شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد


جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد

و کار آنکه برون از بهشت گشته عجب نیست

که در جهنم غربت به یاد خانه بیفتد

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت

خدا مباد دمی را،دل از نشانه بیفتد

جهان دل است و تو جانی...نه بلکه جان جهانی

بسی سکندر و دارا کزین فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم...بیا و ضامن من شو

بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان رضا مشو که بمیرد

دلم چو مرغک زاری کز آشیانه بیفتد



الهم عجل لولیک الفرج.آمین