وبلاگ فرهنگی مذهبی وسرگرمی ابن تیهان

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیةوالنصر:آمین

وبلاگ فرهنگی مذهبی وسرگرمی ابن تیهان

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیةوالنصر:آمین

تعجیل امر فرج مولا امام عصر(عج) صلوات

پیوندهای روزانه

جملاتی زیبا ارزشمند و تاثیرگذار

چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۲، ۱۱:۱۰ ق.ظ

جملاتی زیبا ارزشمند و تاثیرگذار

 نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.

امام علی (ع)

1.     ابرها برای تبانی با خشکسالی، قرص ضد بارداری خوردند.

2.     اتم را شکافته ایم  اما . . . . . . . . . .  . . . . . . . از درون خویش بیخبریم !

3.     آخرین “تور ِ“ ماهی ، سفر به خشکی است.

4.     آدم بی اراده کشیدن خجالت را هم نمی تواند ترک کند.

5.     آدم ها وقتی به آسمان خوش بین بودند، هواپیما ساختند و وقتی بدبین شدند چترنجات را.

6.     آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید .

7.     آرام‎ترین خواب ، به ساعت تعلق دارد.

8.     آرزوی نداشته بر باد نمی رود .

9.     از بس که روشنفکر بود از خاموشی برق هراسی نداشت.

10. از دودلی خسته شده بودم ، یکی از آنها را برای زاپاس کنار گذاشتم.

11. از روی پل عابر پیاده عرض خیابان را به طول عمرم اضافه می کنم.

12. از کسانی که احمقانه صادقند بیشتر بدم می آید تا کسانی که دروغ های قشنگ می گویند .

13. از گرسنگی زبان مادریش را خورد.

14. از مرحله پرت شدم پایم شکست

15. ازبس که به همه چپ چپ نگاه کرد, چشمانش چپ شد.

16. اسپند دود می کنم که چشمم ، کسی را نخورد .

17. اشک ، سینه خیز از گونه ام پایین می آید.

18. اشک خندید، تو را دید سر ذوق آمد

19. اشک های آسمان در برابر اشک های من حرفی برای گفتن نداشتند.

20. افکارم را پشت دیوار قاب عکس پنهان کردم.

21. افکارم، بر خلاف من حرکت می کنند.

22. افکارم، را در سکوت زندانی کردم.

23. افکارم، را در لابلای کاغذها گم کردم.

24. افکارم، مرا دنبال می کنند، حتی در خواب.

25. اگر دلتان« قرص» است ، از« دردسر» نترسید.

26. اگر مرگ نباشد، تعداد خودکشی سر به فلک می زند .

27. اگر مقصد، کوی یار باشد،امکان دارد همسفر رقیب از کار در بیاید.

28. امروز حتی سایه ام هم از من فرار کرد، امروز اینجا بارانی بود.

29. امید و آرزو تنها دوستان واقعی مان هستند که تا آخرین لحظات زندگی، ما را ترک نمی کنند.

30. آن قدر تند صحبت کرد ، زبانش سوخت.

31. انسان ها ممکن است که با شادی به هم نزدیک شوند ولی با درد در هم فرو می روند .

32. آنقدر برای غربت تک دانه موی سفیدم غصه خوردم که تمام موهایم سفید شد

33. آنقدر خسیس بود که حتی وقتی مُرد عمرش را به شما نداد.

34.  آنقدر خیال بافتم که تمام کلافهای فکرم به لباس آرزویی در آمدند کاش اندازه ام باشد

35. آنقدر دگراندیش بود که مغزش افکار خودی را نابود می کرد.

36. آنقدر دل همه را می سوزاند که آتش نشانی از دستش شکایت کرد.

37. آنقدر فکرش دست نخورده ماند, که کارتونک بست.

38. آنقدر کم غذا می خورد که انگل ها از دستش شکایت کردند.

39. آن‌قدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند, سرشان کلاه می‌گذاشت و

40. آنقدر میهمان نواز بود که اجازه ورود همه انگل ها را به بدنش صادر کرده بود.

41. آنهایی که پول ندارند مجبورند حرف مفت گوش کنند.

42. آینه یک تنه در مقابل همه ایستادگی می کند .

43. با دسته گلی به شادابی حاصل جمع شکوفه های بهاری به استقبالت می شتابم .

44. با عطسه ای در رویا، گلهای پیراهنش پرپر شد.

45. با مخالفت باد ، رضایت بادبادک برای پرواز جلب می شود.

46. با یک نسخه از کتابم به داروخانه رفتم !!

47. باران وقتی از مقابل پرچم رنگین کمان می گذرد سرود آسمانی سر می دهد .

48. باغبان همزمان با شنیدن صدای پای بهار در گلستان را می گشاید .

49. بخاطر افکار عتیقه ای که داشت, مغزش را به موزه سپرد.

50. برای استخدام تسلط به  زبان چرب! ضروریست!!

51. برای آنکه نفهمد که نمی فهمد ، خودش را به نفهمی زد.

52. برای اینکه پیر نشوی ، ساعتت را از کار بینداز.

53. برای اینکه حرف های بزرگ بزنم ، همیشه آنها را متر می کنم.

54. برای تفسیر لحظه ، ثانیه شمار را متوقف کرد.

55. برای سفر به “نصف النهار“ ، فقط “ شام“ بر می دارم.

56. برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.

57. برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.

58. برای پیدا کردن کرم دندونام ، تصمیم به خاک برداری کردم.

59. برای تاب دادن سبیلش به شهر بازی رفت.

60. برای رام کردن طبیعت وحشی ، مربی استخدام کردم !!

61. برای سفر آخرت به دنبال همسفر می گردم.

62. برای‌این‌که پرنده خیالش به پرواز در نیاید، با‌‌‌لهایش را چید.

63. بستنی از خجالت آب می‏شود.

64. بعضی ها خوب حرف می زنند و بعضی ها حرف خوب می زنند.

65. بعضی ها مشغول ساخت و ساز هستند و بعضی ها مشغول ساخت وپاخت.

66. بعضی ها به آسمان نگاه می کنند و بعضی ها به دست این و آن.

67. بعضی ها تا یک قدمی کار می روند اما سرکار نمی روند.

68. بعضی ها هندوانه زیر بغلت می گذارند و بعضی ها پوست موز زیر پایت.

69. بلبل مرتاض، روی گل خاردار می نشیند!

70. به حال موجودی اشک میریزم که می خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بیدار شود.

71. به خاطر احترام مجبور به کلاهبرداری شدم.

72. به خاطر افکار فسیل واری که داشت، جشنواره فسیلی راه انداخت.

73. به دست آوردن تجربه های بزرگ معمولا منجر به از دست دادن زندگی عادی می شود .

74. به روی افکار خوابیده ام لحاف انداختم !!

75. به عقیده گربه، خوشمزه ترین میوه درخت پرنده است .

76. به قطار که فکر می‏کنم سرم سوت می‏‏کشد.

77. به کلید که فکر می‏کنم فکرم باز می‏شود.

78. به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.

79. به محض این که غم ترور شد، فرصتی برای حضور لبخند به وجود آمد.

80. به نارنجک بدون ضامن ، وام نمی دهند .

*****************

1.     به نظر عشاق، قدرت چشم ها بیشتر از قدرت مغزهاست.

2.     به نگاهم خوش آمدی.

3.     بهترین جا برای تبعید زنبوران مجرم ، گلهای قالی است.

4.     بیچاره آن خروسی که با صدای ساعت شماطه دار از خواب برمی خیزد

5.     بیشتر خرج میکنیم اما  . . . . . .  . . . . . . . . کمتر لذت میبریم !

6.     بیکاری هم خودش کاری است، افسوس که مرخصی و تعطیلی ندارد.

7.     پائیز به اندازه ای به گلستان نزدیک شده که اشک در چشم بهار حلقه زده است

8.     پرنده پرواز را مدیون شکار چی ناشی است.

9.     پرنده خیالم قصد پروازهای برون مرزی دارد.

10. پرنده در واپسین دم حیات زمستان ، روی درخت عریان با شکوفه بهاری وعدهء دیدار دارد .

11. پرنده غمگین آوازی می خواند که شکوفه شاداب بهاری به یاد گل پرپر شده می افتد .

12. پرنده گربه را سر به هوا می کند .

13. پرواز را نمی شناخت ، هر چه بالاتر رفتم در نگاهش کوچکتر شدم .

14. پروانه برای اینکه نسوزد شمع را فوت کرد.

15. پروانه طوری روی گل می نشیند که بتواند تصویرش را در شبنم ببیند .

16. پزشک ناشی ، به جای « تب بر»، قیچی تجویز می کند .

17. پوست مادر بزرگم چروک شده بود،واسه روز تولدش اتو خریدم.

18. پیش آمد گفت: همیشه از روی عقل کار کن،نه دلت.

19. تجربه ، تنها معلمی است که اول امتحان می گیرد و بعد درس می دهد.

20. تصمیم داشت با یک گل به خواستگاری دختر مربی فوتبال برود.

21. تصویر آتشفشان دستم را سوزاند.

22. تعصّبم خودکشی کرد، تا من راحت تر فکر کنم.

23. تلوزیونمون برفک داشت واسه آب شدنش اونو از برق کشیدم.

24. تنها خطی که متحول نشده است ، خط ِ فقر است.

25. توجه کنید: «فقیر» یک حرف از «غنی» بیشتر دارد.

26. جهنم ساعت استراحتش را به بهشت می رود.

27. چشمم ضعیف شد ، اونو برای فروش ، پشت ویترین گذاشتم.

28. چه کسی گفته است که دو خط موازی به یکدیگر نمی رسند؟ مگر آخرش را دیده است؟؟

29. چون دل و دماغ نداشت، در انظار ظاهر نمی شد!

30. حواسم را باد خیال برده است و کاغذهایم را باد پنکه

31. حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.

32. حیف که گرسنگی شکم با کلمات شیرین برطرف نمی شود .

33. خساست را از چشمش یاد گرفته بود که هر چقدر به آن نور می تاباند ، تنگ تر می شد.

34. خواستم ازدواج کنم ، عروس دریایی سفارش دادم .

35. خواستم ماهی بخورم ، رفتم کرم شکار کردم.

36. خواننده ناشی آلبوم عکس پر می کند

37. خوش به حال آن موجود راحتی که شیطان برایش درد دل می کند .

38. خیلی مانده تا پخته شوم ، ادویه فراموش نشود.

39. خیلی از موش ها به گربه ها هم محل هاپو نمی گذارند.

40. دارم یاد می گیرم که بعضی از خاطرات را تا کنم و در جیب کتم بگذارم اما کتی ندارم

41. داروهای بیشتر داریم اما   . . . . . .  . . . . .  بیماری های بیشتر نیز !

42. در جشن تولد مرگم زندگی دعوت نداشت.

43. در را به روی افکارم محکم بستم .

44. در روز سالگرد تعصُب ، افکارم کروات مشکی زده بود.

45. در سفیدی چشمانت تمام رنگها را تجربه کردم ، تا به سیاهی رسیدم.

46. در فصول دیگر کلاهشان را بر می‌داشت.

47. درخت از نردبان چوبی ساخته نشده، بالا می رود .

48. دستم نمک نداشت ، اونو شکستم.

49. دستهایم حرفهای زیادی برای گفتن دارد.

50. دلم تنگ می شود ، آن را قالب کفاشی می زنم.

51. دو آیینه از دیدن یکدیگر نفرت دارند.

52. دوست ناباب ،آچار فرانسه خرابکاری هامون.

53. دیر به دانشگاه رسیدم ، برای فردا ، شب تا صبح بیدار موندم

54. رقاصکِ ساعتم با ضربه‎ای سنگین ، بازنشسته شد.

55. روی آدم های منظم می شود حساب کرد ، اما نمی شود آنها را تحمل کرد .

56. روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.

57. ریاضی بله اما جبر ٬ نه!

58. ریل های راه آهن به هم نمی رسند ولی دیگران را به هم می رسانند.

59. زرخیزترین سرزمین ، بازار ِ زرگرهاست.

60. زندگی ، زنگ تفریح مرگ است .

61. زندگی بدون آب از گلوی ماهی پائین نمی رود .

62. زندگی در جشن تولد مرگ شرکت نمی کند.

63. زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما  .   . . . . . . .. . . .  زندگی کردن را خیر !

64. زنها برای این آفریده شده اند که نگذارند سرمایه شوهرشان تمرکز پیدا کند

65. ساز شکسته را در دستگاه سکوت کوک می کنم.

66. سالهاست که کاممان را با حقیقت های تلخ شیرین می کنیم .

67. سبیل گذاشتم تا حرف ها را زیر سیبیلی رد کنم.

68. سر همه پادشاهان کلاه گذاشته اند.

69. سراب، کاریکاتور آب است.

70. سرفه های آدم دل شکسته، صدای خرده شیشه می دهد.

71. سعی کن مثل برق زندگی کنی، چون عمر مثل باد می گذرد.

72. سقوط ، پرواز ِ میان ابر است.

73. سقوط، در آبشار آب تنی می کند.

74. سکته‎ی مغزی کرده‎ام ، مغزم را با ویلچر به پارک می برم.

75. سلام در ورودی گفتگو است.

76. سیب زمینی خاکی ترین میوه هاست.

77. شاید کاکتوس مادر زن گل ها باشد.

78. شب به روشنی روز غروب می کند .

79. شنبه روی جلد هفته است ، پنجشنبه پشت جلد و جمعه ضمیمه ی مزخرف آن

80. عاشق پرنده ای هستم که آزادیش را با آب و دانه معاوضه نمی کند.

***********************

1.     عاشق سکوتی هستم که از فریاد تقاضای پناهندگی می کند.

2.     عاشق معشوق بزرگش را در دل کوچکش جای داد.

3.     عده ای قانون را پیاده می کنند که خود سوار شوند.

4.     عقب ماندن از جهان را فقط با توقف زمان می توان جبران کرد.

5.     عمر آدم تنبل صرف شنیدن صدای پای این و آن می شود.

6.     عمر پائیز صرف پرپر کردن گلها می شود .

7.     عمر هزار پا کفاف بستن بند کفشهایش را نمی دهد.

8.     عینکی که رو چشم نباشه فرصت دیدن نداره

9.     غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است.

10. فضای بیرون را شناخته و فتح کرده ایم  اما.  .  .  بافضای درون بیگانه ایم !

11. فقط حرف های استاد ریاضی، حرف حساب بود !

12. فکر نان باش که خربزه گران است .

13. قالی ، قبل از تولد به دار آویخته می‎شود.

14. قبرستان ترمینال مرده هاست.

15. قرص ماه را به جای مسکن خوردم !!

16. قطرات باران در آغوش هم آب می شوند .

17. قطره باران در مرکز دایره ای که روی آب ترسیم می­کند، ناپدید می شود .

18. قلم اما محکم در دستم نشسته است از این بادها نمی لرزد

19. قلم پاچه خوار همیشه نوکش چرب است.

20. قلم، زلزله نگار اندیشه است.

21. قناعت را باید از سفره­ی هفت سین یاد گرفت که سالهاست تعداد سین هایش تغییر نکرده است.

22. قهوه شب‏ها خوابش نمی‏برد.

23. قوه جاذبه زمین با سرعت سقوط ، سر در پی میوه رسیده می گذارد .

24. قوهء جاذبه زمین انتظار سقوط بلند پروازی ها را می کشد .

25. قوهء جاذبه زمین با سرعت، همسفر پرنده تیر خورده می شود .

26. کارمندان شیفت شب رادیو به خاطر اجرای برنامه نمی‏خوابند و مردم بیچاره برای صدای بلند رادیو‏ی همسایه!

27. کسانی که راه حل هایی برای مشکلات بشریت عرضه می کنند معمولا از حل مشکلات کوچکشان عاجزند .

28. کسی که خود را به نور ماه راضی کند ، نور خورشید کورش خواهد کرد.

29. کشاورز عصبانی بادمجان را زیر چشم می کارد .

30. کشمش، انگور بازنشسته است.

31. کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.

32. کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.

33. کلسترول کره همیشه بالاست!

34. گام هایم صدای پایت را تنها نمی گذارند.

35. گاهی موقع راه رفتن فراموش می کنم که دارم می روم یا می آیم.

36. گاهی اوقات گونه هایم پیست سرسره بازی اشک هایم می شود

37. گدای فرزانه ای گفته است : گدایی کن تا محتاج دیگران نشوی.

38. گربه ها عاشق آدم هایی هستند که در زندگی دیگران موش می دوانند .

39. گرسنم بود ، هوا خوری رو به ، سرما خوردگی ترجیح دادم

40. گل تشنه، بر مزار آب می روید .

41. گوسفند ها در صف کشتارگاه به هم بفرما می زنند.

42. گوش خسته، عاشق خداحافظی است .

43. گیاه توی گلدان شبها خواب باغچه را می بیند.

44. لحظات گذران ، زنگوله قلب را به صدا در می آورند .

45. ما آدم های امروز !

46. ماهی تنها جانوری است که به راستی دل به دریا می زند.

47. متخصصان بیشتر داریم اما. . . .  . . . . . .  .  . . مشکلات بیشتر نیز !

48. متوسط بودن ؟! یا بزرگ باش یا بمیر !

49. مسافر منزوی در جاده متروک سفر می کند.

50. مشکل بسیاری از حکومت های جهان در این است که ضریب هوشی شان از ضریب هوشی مردم پایین تر است .

51. مطالعه درگورستان، احتیاج به ورق زدن سنگ قبرها ندارد .

52. مغز کوچکش در فضای جمجمه اش, لق میزند.

53. مغزم بر روی شعله های دلم که برای قلبم می سوخت ، کباب شد.

54. مگس های قرن 21 ، غذایشان را از زباله های اتمی تامین می کنند.

55. من با رویایت زندگی می کنم و رویا با من مدارا.

56. من بعضی از دوستانم را از حقیقت بیشتر دوست دارم .

57. مهربانی را در کودکی یافتم که آبنباتش را به دریاچه نمک انداخت تا شیرین شود

58. می خواست در مصرف آب صرفه جویی کند،مطالبش راdelete  کرد!

59. می خواست در مصرف انرژی صرفه جویی کند،به خانه آرزوهایش اسباب کشی کرد.

60. می خواست در مصرف راه صرفه جویی کند،برگشت!

61. می خواست در مصرف زندگی صرفه جویی کند،خودش را دار زد.

62. می خواست در مصرف سکوت صرفه جویی کند،به نشانه اعتراض سکوت کرد.

63. می خواست در مصرف سلولهای مغز صرفه جویی کند،سیاستمدار یک کشور جهان سومی شد.

64. می خواست در مصرف عشق صرفه جویی کند،ازدواج کرد.

65. می خواست در مصرف عقل صرفه جویی کند،عاشق شد.

66. می گویند چرا دائما تغییر می کنی ، می گویم شما چرا دائما تغییر نمی کنید ؟

67. میخ مدعی شد که از من تو سری خورتر وجود ندارد.

68. نظامی ها وقت رفتن هم سلام می دهند.

69. نقاش فقیر خجالت میکشید.

70. ننگ است که روشنایی دیدگان در ظلمات اندیشه غرق شود.

71. هر وقت زنگ زدم فلسطین، دیدم اشغال است.

72. هر وقت موهایشان نمی‏خوابیدند برایشان لالایی می‏خوانند.

73. همه روزه کیلومتر ها راه میرویم اما . . همسایه خویش را نمی شناسیم !

74. همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند .

75. همیشه می گفت: آدم عاشق باید حرف دل را گوش کند، نه عقل را. ولی حرف ازدواج که

76. هندوانه‏ی قرمز به هندوانه‏ی سفید می‏گوید: کم خونی داری!

77. هنر هیچ ربطی با اخلاق ندارد . اگر چنین نبود مردم این همه به هنر علاقه مند نمی شدند .

78. هنگامی که تعصّب مُرد، افکارم یک صدا شدند.

79. هنوز حقوق بشر پرداخت نشده ، تورم چند برابر شد.

80. وسایل ارتباطی بیشتری داریم اما  .    . . . . . . .  ارتباطات کمتری داریم !

81. وقتی آخرین نگاهش را ذخیره نمودم قلبم ویروس گرفت

82. وقتی پائیز از درخت بالا می رود بهار از این شاخه به آن شاخه می پرد .

83. وقتی رؤیاهایش به پایان رسید، ترمز دستی قطار را کشید.

84. وقتی زندگی اش به آخر خط رسید، عزرائیل به گردنش مدال آویزان کرد.

85. وقتی قمارباز دلش را باخت از بانک وام ازدواج گرفت.

86. وقتی کاری از دست شما ساخته نیست، از «پا»هاتون کمک بگیرید.

87. وقتی اشکم می خواهد به گردش برود سوار نگاهم می شود.

88. وقتی آهن زنگ زد او از خواب پرید.

89. وقتی با آدم های مشهور روبرو می شوم ، یقین می کنم که آدم های بزرگ شایعه اند.

90. وقتی پیاز حرف می‏زند همه فرار می‏کنند.

91.  وقتی چراغ خیالات روشن است یخ زندگی آب می شود. چراغها را خاموش نمی کنم اما لامپ کم مصرف زده ام

92. وقتی چوب کبریت سرش را خاراند ، آتش گرفت .

93. وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.

94. وقتی من حتی لیاقت ندارم محرم نگاهش باشم چگونه توقع دارم محرم رازش باشم.

95. وقتی واژه ای خارجی بیان می کنم، تمام واژه ها دور آن جمع می شوند.

96. یک عمر منتظر تولد مرگم می مانم.

97. یا در حال برنامه ریزی برای آینده هستیم یا برای گذشته تأسف می خوریم ؛ همه این اتفاقات در زمان حال می افتد و زمان حال از دست می رود .

98. یک کدو تنبل خریدم و آنرا به کلاس تقویتی فرستادم.

99. یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه.

100. یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه.

101. یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.

102.تو رفتی  و با نبودنت ما به سوگِ خود نشسته ایم

103.تمام محبت خود را به یکباره برای دوستت ظاهر مکن،زیرا هر وقت اندک تغییری مشاهده کرد؛تو را دشمن می‌پندارد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۹/۲۰
آرمین حسینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی