند. در این میان تنها سلمان، ابو ذر و مقداد، در حق استوار ماندند و بعد ایشان عمار و گروهى دیگر به آنها ملحق شدند.[۳]

در روایت دیگرى از حضرت رسول (صلّى الله علیه و آله) رسیده که آن حضرت فرمود: خداوند به من امر فرموده که چهار نفر را دوست بدارم. گفتند: یا رسول الله آن چهار نفر کدامند؟ فرمود: على بن ابى طالب، مقداد بن اسود، ابو ذر غفارى و سلمان فارسى.[۴]

ابن عبد البر از ابوذر غفاری نقل می کند که ایشان گفتند: از رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «اگر دو یا سه کودک از یک زن و مرد مسلمان بمیرند، و آن زن و مرد صبر کنند و به قضاء و قدر خداوند راضى باشند آنها آتش را نخواهند دید»، اکنون از ما سه فرزند درگذشته اند، و نیز شنیدم از رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) که فرمودند: «یکى از شما در بیابان خواهید مرد و گروهى از مؤمنان بر جنازه او حضور پیدا مى‏کنند» اکنون از آن جماعت تنها من زنده مانده‏ام، و آنها همه در میان مردم و آبادى ها درگذشتند. براى من شکى نیست که مقصود آن حضرت من بودم، به خداوند سوگند نه دروغ مى‏گویم و نه به من دروغ گفته شده است.[۵]



[۱]. مشارطه به این معنا است که شخص با خودش شرط می کند گناه نکند و در مقابل کسی که با او مشارطه کرده است، بهشت را برای او تضمین می کند.

[۲]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۲٫

[۳]. همان، ص ۶٫

[۴]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین ، ص ۳۶۱؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۱، ص ۳۴۵٫

[۵]. همان، ص ۳۷۲٫



اساتید ابوذر غفاری
هر انسانی برای رشد در مراتب علمی نیاز به اساتید و معلمانی دلسوز دارد. روایات[۱] متعددی نشانگر آن است که ابوذر غفاری از محضر اساتیدی مانند شخص پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و امیر المؤمنین علی (علیه السلام) بهره برد و از کسب علم و دانش تا آخرین لحظه عمر خود در صورت حضور و همجواری با آن بزرگواران، لحظه ای دریغ نکرد.

هر زمان که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) یا امیر المؤمنین (علیه السلام) با ابوذر غفاری ملاقات می کردند، مطالب گسترده ای از علم و تقوای الهی را در اختیار ایشان قرار می دادند.[۲]



[۱]. «ابوذر از پیامبر (صلی الله علیه و اله) فراوان سوال می کرد…». «حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ابوذر بسیار می پرسید، تا جایی که پیمانه اش لبریز از دانش شد…»؛ با استفاده از کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ‏۲، ص  ۳۳۹٫

[۲]. طوسى، محمد بن الحسن،‏ الأمالی، ص  ۵۲۶  و  ۵۴۵٫




تحصیل و معلومات ابوذر غفاری
در مورد تحصیل و معلومات ابوذر غفاری جمعی از صحابه نقل کرده اند: وجود ابوذر پر از علم و سرآمد در زهد، ورع و گفتار حق و راست بود.[۱] از امیر المؤمنین على (علیه السلام) در مورد ابوذر پرسیدند، فرمود: «او مردی است که علمی را در وجود خود حفظ کرده، که مردم از درک آن عاجز هستند؛ سپس‌ بر آن‌ علم‌ اعتماد نموده‌ و آن را در خود تحمّل‌ کرد و چیزی‌ از آن‌ را از خود بیرون نیاورد».[۲]

یکی از اصحاب (اصحاب پیامبر) به نام مرثد نقل مى کند: کنار ابوذر غفارى نشسته بودم، مردى بر او وارد شد و گفت: مگر امیر المؤمنین[۳] تو را از فتوى دادن نهى نکرده است؟ ابوذر گفت: به خدا سوگند اگر شمشیر بر گلوى من بگذارید که گفتارى را که از رسول خدا شنیده ام، نقل‏ نکنم، پیش از آنکه گلویم را ببرید آن را خواهم گفت.

از ابوذر نقل شده که مى‏گفته: پس از آنکه محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را ترک می کردیم، چنان می شدیم که اگر پرنده اى در آسمان بال مى زد، از آن حالت (بال ردن پرنده)، دانشى را به خاطر مى آورده و بهره علمى مى بردیم.[۴]



[۱]. ابن عبد البر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: البجاوى، على محمد، ج ۱، ص ۲۵۵٫

[۲]. همان.

[۳]. منظور از امیر المؤمنین در این روایت، عثمان است.

[۴]. طبقات الکبرى، ج ‏۲، ص ۳۳۹٫



ویژگی های شخصیتی ابوذر غفاری
ابوذر مردى با قامت کشیده و گندم گون بود که تمام موهاى سر و ریش او سپید شده بود.[۱] از ویژگی های او می توان به ساده زیستی،‌ قناعت در امور و صداقت در کردار اشاره کرد. محمد بن عمر واقدى نقل مى کند ابوذر را دیدم که پارچه ‏اى داراى خطوط سیاه و سپید را به کمر بسته و نماز مى گزارد. پرسیدم اى ابوذر، جامه دیگرى غیر از این چادر راه راه ندارى؟ گفت: اگر مى داشتم، آن را بر من مى دیدى. گفتم: دو روز پیش که دو جامه نو داشتى؟ گفت: اى برادر زاده به کسى دادم که از من به آن نیازمندتر بود. گفتم: به خدا سوگند که تو خود به آن دو نیازمندترى. گفت: خدایا از تو آمرزش مى خواهم، سپس به من گفت: امور دنیا را بزرگ مى کنى. مگر نمى بینى که این جامه را بر تن دارم و جامه بهتر دیگرى هم براى مسجد دارم. وانگهى داراى چند بز ماده هستم که شیر آنها را مى دوشیم. یکى دو الاغ هم داریم که خواربار خود را بر آنها بار مى کنیم و خدمتکارى که براى ما خوراک فراهم مى کند. چه نعمتى برتر و بهتر از این نعمت که ما در آن هستیم؟

واقدی نیز نقل مى کند: مردى از قوم ما اموالى به ابوذر عرضه داشت. او از پذیرفتن آن خوددارى کرد و گفت: یکى دو الاغ داریم که بارهاى خود را بر آنها حمل کرده، چند ماده بز داریم که مى دوشیم. همچنین کنیزکى که خدمتگزارى ما را بر عهده دارد و با او در مورد آزادیش چیزى نوشته ایم. علاوه بر جامه هاى خود، عبایى هم داریم و من بیم آن دارم که در مورد بیش از این از من حساب خواسته شود.

ابوذر وقتی آن چند بز و میش خود را مى دوشید، نخست و پیش از آنکه خود چیزى بیاشامد، براى همسایگان و میهمانانش مى فرستاد. شبى او را دیدم که بزهاى خود را چندان دوشید که در پستان آنها چیزى باقى نماند. چون مقدار آن اندک بود، با مقدار کمى خرما براى همسایگان و میهمانانش فرستاده، معذرت خواست و گفت: اگر چیز بهترى مى داشتم، حضورتان مى آوردم. واقدی می گوید: من ندیدم که در آن شب او چیزى بچشد.[۲]



[۱]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ۴، ص ۲۰۹٫

[۲]. همان، ص ۲۱۴٫




فرازهای زندگی ابوذر غفاری
زندگی هر فرد، با توجه به مکان و زمانی که در آن زندگی می کند، همواره با درس ها، تجربه ها، سختی ها، راحتی ها، غم ها، شادی ها، شکست ها و پیروزی های زیادی همراه است. راه زندگی همیشه هموار نیست. انسان ها در طول سفر زندگی با چالش ها و دست اندازهای متعددی مواجه می شوند. فردی که از آگاهی لازم برخوردار است، این چالش ها را نه تنها مانع پیشرفت در زندگی نمی پندارد، بلکه موانع را محکی برای جرأت، قدرت، ضعف و ایمان خود می داند.

ابوذر غفاری از زمره افرادی بود که در طول حیات پربرکت خود، مجاهدت های فراوان نموده و زحمت های بسیاری کشید. او برای تقویت اسلام مجاهدت های فراوانی نمود. وی برای این امر مهم؛ چندین مرتبه مجبور به ترک دیار خود شده و به مناطق دور فرستاده شد، که در جای خود به آن پرداخته می شود.

ابوذر غفاری در گذراندن زندگی خود چه در مسائل اقتصادی و چه اجتماعی بسیار اهل پرهیز و قناعت بود. میزان عطاى سالیانه او چهار هزار درهم بود. هر گاه که عطاى خود را مى گرفت، خادمش را فرا مى خواند و از میزان مایحتاج سالیانه مى پرسید و آنها را مى‏خرید. سپس باقى مانده پول را به پشیز و پول هاى مسین تبدیل مى کرد و مى گفت: هر کس سیم و زر بیندوزد، داغ مى‏شود و آتش زنه صاحبش خواهد شد تا هنگامى که آن را در راه خدا پراکنده سازد.[۱]

زمانی که ابو موسى اشعرى پس از امیرى خود به مدینه برگشت، به دیدار ابوذر رفت که ملازم و همراهش باشد. ابوذر به او گفت: از من فاصله بگیر و پى کار خود باش. ابو موسى گفت: آفرین بر برادرم. ابوذر او را از خود دور کرد و گفت: تو برادر من نیستى، من پیش از آنکه تو به امیرى گماشته شوى برادرت بودم.[۲]

از ابوذر نقل شده که می گفت: سپیدى موى و باریکى استخوانم مرا از اینکه با عیسى بن مریم (علیهما السلام) سعادت دیدار داشته باشم، ناامید نمى کند. او در سایبانى از موى (چادر مویى) زندگى مى کرده است. از خواهرزاده ابو ذر پرسیدند او چه چیزى از خود به جا گذاشت و میراث وی چه بود؟ گفت: دو الاغ ماده،یک الاغ نر، چند رأس بز ماده و یکى دو نفر شتر بارکش.[۳]



[۱]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ۴، ص ۲۰۸٫

[۲]. همان، ص ۲۰۹٫

[۳]. همان، ص ۲۱۰٫






موافقان و مخالفان ابوذر
ابوذر غفاری هم مانند دیگر شخصیت های سرشناس تاریخی علاوه بر موافقان و دوستان، دشمنان و مخالفان زیادی داشت.

ابتدا به بعضی از موافقان او اشاره می شود:

ابن عباس می گوید: هنگامى که مى خواستند ابوذر را به طرف ربذه روانه کنند، عثمان امر کرد در میان مردم فریاد بزنند کسى حق ندارد با ابوذر سخن گوید و او را مشایعت کند. عثمان دستور داد مروان حکم وی را از مدینه بیرون نماید. او هم ابوذر را با خود از مدینه بیرون برد و کسى هم از ترس عثمان در مشایعت او شرکت نکرد.

در آن میان حضرت على، حسن و حسین (علیهم السّلام)، عقیل، و عمار براى مشایعت او بیرون آمدند. ابوذر توقف کرد و مشایعت کنندگان با وى وداع کردند. ذکوان غلام ام هانى هم با او بود. ذکوان می گوید: من سخنان مشایعت کنندگان را حفظ کردم. نخست امیر المؤمنین (علیه السلام) سخن گفت و از صبر، مقاومت، ایثار، حیاء و کوشش ابوذر ستایش نمود. بعد از آن عقیل سخن گفت و اظهار داشت: اى ابوذر تو خود مى دانى ما شما را دوست مى داریم و تو هم ما را دوست مى دارى.[۱]

از این بیان می توان دریافت که از جمله دوستان وی امیر المؤمنین، امام حسن، امام حسین (علیهم السّلام) و … می باشند.

اما در باره مخالفان او باید گفت: از آنجایی که ایشان گفتار حق را به صورت رُک و صریح بیان می نمود، بعضی از اطرافیان به خصوص عاملان حکومتی نگران بوده با او دشمنی می ورزیدند. به این ترتیب می توان گفت مخالفان زیادی داشته است.

در اینجا اشاره ای به بعضی از مخالفان مهم وی می شود:

ابوذر غفاری در شام از کارهاى معاویه که از طرف عثمان حاکم شام بود انتقاد می کرد و اعمال خلاف او را براى مردم اظهار می داشت، از این رو معاویه یکی از مخالفان سرسخت ابوذر به شمار می رفت.[۲]

یکی دیگر از مخالفان ابوذر غفاری، عثمان بن عفان؛ خلیفه سوم بود که فشارهای زیادی به او تحمیل کرد. عثمان او را وادار به زندگی در غربت و تبعید نمود. واقدى روایت مى کند که صهبان گفت: من در نزد عثمان بودم که ابوذر را بر عثمان وارد کردند. عثمان به او گفت: تو همان کسى هستى که حاکمان را متهم به بی عدالتی می کنی؟ ابوذر گفت: من همانم که تو را نصیحت کردم، ولى تو با من مکر و فریب نمودى. من عامل و حاکم تو را پند دادم، او نیز در عوض با من مکر نمود.[۳]



[۱]. یعقوبى‏، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، ج ‌۲، ص ‌۱۷۲ و ۱۷۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: ابراهیم،‌ محمد ابوالفضل، ج ۸، ص ۲۵۲؛ با استفاده از: ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۶۴ – ۳۶۸٫

[۲]. همان، ج ۸، ص ۲۵۶؛ بلاذرى، أحمد بن یحیى، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق: زکار سهیل و زرکلى، ریاض، ج ۵، ص ۵۴۲ و ۵۴۳٫

[۳]. مسعودی‏، على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۳۴۱٫



راست گویی ابوذر غفاری
راست گویی، از مهم ترین ویژگی های اخلاقی ابوذر به شمار می آید که منابع گوناگون تاریخی، رجالی، حدیثی و تفسیری بر آن توافق دارند و از زبان پیامبر، او را الگوی راست گویی شمرده اند. پیامبر در حدیثی می فرماید: ابوذر صدّیق هذه الامه؛[۱] «ابوذر، راست گوی این امت است». در جای دیگر نیز می فرماید: «زمین در خود ندیده کسی را، و آسمان سایه نیفکنده بر فردی که از ابوذر راست گوتر باشد».[۲]

ابوذر غفاری حدیثی را از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بازگو کرد. گروهی نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند. او دل تنگ شد. نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) رفت و عرض کرد: «مگر شما این مطلب را نفرموده اید؟» حضرت فرمود: «آری!» آن گاه حدیث معروف صداقت ابوذر را بازگفت. در این هنگام، امام علی (علیه السلام) به آن دو پیوست و پیامبر در ادامه حدیث، با اشاره به علی (علیه السلام) ، چنین فرمود: «به جز این مرد که می آید؛ زیرا او همانا صدیق اکبر و فاروق اعظم است».[۳]

پس از آنکه معاویه ابوذر را به دستور عثمان از شام به مدینه فرستاد، با وضعی تأثیرانگیز وارد شد؛ درحالی که ران های مبارکش بر اثر حرکت سریع شتر مجروح شده بود و نیروی ایستادن نداشت. همان طور که با حالی رنجیده بر عصا تکیه داده بود، دید مقداری مال در برابر عثمان قرار دارد و گروهی به طمع اینکه اموال را بین آنان قسمت کند، گرد او را گرفته اند. ابوذر که چنین دید، پرسید: «این مال ها از کجاست؟» عثمان گفت: «صدهزار درهم است که از اطراف فرستاده اند. منتظرم هرگاه دویست هزار درهم شد میان مسلمانان تقسیم کنم». ابوذر گفت: «صدهزار درهم بیشتر است یا چهار دینار؟» عثمان پاسخ داد: «صد هزار درهم». ابوذر گفت: «آیا به خاطر نداری شبی با هم خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدیم. آن جناب افسرده بود و با ما سخن نگفت. صبحگاه که شرفیاب شدیم، شادمان و خندان بود. عرض کردم: «ای رسول خدا، سبب افسرده بودن دیشب و شادمانی امروز چیست؟»

حضرت فرمود: «چهار دینار از اموال مسلمانان نزد من مانده بود. می ترسیدم پیش از تقسیم، مرگ مرا دریابد. اکنون آن پول را قسمت کرده ام و از این روی شادمانم».

عثمان به کعب الاحبار گفت: «چه زیان دارد پیشوایی مقداری از بیت المال را تقسیم کند و مقداری دیگر را نگاه دارد؟» کعب گفت: «اگر ساختمانی از خشت طلا و نقره بسازد بر او باکی نیست».

ابوذر عصای خود را بلند کرد و بر سر کعب فرود آورد گفت: «تو را چه رسد که در احکام مسلمانان دخالت کنی. تو راست می گویی یا خدا که در این آیه می فرماید: «به آنان که طلا و نقره را می اندوزند و پنهان می کنند، از کیفری دردناک خبر بده. روزی که همان اندوخته ها را در آتش جهنم بگذارند و همانند آتشی سرخ کنند. پیشانی ای که بر تنگ دستان گره می زدند و پهلویی که از کمک به آنان تهی می کردند و پشتی که هنگام دیدن مستمندان بر آنان می گردانیدند، به وسیله ی همان پول های گداخته بسوزانند و داغ کنند. به آنان می گویند این همان اندوخته های شماست که می پنداشتید از اندوختن آن بهره می برید. اینک آنچه برای خود اندوختید بچشید».[۴]

عثمان خطاب به ابوذر گفت: ای ابوذر تو پیری خرفت شده ای و عقلت را از دست داده ای؛ اگر این نبود که تو صحابی و همنشین پیامبر بودی، هر آینه تو را می کشتم.ابوذر به عثمان گفت: ای عثمان دروغ می گویی. بدان که حبیب و دوست من رسول الله (صلّی الله علیه و آله) به من خبر داد و فرمود: ای ابوذر کسی تو را گول نمی زند و نمی کشد. سپس گفت: اما ای عثمان عقل من آنقدر باقی است و در حافظه خود، سخنی را که از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در مورد تو و قوم تو شنیدم، به یاد دارم. عثمان گفت: چه چیزی از رسول الله (صلّی الله علیه و آله) در مورد من و قوم من شنیدی؟! ابوذر گفت: از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: «هنگامی که تعداد مردان آٔل ابی العاص (جد عثمان) به ۳۰ نفر برسد، مال خدا (بیت المال) را سرمایه خود قرار می دهند. کتاب خدا را با مکر و حیله به نفع خود تفسیر می کنند. بندگان (صالح) خدا را خوار و ذلیل و فاسقین و افرا آلوده به گناه را هم گروه و هم حزب خود قرار داده و با صالحان به جنگ می پردازند».

در اینجا عثمان به اطرافیان خود روی کرد و پرسید: «آیا هیچ یک از شما چنین حدیثی از پیامبر شنیده اید؟ همه برای خوشایند او گفتند: «ما چنین حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشنیده ایم».

سپس عثمان گفت علی (علیه السّلام) را بخوانید تا بیاید. پس کسی را در پی امیر مؤمنان، علی (علیه السلام)  فرستادند. عثمان به امام (علیه السلام)  عرض کرد: «ای علی، ببین ابوذر چه دروغی بر پیغمبر می بندد و چنین حدیثی را نقل می کند که هیچ کس آن را نشنیده است؟»

امام علی (علیه السلام)  فرمود: «عثمان ساکت شو، ابوذر را به دروغ گویی نسبت مده. من از شخص رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که درباره او فرمود: “سخن گویی را آسمان سایه نیفکنده و زمین برنداشته که راست گوتر از ابوذر باشد”».

همه کسانی که چند دقیقه پیش، ابوذر را تکذیب کرده بودند، گفتند: «ما نیز از پیغمبر این سخن را درباره او شنیده ایم، علی راست می گوید».

اشک های ابوذر جاری شد. پس به آنان روی کرد و گفت: «وای بر شما، برای استفاده کردن از این مال، گردن دراز کرده اید و مرا به دورغ گویی نسبت می دهید که با این پیری بر پیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله) دروغ می بندم. از آنان بپرسید: کدام یک از ما و شما بهتریم؟» عثمان گفت: «خیال می کنی تو از ما بهتری؟»

فرمود: «آری، چنین است؛ زیرا پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تاکنون به همین یک جبه گذرانده ام و دین خود را به دنیا نفروخته ام. اما شما چه بدعت ها که در دین نگذاشتید و برای میل به مال دنیا دین خود را خراب کردید. در اموال خدا نیز چه تصرف های نابجا کردید. خداوند از شما بازخواست خواهد کرد، اما از من پرسش نمی کند».[۵]



[۱]. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار ، ج ۲۲، ص ۴۰۴؛ طوسى، محمد بن الحسن، الامالی، ص ۸۳٫

[۲]. همان، ص ۴۰۵٫

[۳]. کاشانى، ملا فتح الله؛ تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین، ج ۳، ص ۶۹٫

[۴]. «وَالَّذینَ یَکنِزُونَ الذَّهَبَ وَالفِضَّهَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذَابٍ ألیمٍ* یَومَ یُحمَی عَلَیهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکوَی بِهَا جِبَاهُهُم وَجُنوبُهُم وَظُهُورُهُم هَذَا مَا کنَزتُم لأنفُسکم فَذُوقُوا مَا کنتُم تَکنِزوُنَ» توبه، ۳۴- ۳۵٫

[۵]. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب، ج ۱، ص ۵۳؛‏ مجلسی، محمدباقر، حیات القلوب، محقق: امامیان، علی، ج ۲، ص ۶۷۴٫


تبعید ابوذر غفاری به شام‏

در مورد تبعید ابوذر غفاری به شام نقل های نزدیک به هم بیان شده است که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره می شود:

ابوذر در همه حال از خیانت عاملان و حاکمان و کارگزاران عثمان بن عفان انتقاد مى‏کرد. او بدون توجه به پیام‏هاى خلیفه، اسرار را فاش مى کرد. زمانی که عثمان متوجه شد ابوذر دست از مبارزه بر نمى‏دارد و در گوشه و کنار صحبت مى‏کند، سخت برآشفت و او را به شام تبعید کرد. ابو ذر به شام رفت و در آن جا اقامت نمود، ولى از مخالفت خود با منافقان و فاسدان دست نکشید.

او در شام از کارهاى معاویه که از طرف عثمان حاکم شام بود انتقاد کرد و از اعمال خلاف او براى مردم مطالبى اظهار داشت.[۱]

بنابر نقل ابن ابی الحدید، علت تبعید ابوذر به شام در پی بخشش مبالغی از بیت المال به مروان بن حکم، زید بن ثابت و دیگران توسط عثمان بود. وی می گوید: ابوذر در کوچه و خیابان فریاد می زد و اعتراض می کرد، تا اینکه عثمان، او را از مدینه اخراج و به شام تبعید کرد.[۲]

وی در شام به کارهای معاویه اعتراض می کرد. روزی معاویه، ۳۰۰ دینار برایش فرستاد. ابوذر به آورنده پول گفت: اگر این سهم امسال من از بیت المال است که تاکنون نداده اید، می پذیرم، ولی اگر پاداش است، نیازی بدان ندارم و آن را پس فرستاد. هنگامی که معاویه کاخ خضراء (سبز‌) را در دمشق بنانهاد، ابوذر گفت: ‌ای معاویه! اگر این کاخ از پول خدا است، خیانت است و اگر از پول خودت است، اسراف است.

به این طریق در شام دائماً به معاویه می گفت: به خدا سوگند! کارهایی را کرده ای که من آنها را نمی شناسم. به خدا سوگند! این کارها نه در کتاب خدا وجود دارد و نه در سنت پیامبر (صلّی الله علیه و آله). من حقی را می بینم که خاموش، باطلی را می بینم که زنده و راستگویی را می بینم که تکذیب می‌شود. تا اینکه روزی معاویه پس از شنیدن سخنان ابوذر، دستور بازداشت وی را صادر و وی را دشمن خدا و دشمن رسول خدا خواند. ابوذر نیز در پاسخ گفت: من نه دشمن خدایم و نه دشمن رسول خدا، بلکه تو و پدرت دشمن خدا و رسول خدای هستید. شما به ظاهر اسلام آوردید و کفرتان را در دل نهان کردید. قطعاً رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) تو را لعن و چندین بار تو را نفرین کرد که سیر نشوی. معاویه گفت: من آن شخص نیستم. ابوذر گفت: چرا تو همو هستی. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در حالی که بر او می گذشتم، خودم شنیدم که به من گفت: خدایا او (معاویه) را لعن کن و سیرش نکن، مگر با خاک. در اینجا معاویه دستور زندانی کردن او را صادر کرد.[۳]

همچنین گفته شده وی در شام، مردم را به فضایل پیامبر و اهل بیت (علیهم السّلام) او توصیه می کرد. معاویه، مردم را از مجالست با وی نهی کرد و به عثمان نامه نوشت و وی را از اعمال و سخنان ابوذر آگاه ساخت. معاویه پس از پاسخ عثمان، ابوذر را به مدینه روانه کرد.[۴]



[۱]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۶۳٫

[۲]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: ابراهیم،‌ محمد ابوالفضل، ج ۸، ص ۲۵۶.

[۳]. شرح نهج البلاغه، ج ۸، ص ۲۵۶ – ۲۵۸؛ امین، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ۴، ص ۲۳۷٫

[۴]. امین، سید محسن؛ أعیان الشیعه، ج ۴، ص ۲۳۷٫


تبعید ابوذر غفاری به ربذه
بعد از اینکه ابوذر در شام شروع به انتقاد از بی عدالتی حاکمان نمود، معاویه عثمان را در جریان کارهای ابوذر قرار داد و در نهایت عثمان، ابوذر را فراخوانده او را این چنین مورد خطاب قرار داد: تو مى خواستى در شام فتنه انگیزى کنى، چون فتنه را دوست مى دارى؟! تو در نظر داشتى شام را بر ضد ما بشورانى. ابوذر گفت: تو هم به روش گذشتگان برگرد تا کسى درباره تو سخن نگوید. عثمان گفت: اى بى مادر تو را با این کارها و سخنان چه کار! ابوذر گفت: من فقط قصد امر به معروف و نهى از منکر دارم و این را وظیفه خود مى دانم.

در این هنگام عثمان خشمگین شد و گفت: من با این پیر مرد دروغگو! چه کنم؟ آیا او را کتک بزنم، زندانى کنم، او را بکشم و یا از سرزمین اسلام دور سازم؟ او بین مسلمانان تفرقه ایجاد کرده و نظم جامعه را بر هم مى زند. اینک نظر خود را در این باره بگویید. على (علیه السّلام) که در آن مجلس حضور داشت، فرمود: او مانند مؤمن آل فرعون شما را نصیحت کرد. عثمان از سخنان او ناراحت شد و سخنانى گفت. على (علیه السّلام) هم پاسخ درشتى به او داد. در این هنگام عثمان اعلام کرد کسى حق ندارد پاى صحبت ابوذر بنشیند، یا با او در یک جا گرد آید و با او سخن بگوید. ابوذر مدتى در مدینه توقف کرد تا اینکه بعد از چندى بار دیگر او را نزد عثمان بردند. وی هنگامى که مقابل عثمان قرار گرفت، گفت: اى عثمان مگر تو رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) را ندیدى؟ مگر تو ابو بکر و عمر را مشاهده ننمودى؟ آیا کارهاى تو مانند آنها است؟ تو مانند آنان با مردم رفتار مى کنى؟ تو با من مانند جبّاران رفتار مى کنى و زبان زور و رفتار خشونت بار را با من پیشه کرده اى.

عثمان گفت: از شهرهاى ما بیرون شو. ابوذر گفت: من از همسایگى شما بیزارم کجا بروم؟ گفت: هر جا مى خواهی برو. ابوذر گفت: به شام مى روم که‏ سرزمین جهاد و مبارزه است. عثمان گفت: من تو را از شام خواستم که در آن جا فساد نکنى، بار دیگر تو را به آنجا برگردانم؟ ابوذر گفت: به عراق مى روم. عثمان گفت: آن جا نمى توانی بروی؛ زیرا مردمان آن جا همواره با والیان در ستیز و مخالفت هستند و اهل شبهه و ایراد مى باشند.

ابوذر گفت: پس به مصر می روم. گفت: خیر آن جا هم جاى شما نیست. گفت: پس کجا بروم؟ گفت: به بادیه برو. گفت: بعد از هجرت بار دیگر بادیه نشین شوم و مانند اعراب زندگى نمایم؟ گفت: آرى، ابوذر گفت: پس به بادیه نجد می روم. گفت: تا شرق دور برو، دورتر و هر چه دورتر! برو و در ربذه سکونت کن. ابوذر هم به طرف ربذه رفت.[۱]

تبعید ابوذر توسط عثمان به ربذه امری است که نیازی به سند ندارد و قبر ایشان در «ربذه»، خود بیانگر خشم حکومت بر این صحابی جلیل القدر بوده است. با این حال برخی در صدد انکار چنین امری برآمده و بیان نموده اند که سکونت ابوذر در ربذه بر اساس اختیار خویش بوده است. در برخی از کتب متقدمین و متأخرین از صاحبان کتب تاریخ و سیره و تفسیر و تراجم و انساب، داستان تبعید این صحابی به ربذه به چشم می خورد.[۲]

در برخی از کتب تفسیری نیز در ذیل آیه ۳۴ از سوره توبه به داستان تبعید ابوذر اشاره شده است.[۳]



[۱]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۶۶ و ۳۶۷٫

[۲]. ابن هشام، عبد الملک، السیره النبویه، ترجمه، رسولی، هاشم، ج ۵، ص ۲۰۵؛ کاتب واقدى، محمد بن سعد؛ طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ۴، ص ۲۳۴؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری،‌ ج ۲، ص ۱۸۴؛ ابن الاثیر،‌ عزالدین،‌ الکامل، ج ۱، ص ۳۴۲؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد، ج ۱، ص ۷۵؛ ابن أثیر جزری، علی بن محمد؛ أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۱۹۰٫

[۳]. طبری، تفسیر الطبری، ج۱۴،ص۲۲۷، مؤسسه الرساله؛ السیوطی، الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۸۰، دار الفکر؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۴۲، رازی، فخر الدین، دار طیبه؛ تفسیر الکبیر، ج۱، ص ۲۲۰۷، دار إحیاء التراث العربى.