آیا مذهب می تواند پاسخگوی همه ی مشکلات جوامع بشری باشد؟


انحطاط مسلمین

 

پیشرفت تمدن صنعتی و دگرگون شدن اشکال‌ و مظاهر‌ گـوناگون زندگی، این فکر را برای بسیاری‌ از مردم به وجود آورده است که‌: مذهب، به خاطر خاصیت جـمود‌ و یکنواختی‌ که دارد، نمی ‌تواند نـیازمندی های مـختلف جوامع بشری را که در اثر تجدد زندگی و مرور زمان پیش می‌آید برآورد و پاسخگوی‌ همه ‌ی مشکلات او باشد!!


به دنبال این طرز تفکر نتیجه ‌هائی گرفتند که‌‌ مهمترین آنها این است: اسلام، گرچه در ابتدای‌ امـر به خاطر محدودیت نیازمندی های مردم زمان؛ توانسته‌ بر برنامه ‌های ساده پاسخگوی همه ی مشکلات مردم‌ عصر خود باشد و نصف بیشتر مناطق معموره ی آن روز جهان‌ را‌ تسخیر نماید، اما وقتی که چهره ی زندگی عوض‌ شـد و تـغییر و تحول های چشمگیری در جوامع اسلامی‌ پدید آمد، به خصوص در این سال های اخیر که تمدن‌ صنعتی همه ‌چیز ما را دگرگون کرد‌ و نیازمندی های‌ نویی را بوجود آورد، دیگر آن اسلام با آن نظامات ساده‌ و غیر قابل انعطاف خود نـتوانست پاسـخگوی نیازمندی های مختلف جوامع بشری باشد و با مقتضیات زمان‌ انطباق پیدا کند‌؛ در‌ نتیجه از ارزش و اعتبار افتاد و برای همیشه بر چسب انحطاط و عقب رفت بر سیمای‌ آن زده شد و هیچ گاه نباید در انتظار تـجدید عـظمت‌ از دست رفته آن نشست!!

اسلام چنانکه‌ از‌ محتوایش‌ پیداست، آئین زندگی‌ است، عقائد و اخلاق و احکام آن‌ وی‌ مصالح‌ روحی و جسمی و رفع نیازمندی های همه جانبه ی انسان، تنظیم شده است وگرنه خداوند از باور و انجام آنـها سـودی نمی‌ برد.

یکی از‌ نویسندگان‌ تاریخ‌ تمدن اسلام ضمن‌ بحث از‌ علل‌ انحطاط‌ مسلمین و اینکه یک عامل در عین آنکه می‌ تواند در یک زمان عامل پیشرفت‌ باشد؛ همان عامل ممکن است در زمـان دیـگر‌ عـامل‌‌ انحطاط‌ و «پسرفت» باشد؛در این زمـینه چـنین مـی ‌نویسد: «نظامیات‌ سیاسی‌ و اجتماعی عرب‌ را که ما در اعداد اسباب ترقی وی قرار دادیم؛ در انحطاط هم باید آن را از عوامل مؤثر‌ دانست‌، زیرا‌ که فـتوحات اعـراب (مـسلمین) از روزی شروع‌ گردید که آنان‌ از برکت آئین محمدی (صلی الله و علیه وآله) در مـقابل یـک قانون، سر اطاعت و تسلیم فرود آوردند و همین حس اطاعت و انقیاد بود‌ که‌ تمام‌ قبائل و طوائف مختلف عربستان را تحت لوای واحـد جـمع‌ نـمود. و این‌ قانون‌ سخت، تا وقتی مفید به حال‌ آنان بود کـه احتیاجات آنان با ظواهر احکام و قرآن‌ مطابقت داشت‌، ولی‌ وقتی‌ که به جهت توسعه ی قلمرو اسلامی و بسط تمدن، لازم گـردید کـه در نـظامات‌‌ سابقه‌ اصطلاحاتی‌ بعمل بیاورند، معلوم گردید که‌ نظامات مذهبی بار سـنگین و سـختی است‌ که هیچوقت نمی ‌شود‌ از‌ حمل‌ آن شانه‌ خالی کرد!!

این نظامات، که در زمان پیامبر اکرم احتیاجات‌ مـردم را‌ بـر می ‌آورد‌، چـند قرن بعد؛ (در اثر بسط تمدن و بوجود آمدن احتیاجات تازه) نتوانست‌ کفایت‌ ضـروریات‌ و احـتیاجات‌ آنـان را بنماید؛ و چون‌ قرآن، علاوه بر احکام مذهبی و عبادی؛ مشتمل‌ بر نظامات سیاسی‌ و اجتماعی‌ هـم مـی ‌باشد و نـظر به‌ وحی بودن آن؛ تغییر و تبدیل مندرجات آن، غیر ممکن‌ است‌؛ از‌ این جهت نمی‌ توانستند برحسب‌ احتیاجات وقـت، تـغییری در نظامات آن بدهند.

نتیجه ‌ی این عدم مطابقت احکام‌ و نظامات‌ سیاسی‌ با مقتضیات زمان آن شـد کـه حـکومت اسلامی رو به‌ ضعف نهاد‌ و نفوذ‌ و قدرت‌ آن کاسته شد!!» (تـاریخ تمدن‌ اسلام‌ و عرب ص 796)

تنها این مستشرق نیست که چـنین بـینشی از اسلام‌ دارد و آن را یک‌ آئین‌ موسمی‌ و غیر قابل انطباق با مقتضیات همه ی اعصار مـی‌ داند؛ بـلکه بـعضی از تحصیل کرده ‌ها‌ و روشنفکران‌ درباره ی همه ی مذاهب چنین فکر می ‌کنند!!

و البته به نظر آنها این ایراد؛ به اسـلام واردتـر است‌ زیرا‌ دیگر‌ مذاهب؛ مدعی آن نیستند که برای همه‌ی‌ شئون زندگی مـردم و بـرای جـمیع‌ اعصار‌ و قرون؛ برنامه آورده ‌اند، و این سردمداران آن مذاهبند‌ که‌‌ چنین‌ دخل و تصرف های بی جائی به نام دین در زنـدگی‌‌ مـردم‌ مـی ‌کنند، وگرنه قلمرو فعالیت آن مذاهب؛ طبق مدارکی که از متون فعلی آنها‌ در‌ دست اسـت‌ تـنها یک سلسله‌ عقائد‌ و اخلاق و مراسم‌ آمیخته‌ با‌ خرافات است و کار قانون‌ گذاری را با‌ اصطلاح‌ به قیصر سـپرده‌ اند.

ولی اسـلام چنانکه می‌ دانیم برای همه‌ی‌ شئون زندگی بشر‌ «حتی‌ خراش صورت» برنامه‌ آورده و بـرنامه ‌اش نـیز‌ جاودانه و همیشگی است‌: «حلال‌ محمد ‌(صلی الله و علیه وآله) حلال الی یـوم القـیامة و حـرامه‌ حرام‌ الی یوم القیامة» (حلال خـدا‌ تـا‌ روز قیامت حـلال اسـت و حـرام او نیز تا روز قیامت حرام است (اصـول کـافی‌ ج 2 ص 17‌))

گرچه بررسی نادرستی ایـن طـرز تفکر و تشریح‌ چگونگی قوانین اسلام‌، و جامع‌ الاطراف و جاودانه بودن آن، و بیان‌ رمز‌ انعطاف‌ و پاسـخگوئی آن به همهءی نیازمندی های بشر در‌ همه ی‌ اعصار و قرون‌؛ و اثبات‌ نادرستی‌ توجیه انحطاط مـسلمین بـر اساس‌‌ عدم انطباق برنامه ‌های اسلام با مـقتضیات زمان و... نیازمند تألیف کـتاب مـستقلی است که با مقاله ‌نویسی‌‌ مـا ‌(آن هم درباره ی علل پیشرفت اسلام و انحطاط‌ مسلمین‌) جور‌ در‌ نمی‌ آید‌ ولی با توجه‌ به‌ چند نـکته‌ اسـاسی، ریشه این بحث و پاسخ آن روشـن مـی ‌گردد:

-ایـن طرز تفکر از کـجا پیـدا‌ شده؟

شکی‌ نیست‌ که ایـن طـرز تفکر پیش از آنکه‌ در‌ شرق‌ پیدا‌ شود‌ در‌ غرب پیدا شد و آن هم به خاطر این‌ بود کـه کـلیسا برای حفظ قدرت اهریمنی خود، هـر پدیـده ی نویی را مـحکوم مـی ‌کرد و هـر اختراع و اکتشاف جدیدی را تـنها به‌ این دلیل که در کتاب‌ مقدس نیامده است، مطرود می ‌شناخت و چنین وانمود می‌ کرد که مـذهب بـا علم و پدیده ‌های نو مخالف‌ است و در ایـن راه دانـشمندان زیـادی را در زنـدان‌ زیـر‌ شکنجه‌ کشت و یـا در آتـش سوزانید و یا محکوم‌ کرد.

«پرنیلی» بجرم این سخن که: ستارگان از جای‌ خود نمی ‌افتند؛ با ضربات شـلاق، مـجروح و زخـمدار می ‌شود. «کامپانلا» بخاطر این بیان که‌ غـیر‌ از ایـن دنـیا دنـیاهای دیـگری هـم به تعداد بی شمار وجود دارد و بخاطر آنکه با کنایه و استعاره به راز آفرینش‌ اشاره کرده بود 27‌ بار‌ به زندان و شکنجه گرفتار می ‌گردد‌.

«هارولی‌» به جرم آنکه ثابت کرده بود:در رگ های بدن آدمی سیاله ی خون جریان دارد؛ و خون‌ بی‌ حرکت در عروق زنده وجود نخواهد داشت، مورد شکنجه و آزار‌ سخت‌ قرار می ‌گیرد.

«گالیله» بجرم‌ اینکه‌ برخلاف کتاب مقدس، از گردش زمین خبر می ‌دهد به زندان مـی ‌افتد.

«کـریستف کلمب» به خاطر کشف سرزمینی که‌ «سنت پلی» در تورات و انجیل پیش ‌بینی نکرده بود؛ زندانی می ‌شود.

«دی رومنس» بجرم‌ اینکه‌ معتقد شده بود «قوس و قزح» تیر و کمان جنگی خدا نیست؛ بلکه از انعکاس نـور خـورشید در ابر و دانه ‌های باران پدید می‌ آید، زندانی می ‌گردد و وقتی که در زندان می‌ میرد او و کتابش را‌ محاکمه‌ کرده و هر‌ دو را در آتش‌ می‌ سوزانند (اسلام و حقوق بشر ص 5) و...!

در اثر این سختگیری های کلیسا بود که ایـن فـکر برای مردم اروپا‌ پدید آمد کـه: مـذهب، سختگیر؛ جامد، غیر قابل انطباق با زمان و مخالف‌ با‌ تمدن‌‌ و علم است و با هرگونه پیشرفت و تجدد مخالف است‌ و از این رو دخالت مذهب را در زندگی مردم نادرست‌‌ ‌‌دانـستند‌ و بـه طور کلی روزگار دین را سـپری شـده اعلام‌ نمودند!!

شکی‌ نیست‌ که ایـن طـرز تفکر پیش از آنکه‌ در‌ شرق‌ پیدا‌ شود‌ در‌ غرب پیدا شد و آن هم به خاطر این‌ بود کـه کـلیسا برای حفظ قدرت اهریمنی خود، هـر پدیـده ی نویی را مـحکوم مـی ‌کرد و هـر اختراع و اکتشاف جدیدی را تـنها به‌ این دلیل که در کتاب‌ مقدس نیامده است، مطرود می ‌شناخت و چنین وانمود می‌ کرد که مـذهب بـا علم و پدیده ‌های نو مخالف‌ است و در ایـن راه دانـشمندان زیـادی را در زنـدان‌ زیـر‌ شکنجه‌ کشت و یـا در آتـش سوزانید و یا محکوم‌ کرد.

این طرز تفکر بار‌ دیگر‌ ارمغان های‌ غربی به شرق‌ آمد و بسیاری از شرقی ها که مرعوب تمدن غرب‌ بودند و از طرفی چون‌ آگاهی درستی از واقعیت‌ اسلام نداشتند، پنداشتند که اسلام نـیز مـخالف با پیشرفت‌ و تجدد است و نمی‌ تواند پا‌ به پای‌ پیشرفت‌ تمدن پاسخگوی مشکلات زندگی بشر باشد و همه ی نیازمندی های فردی و اجتماعی اش را که روز به روز بیشتر و گسترده‌ تر می ‌شود برآورد، غافل از اینکه چنین‌ مـقایسه ‌ای بـسیار غلط اسـت و چنانکه‌ در جای خود به ثبوت رسیده اسلام از این نغمه‌ های ناموزون به کلی‌ دور است و با گذشت اعصار و قرون مـشکل‌ گشای‌ زندگی مردم خواهد بود.

اسلام آئین زندگی است

چنانکه در نوشته ایـن‌ مـستشرق‌ دیـدیم: این گروه‌ برنامه ‌های مذاهب و به خصوص اسلام را سخت و غیر قابل تحمل می ‌دانند و فکر می ‌کنند که اسلام‌ بارگرانی است کـه ‌ ‌بـر افراد بشر تحمیل شده در صورتی که‌ توان حمل آن را ندارند‌!!

البته‌ ما از مذاهب تـحریف شـده ی دیـگر دفاع‌ نمی ‌کنیم و قطعاً قسمتی از برنامه ‌های آن ها همین طور است چنانکه در آئین زرتشت می‌ خوانیم: «اگر کسی سـگ آبی‌ ای را بکشد باید 25 جور‌ کفاره‌‌ بدهد که از آن جمله است: 10 هزار تازیانه باید بـخورد 10 هزار پشته هیزم خـشک و 10 هـزار پشته‌ هیزم‌تر بایستی به آتشکده بدهد 10 هزار مار،و 10 هزار قورباغه‌ خشکی‌ و 10‌ هزار قورباغه ی آبی‌ و 10 هزار‌ پشه‌ را‌ باید بکشد و...» (مجموعه ی قوانین زرتشت یـاوندیداد اوسـتا فـصل چهارم ص 243-229)

اما در اسلام راستین به هیچ وجه دستوری پیدا نمی‌ شود که غیر قابل تحمل و یـا موجب دشواری‌ باشد.

اسلام چنانکه‌ از‌ محتوایش‌ پیداست، آئین زندگی‌ است، عقائد و اخلاق و احکام آن‌ وی‌ مصالح‌ روحی و جسمی و رفع نیازمندی های همه جانبه ی انسان، تنظیم شده است وگرنه خداوند از باور و انجام آنـها سـودی نمی‌ برد: «لن‌ ینال‌ اللّه لحومها لادمائها ولکن یناله التقوی منکم» (گوشت ها و خون های آنها (شتران‌ قربانی‌) به‌ خدا نمی ‌رسد این پرهیزگاری شما است که به او می ‌رسد (حج آیه ی 37))

 و از اعمال‌ و رفتار‌ بندگانش به کلی بی ‌نیاز است، و منظورش‌ از تنظیم آن احکام این نبوده که بشر را به زحمت و دشواری بیاندازد: «یرید‌ اللّه‌ بکم‌ الیسر و لا یـرید بـکم العسر»(خدا‌ برای‌ شـما آسـانی مـی‌خواهد نه دشواری(بقره آیه 185))

و چنانکه بعداً خواهیم دید: هرگاه در‌ موردی‌ از ناحیه ی قانون اسلام، ضرر و یا حرجی (دشواری) به فرد و یا اجتماع برسد، در آن مورد‌ از‌ آن‌ قانون صرف نظر می‌ کند.» «و ما جعل علیکم فی الدّیـن مـن‌ حرج-(خداوند در دین برای شـما‌ سـختی‌ قرار‌ نداده است (حج آیه 78))

لا ضرر‌ و لا‌ضرار‌ فی الاسلام» (قانون ضرری در اسلام وجود ندارد(حدیث معروف نبوی) )

بنابراین چنانکه متن اسلام گواهی می ‌دهد. اسلام بار سنگین و سخت و غیر قابل‌ تحمل‌ نیست‌.

در شمار ی آینده چگونگی انطباق قوانین آنرا با مقتضیات زمان مـورد بـررسی قـرار خواهیم‌ داد‌.
منبع:

علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین: عدم انطباق با مقتضیات زمان، نوشته قربانی،زین‌العابدین؛ به نقل از «درسهایی از مکتب اسلام » خرداد 1354، سال شانزدهم - شماره 6