شاید نام « آقا سید کریم پینه دوز» برای شما  نامی آشنا باشد و بسیار از ایشان در بعضی از کتابهایی که درباره تشرف یافتگان به ساحت مقدس امام زمان علیه السلام به چاپ رسیده است به این حکایات برخورد کرده باشید

نام و شهرت ایشان «آقا سیدکریم محمودی» بود و در گوشه ای از بازار تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بود. به همین جهت مشهور به «آقا سیدکریم پینه دوز» بود.
آقا سیدکریم با وجود آن مقامات ولایی و توحیدی، تا حدودی گمنام بود و در زمان حیاتش فقط خواص و علمای اهل معنای تهران از حالات و مقاماتش باخبر بودند.

نویسنده کتاب گنجینه دانشمندان به پنج نفر از این بزرگان و علمایی که از مقامات و حالات آقا سیدکریم باخبر بوده و به او اعتقاد داشته اند اشاره کرده است؛ بزرگانی که هر یک از آنان در تقوا و زهد و معرفت، زبانزد و معروف و مشهورند. این بزرگان عبارتند از:

مرحوم حاج آقا یحیی سجادی؛
 مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد؛
 مرحوم حاج سیدعلی آقای مفسر تهرانی؛
مرحوم آقا شیخ محمد حسین زاهد،
 مرحوم حاج شیخ محمود یاسری.


ایشان ارادت ویژه ای به حضرت سیدالشهداء (ع) داشتند.
 نقل است آقا سیدکریم پینه دوز همچون آقا و مولایش حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر روز به صورت دائم در هر صبح و شام دقایقی را به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام گریان می گشته است و بدون استثناء در طول سال، در هر صبح و شام قطره های اشکی جانسوز از دیدگانش سرازیر می شده‌ است.

نام وشهرتش (سیدکریم محمودی)بود،اماازآنجاکه درگوشه ای ازبازارتهران به پینه دوزی وپاره دوزی مشغول بود،به (آقاسیدکریم پینه دوز) مشهوربود .

آقاسیدکریم،درپرتوارتباط خاص ولایی باامام زمان(عج)،به مقامات والای عرفانی وتوحیدی دست یافته

بود؛تاآنجایی که بیشترعلمای اهل معنای تهران معتقدبودندکه حضرت بقیت الله الاعظم (ع)به مغازه کوچک آن جناب تشرف می برده وبااوهم صحبت می شدند .

دردوران حیات آقا سیدکریم،تنها برخی ازاولیای خداومعدودی ازدوستان صمیمی آن جناب ازمقامات، حالات وتشرفات اوباخبربوده اند.همین عده اندک به برخی ازتشرفات آقا سیدکریم،آن هم بعدازوفات او، اشاره کرده اند؛به عنوان مثال بسیاری ازحکایات وتشرفات آقاسیدکریم، بعدازوفاتش، ازطریق مرحوم حاج شیخ مرتضای زاهد که حق استادی برسید کریم داشته ، فاش شده است .

 

رازتشرفات سیدکریم

آقاسیدکریم پینه دوز،همچون آقا ومولایش حضرت بقیت الله الاعظم (عج)،به صورت دایم درهر صبح وشام،دقایقی رابه یادسروروسالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) گریان می گشته است وبدون استثنا درطول سال،درهرصبح وشام قطره های اشکی جانسوزازدیدگانش سرازیر می شده است.

جناب شیخ عبدالکریم حامد نقل می کندکه ازجنای سیدکریم پینه دوزکه هر هفته به ملاقات مولاتوفیق می یافت،پرسیده شد:(چه کرده ای که به چنین توفیقی دست یافته ای؟)اودرجواب گفت:(شبی درخواب بودم جدم پیامبرختمی مرتبت(ص) رادر عالم رویادیدم.ازایشان تقاضای ملاقات امام عصر(س) رانمودم.آن حضرت فرمود:"درطول شبانه روزدومرتبه برای فرزندم سیدالشهدا(ع)گریه کن!"ازخواب بیدارشدم واین برنامه رابه مدت یک سال اجرا نمودم تا به خدمت آن حضرت نایل آمدم."

 

 

جلوه ای ازتشرفات آقا سید کریم

 

دریکی ازتشرفات سیدکریم،امام زمان(ع)به اومی فرمایند:(اگرهفته ای برتوبگذردومارانبینی چه می کنی؟(سیددرپاسخ می گوید:(آقاجان!به خدامی میرم!)وامام زمان (ع)می فرمایند:(اگراین طورنبود،هفته ای یک مارانمی دیدی!)

دریکی دیگرازتشرفات،امام زمان(ع)خطاب به سیدکریم می فرماید: (آیاکفش مارانیز می دوزی؟)وسید بلافاصله می گوید:(بله آقاجان !اماسه نفرجلوتراز شماکفششان راآورده اند.)امام زمان (ع)دقایقی بعد، باردیگرمی فرمایند:(سید!کفش مارانمی دوزی؟)وسیدمی گوید:(چراآقاجان!بعدازاین سه کفش می دوزم.) دقایقی می گذردوامام زمان (ع)برای بارسوم می پرسند:(سید!آیاکفش مارانمی دوزی؟)دراین هنگام ،سید طاقت ازکف می دهدوبرمی خیزدوامام زمانش رادرآغوش می گیردومی گوید:(سیدوآقای من!این قدرمرا امتحان نفرمایید!اگریک مرتبه دیگربفرمایید،فریادمی زنم وهمه راخبردارمی کنم که یوسف فاطمه درآغوش من است).

 

سیدکریم ودریافت حواله منزل به عنایت امام زمان(ع)

 

مرحوم آقای سیدکریم کاشانی،شبی درخواب،حضرت ولی عصر(عج)رازیارت می کند.آن حضرت به او امرمی کندتافرداصبح،فلان منزل رادرفلان آدرس برای آقاسیدکریم پینه دوزخریداری کندودرفلان ساعت درحالی که آقاسید کریم باوسایل خانه اش درکوچه نشسته،است به آنجابرودوکلیدمنزل رابه اوتحویل بدهدآقای کاشانی این خواب ورویا راازخواب های صادقه به شمارمی آوردوصبح همان شب،به آدرس ونشانی که حضرت حجت(ع) به او فرموده بودند، می رود وآن خانه وصاحبش راپیدا می کند ودرمی یابدکه آدرس ونشانه هایی که درخواب به اوفرموده اند، بسیار دقیق وواقعی است.وقتی با صاحب خانه درموردخرید خانه اش صحبت می کند،اوباخوشحالی ازاین موضوع استقبال می کند وبرای آقای کاشانی فاش می سازدکه به علت داشتن بدهکاری،درشب گذشته به امام زمان(ع) متوسل شده است تااین خانه به سرعت به فروش برسدقرضش را ادا کند!آقای حاج محمودکاشانی آن خانه راخریداری می کندوکلیدش را از صاحب خانه می گیردودرست درهمان ساعتی که حضرت ولی عصر(ع)امرکرده بودند،به سوی خانه آقای سیدکریم

 می رودومی بیند که او،با اسباب واثاثیه اش درکوپه نشسته است!

ازده روز پیش مدت اجاره آقا سیدکریم تمام شده وصاحب خانه ده روزمهلت داده بودتاخانه دیگری بیابد. سیدکریم وقتی خانه مناسبی نیافته بود،درست پس ازپایان مهلت مقرر،بدون هیچ دلخوری واعتراضی وبدون اینکه صاحب خانه اش را درجریان بگذارد،تمام اسباب واثاثیه اش راازخانه بیرون آورده ودر گوشه ای ازکوچه نهاده بود.درهمان زمان،حضرت بقیت الله الاعظم(ع)به کناراین عاشق دلسوخته وحقیقی آمده وبه آقاسیدکریم فرموده بودند:(ناراحت مباش!اجدادمان نیزمصیبتهای بسیاری کشیده اند) و آقاسیدکریم درحالتی ازمزاح عرض کرده بود:(درست است آقاجان اما هیچ کدام ازاجدادمان به اجاره نشینی مبتلانشده بودند.)

دراین هنگام لبهای مبارک حضرت ولی عصر(عج) به تبسم بازشده وفرموده بودند:(ترتیب کارها راداده ایم،پس ازچند دقیقه دیگر،مشکل حل می شود.) ودقایقی بعدازرفتن آن وجودمقدس،آقای حاج محمودکاشانی به آنجارسیده بود...

نان و حلوای بهشتی

مرحوم حاج سیدمحمد کسایی بدون واسطه، از مرحوم آقا سیدکریم نقل می کند:
« یکی از روزهای سرد زمستان بود. چندین سانتیمتر برف روی زمین نشسته بود و کار و کاسبی به شدت کساد شده بود. آن روز از صبح تا غروب خبری از مشتری نبود؛ اما آقا سیدکریم پینه دوز به امید روزی حلال  تا پاسی از شب در مغازه بسیار کوچکش به انتظار می نشیند.
کم کم ساعت از دوازده شب هم می گذرد. و ایشان دلش نمی آید دست خالی به خانه اش برود.
بچه ها تا این ساعت شب با شکمهای گرسنه خوابشان برده بود و خدا را خوش نمی آمد تا آنها صدای باز شدن در را بشنوند و با خوشحالی بیدار شوند، ولی دستهای آقا سیدکریم را خالی ببینند.
آقا سیدکریم مومنی بسیار ساده و بی آلایش بود؛ اما به اندازه همه ظرفیتش، خودش را به خدای سبحان تسلیم کرده بود؛ وظیفه اش را شناخته بود و بی هیچ کم و کاستی به وظایفش عمل می کرد او یاد گرفته بود که باید در هر شرایطی با خدا یکرنگ و یکدل باشد و لحظه به لحظه مراقب بود تا بر طبق معارف و آموزه های اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در هر شرایطی آن گونه باشد که خدا می خواهد.
آقا سیدکریم مغازه اش را می بندد و به سوی خانه اش می رود.
سر کوچه، میان برفها و در تاریکی شب می ایستد تا صبح فرا رسد و سپس در را به صدا درآورد.
ایشان در آن حال مشغول ذکر و یاد خدا می شود که یکباره صدایی می شنود:

« آقا سیدکریم! آقا سیدکریم! »

آقایی جلیل القدر در مقابلش همراه با چندین نان تازه و داغ ایستاده بود.

بگیر آقا سیدکریم!

ایشان نانها را می گیرد در حالی که داغی نانها را در آن سرما و برف و یخبندان به حوبی احساس می کند، سرش را که بالا می آورد دیگر آن آقای بزرگوار را در مقابلش نمی بیند.
آقا سیدکریم با خوشحالی به خانه می رود و سر سفره با بچه ها می نشینند لای نانها را که باز می کنند مقداری حلوای داغ و تازه هم به چشم می خورد که عطر و بوی روح افزا و جان بخشی داشت.

خانواده ایشان نان و حلوای باقی مانده را در لای سفره گذاشتند. صبح وقتی بسوی سفره می روند؛ با صحنه ای بسیار عجیب روبرو می شوند، دوباره به همان اندازه نان و حلوایی که دیشب خورده بودند، در سفره بود؛ انگار که دیشب به آن نزده اند !

بچه سیدها دوباره مشغول خوردن نان و حلوا می شوند و به مقتضای سن و سالشان متوجه نمی شوند چه اتفاقی افتاده است.
آقا سیدکریم به خانمش گوشزد می کند که مواظب باشد کسی از این ماجرا بویی نبرد.
او می گفت: نفعشان فقط به این است که هیچ کس از این امر باخبر نشود!
پس از یک هفته، یکی از خانمهای همسایه که به عطر و بویی که گاه در فضای خانه آقا سیدکریم می پیچید مشکوک شده بود.
 عاقبت موفق می شود که خانم آقا سید عبدالکریم را به حرف بکشد و کمی از آن نان و حلوا را برای شفای مریض درخواست کند.

هر دو خانم به سراغ سفره رفته و آنرا باز می کنند ... اما دیگر هیچ اثری از آن نان و حلوای تازه باقی نمانده بود!

آقا سیدکریم پینه دوز خودش به مرحوم آقای حاج سید محمد کسایی تأکید کرده بود که آن نان و حلوای داغ و تازه به دست حضرت بقیة الله الاعظم حجت ابن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به من مرحمت شد و اگر خانواده ما توانسته بود جلوی زبانش را بگیرد و رازداری کند، آن نان و حلوای تازه تا آخر عمر برای ما باقی می ماند! »     

رحلت سیدکریم

حضرت آیت الله سیدمحسن خرازی می فرمود:(مرحوم پدرم برای ما نقل کردوگفت:یکروزآقاسیدکریم پینه دوزبرای خداحافظی به مغازه ما آمد.اوقراربودبه عتبات عالیات وکربلای امام حسین (ع) مشرف شود.آقا سیدکریم درحالی که باماخداحافظی می کرد،گفت:"من به کربلا مشرف می شوم،ولی ازاین سفربازنخواهم گشت ودرهمان کربلاازدنیاخواهم رفت وهمان جا مدفون می شوم!"مااین سخن رادرحالی که دوست نداشتیم باورکنیم، ازآقا سید کریم شنیدیم واوبه کربلامشرف شد. بعدازمدتی خبررسیدکه آقا سید کریم پینه دوز درکربلا ازدنیا رفته است واورادرصحن مطهر امام حسین(ع)به خاک سپرده اند!