مولای من ، یا حسین(ع)

بخشیده شدن حر و جان دادنش در آغوش گرم شما

دلم را چه بی تاب توبه کرده است....

برای من گدا،کجا خوشتر از نشستن سر راه شما

بیا آقای من،بیا و ببین که چکمه های شرم،مرا چه سربه زیر کرده اند....

همه عاشقانه های عاشورایی ام را که کنار هم می گذارم طنابی می شود...

بیا و امشب این طناب را به گردنم بینداز

و مرا تا خیمه امام زمانم ، مهدی فاطمه ببر...

پاهایم آنقدر خاکی و دلم دنیایی شده که توان حرکت ندارم....

که روی دیدار ندارم....

مولای من،حسین جان نمیدانم تا کجا پیش رفته ام،

آیا از همان چهره هایی هستم که مسلم بعد از نمازش دید؟

از آنهایی هستم که نامه نوشتند و انکار کردند ؟

دعای عهد خواندند و پشت کردند؟

نمی دانم چقدر گوشت برادر مرده خورده ام،نمی دانم چقدر بی حرمتی کردم،

 چقدر دل شکسته ام، رنجانده ام،دروغ گفته ام،

تهمت زدم ، حسادت کرده ام ، چند جمعه خواب بودم...

نمی دانم آقای من که چقدر

دل مهدی فاطمه،امام زمانم را خون کرده ام،

که چقدر روسیاهم......

یا مهدی،امام زمانم،تنهای مظلومم،....

میخواهم همانند حر زانو بزنم،به خاک بیفتم،ناله زنم و بگویم


آقا پشیمانم،آقا پشیمانم ،آقا پشیمانم ،آقا پشیمانم،آقا پشیمانم....