وبلاگ فرهنگی مذهبی ابن تیهان

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیةوالنصر:آمین

وبلاگ فرهنگی مذهبی ابن تیهان

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیةوالنصر:آمین

تعجیل امر فرج مولا امام عصر(عج) صلوات

پیوندهای روزانه

جزیره‏ ى خضراء

جمعه, ۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۱ ق.ظ


جزیره‏ ى خضراء


مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مى‏نویسند:

رساله‏ اى یافتم مشهور به داستان جزیره‏ ى خضراء . . . و چون آن را در کتاب‏هاى روایى ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ اى آوردم .
یابنده‏ ى آن متن مى‏گوید: در آن متن چنین آمده است:
من (فضل بن یحیى کوفى) در سال 699 ه . ق . در کربلا از دو نفر، داستانى شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین على بن فاضل مازندرانى، نقل مى‏کردند . داستان مربوط به جزیره‏ ى خضرا در دریاى سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ ى سید فخرالدین، با على بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم .

او، داستان را در حضور عده‏ اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفى و شیخ زین الدین على مغربى اندلسى تحصیل مى‏کردم . روزى شیخ مغربى عزم سفر به مصر کرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتى در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ اى از اندلس آمد که خبر از بیمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس کرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شدیم .

به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد .

سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم که کاروانى از طرف کوه‏هاى ساحل دریاى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهاى دیگر داشتند . پرسیدم: از کجا مى‏آیند؟ گفتند: از دهى از سرزمین بربرها مى‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان است .
هنگامى که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بى‏آب و آبادى و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏اى رسیدم با دیواره اى بلند و برج‏هاى مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هیات شیعیان بود .
آنان از من پذیرایى کردند . پرسیدم: غذاى شما از کجا تامین مى‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ ى خضراء در دریاى سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالى دو مرتبه، براى ما غذا مى‏آورند .
منتظر شدم تا کاروان کشتى‏ها از جزیره‏ى خضراء سید . فرمانده‏ى آن، پیرمردى بود که مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز مى‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ ى خضراء برد .
شانزده روز که گذشت، آب سفیدى در اطراف کشتى دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریاى سفید است و آن جزیره‏ ی خضراءاین آب‏هاى سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر داراى قلعه‏ ها و برج‏هاى زیاد و هفت‏ حصار بود . خانه‏ هاى آن از سنگ مرمر روشن بود . . . .
در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند .) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنیده و جدم، او را دیده است .
سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا کوهى مرتفع بود که قبه‏ اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زیارت مى‏کنم و در آن‏جا ورقه‏ اى مى‏یابم که مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است .
من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایى کردند . . . در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است .
درباره‏ ى سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است .

با سید شمس الدین، گفت وگوى بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آیات و این‏که برخى آیات، با قبل بى ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آورى کردند . از همین رو، آیاتى که در قدح و مذمت‏ خلفا بود، از آن ساقط کردند . از همین جهت، آیات را نامربوط مى‏بینى، ولى قرآن على علیه السلام که نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصى مبراست و همه چیز در آن آمده است .
در جمعه‏ى دومى که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسیار زیادى از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ ى میانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند .پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر
 باقى مانده‏اند .
از سید پرسیدم: علماى ما احادیثى نقل مى‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ مى‏گوید . حال چگونه است که برخى از شما، او را مى‏بینید؟

سید گفت: درست مى‏گویى، ولى این حدیث مربوط به زمانى است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است .

سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏اى، ولى نشناخته‏ اى . هم‏چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است و آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت مى‏کند .

این خلاصه‏ اى از داستان بود . البته کسانى که خواهان اطلاع دقیق‏ترى هستند، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه کنند .

 
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۷
آرمین حسینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی